زمان کنونی: ۲۵ مهر ۱۳۹۷, ۰۳:۴۳ ق.ظ مهمان گرامی به انجمن مانشت خوش آمدید. برای استفاده از تمامی امکانات انجمن می‌توانید عضو شوید.
گزینه‌های شما (ورودثبت نام)

مطالب خواندنی و تصاویر جالب

ارسال:
۲۹ آبان ۱۳۸۹, ۰۹:۲۶ ب.ظ
مطالب خواندنی و تصاویر جالب
من امروز خیلی خوشحالم که در مراسم فارغ‌التحصیلی شما که در یکی از بهترین دانشگاه‌های دنیا درس می‌خوانید هستم. من هیچ وقت از دانشگاه فارغ‌التحصیل نشده‌ام. امروز می‌خواهم داستان زندگی‌ام را برایتان بگویم. خیلی طولانی نیست و سه تا داستان است.

اولین داستان مربوط به ارتباط اتفاقات به ظاهر بی ربط زندگی هست.

من بعد از شش ماه از شروع دانشگاه در کالج رید ترک تحصیل کردم ولی تا حدود یک سال و نیم بعد از ترک تحصیل تو دانشگاه می‌آمدم و می‌رفتم و خب حالا می‌خواهم برای شما بگویم که من چرا ترک تحصیل کردم. زندگی و مبارزه‌ی من قبل از تولدم شروع شد. مادر بیولوژیکی من یک دانشجوی مجرد بود که تصمیم گرفته بود مرا در لیست پرورشگاه قرار بدهد که یک خانواده مرا به سرپرستی قبول کند. او شدیداً اعتقاد داشت که مرا یک خانواده با تحصیلات دانشگاهی باید به فرزندی قبول کند و همه چیز را برای این کار آماده کرده بود.یک وکیل و زنش قبول کرده بودند که مرا بعد از تولدم ازمادرم تحویل بگیرند و همه چیز آماده بود تا اینکه بعد از تولد من این خانواده گفتند که پسر نمی خواهند و دوست دارند که دختر داشته باشند. این جوری شد که پدر و مادر فعلی من نصف شب یک تلفن دریافت کردند که آیا حاضرند مرا به فرزندی قبول کنند یا نه و آنان گفتند که حتماً. مادر بیولوژیکی من بعداً فهمید که مادر من هیچ وقت از دانشگاه فارغ‌التحصیل نشده و پدر من هیچ وقت دبیرستان را تمام نکرده است. مادر اصلی من حاضر نشد که مدارک مربوط به فرزند خواندگی مرا امضا کند تا اینکه آن‌ها قول دادند که مرا وقتی که بزرگ شدم حتماً به دانشگاه بفرستند.

این جوری شد که هفده سال بعدش من وارد کالج شدم و به خاطر این که در آن موقع اطلاعاتم کم بود دانشگاهی را انتخاب کردم که شهریه‌ی آن تقریباً معادل دانشگاه استنفورد بود و پس انداز عمر پدر و مادرم را به سرعت برای شهریه‌ی دانشگاه خرج می‌کردم بعد از شش ماه متوجه شدم که دانشگاه فایده‌ی چندانی برایم ندارد. هیچ ایده‌ای که می‌خواهم با زندگی چه کار کنم و دانشگاه چه جوری می‌خواهد به من کمک کند نداشتم و به جای این که پس انداز عمر پدر و مادرم را خرج کنم ترک تحصیل کردم ولی ایمان داشتم که همه چیز درست می‌شود. اولش یک کمی وحشت داشتم ولی الآن که نگاه می‌کنم می‌بینم که یکی از بهترین تصمیم‌های زندگی من بوده است. لحظه‌ای که من ترک تحصیل کردم به جای این که کلاس‌هایی را بروم که به آن‌ها علاقه‌ای نداشتم شروع به کارهایی کردم که واقعاً دوستشان داشتم. زندگی در آن دوره خیلی برای من آسان نبود. من اتاقی نداشتم و کف اتاق یکی از دوستانم می‌خوابیدم. قوطی‌های خالی پپسی را به خاطر پنج سنت پس می‌دادم که با آن‌ها غذا بخرم.

بعضی وقت‌ها هفت مایل پیاده روی می‌کردم که یک غذای مجانی توی کلیسا بخورم. غذا‌هایشان را دوست داشتم. من به خاطر حس کنجکاوی و ابهام درونی‌ام تو راهی افتادم که تبدیل به یک تجربه‌ی گران بها شد. کالج رید آن موقع یکی از بهترین تعلیم‌های خطاطی را تو کشور می‌داد. تمام پوستر‌های دانشگاه با خط بسیار زیبا خطاطی می‌شد و چون از برنامه‌ی عادی من ترک تحصیل کرده بودم، کلاس‌های خطاطی را برداشتم. سبک آن‌ها خیلی جالب، زیبا، هنری و تاریخی بود و من خیلی از آن لذت می‌بردم. امیدی نداشتم که کلاس‌های خطاطی نقشی در زندگی حرفه‌ای آینده‌ی من داشته باشد ولی ده سال بعد از آن کلاس‌ها موقعی که ما داشتیم اولین کامپیوتر مکینتاش را طراحی می‌کردیم تمام مهارت‌های خطاطی من دوباره تو ذهن من برگشت و من آن‌ها را در طراحی گرافیکی مکینتاش استفاده کردم. مک اولین کامپیوتر با فونت‌های کامپیوتری هنری و قشنگ بود.

اگر من آن کلاس‌های خطاطی را آن موقع برنداشته بودم مک هیچ وقت فونت‌های هنری الآن را نداشت. هم چنین چون که ویندوز طراحی مک را کپی کرد، احتمالاً هیچ کامپیوتری این فونت را نداشت. خب می‌بینید آدم وقتی آینده را نگاه می‌کند شاید تأثیر اتفاقات مشخص نباشد ولی وقتی گذشته را نگاه می‌کند متوجه ارتباط این اتفاق‌ها می‌شود. این یادتان نرود شما باید به یک چیز ایمان داشته باشید، به شجاعتتان، به سرنوشتتان، زندگی تان یا هر چیز دیگری. این چیزی است که هیچ وقت مرا نا امید نکرده است و خیلی تغییرات در زندگی من ایجاد کرده است.

داستان دوم من در مورد دوست داشتن و شکست است.
من خرسند شدم که چیزهایی را که دوستشان داشتم خیلی زود پیدا کردم. من و همکارم هواز شرکت اپل را درگاراژ خانه‌ی پدر و مادرم وقتی که من فقط بیست سال داشتم شروع کردیم ما خیلی سخت کار کردیم و در مدت ده سال اپل تبدیل شد به یک شرکت دو بیلیون دلاری که حدود چهارهزار نفر کارمند داشت. ما جالب ترین مخلوق خودمان را به بازار عرضه کرده بودیم؛ مکینتاش. یک سال بعد از درآمدن مکینتاش وقتی که من فقط سی ساله بودم هیأت مدیره‌ی اپل مرا از شرکت اخراج کرد. چه جوری یک نفر می‌تواند از شرکتی که خودش تأسیس می‌کند اخراج شود، خیلی ساده. شرکت رشد کرده بود و ما یک نفری را که فکر می‌کردیم توانایی خوبی برای اداره‌ی شرکت داشته باشد استخدام کرده بودیم. همه چیز خیلی خوب پیش می‌رفت تا این که بعد از یکی دو سال در مورد استراتژی آینده‌ی شرکت من با او اختلاف پیدا کردم و هیأت مدیره از او حمایت کرد و من رسماً اخراج شدم.

احساس می‌کردم که کل دستاورد زندگی‌ام را از دست داده‌ام. حدود چند ماهی نمی دانستم که چه کار باید بکنم. من رسماً شکست خورده بودم و دیگر جایم در سیلیکان ولی نبود ولی یک احساسی در وجودم شروع به رشد کرد. احساسی که من خیلی دوستش داشتم و اتفاقات اپل خیلی تغییرش نداده بودند. احساس شروع کردن از نو. شاید من آن موقع متوجه نشدم اخراج از اپل یکی از بهترین اتفاقات زندگی من بود. سنگینی موفقیت با سبکی یک شروع تازه جایگزین شده بود و من کاملاً آزاد بودم. آن دوره از زندگی من پر از خلاقیت بود. در طول پنج سال بعد یک شرکت به اسم نکست تأسیس کردم و یک شرکت دیگر به اسم پیکسار و با یک زن خارق العاده آشنا شدم که بعداً با او ازدواج کردم. پیکسار اولین ابزار انیمیشن کامپیوتر دنیا را به اسم توی استوری به وجود آورد که الآن موفقترین استودیوی تولید انیمیشن در دنیا ست. دریک سیر خارق العاده‌ی اتفاقات، شرکت اپل نکست را خرید و این باعث شد من دوباره به اپل برگردم و تکنولوژی ابداع شده در نکست انقلابی در اپل ایجاد کرد. من با زنم لورن زندگی بسیار خوبی را شروع کردیم. اگر من از اپل اخراج نمی شدم شاید هیچ کدام از این اتفاقات نمی افتاد. این اتفاق مثل داروی تلخی بود که به یک مریض می‌دهند ولی مریض واقعاً به آن احتیاج دارد. بعضی وقت‌ها زندگی مثل سنگ توی سر شما می‌کوبد ولی شما ایمانتان را از دست ندهید. من مطمئن هستم تنها چیزی که باعث شد من در زندگی‌ام همیشه در حرکت باشم این بود که من کاری را انجام می‌دادم که واقعاً دوستش داشتم.

داستان سوم من در مورد مرگ است.
من هفده سالم بود یک جایی خواندم که اگر هر روز جوری زندگی کنید که انگار آن روز آخرین روز زندگی تان باشد شاید یک روز این نظر به حقیقت تبدیل بشود. این جمله روی من تأثیر گذاشت و از آن موقع به مدت سی و سه سال هر روز وقتی که من توی آینه نگاه می‌کنم از خودم می‌پرسم اگر امروز آخرین روز زندگی من باشد آیا باز هم کارهایی را که امروز باید انجام بدهم، انجام می‌دهم یا نه. هر موقع جواب این سؤال نه باشد من می‌فهمم تو زندگی‌ام به یک سری تغییرات احتیاج دارم. به خاطر داشتن این که بالآخره یک روزی من خواهم مرد برای من به یک ابزار مهم تبدیل شده بود که کمک کرد خیلی از تصمیم‌های زندگی‌ام را بگیرم چون که تمام توقعات بزرگ از زندگی، تمام غرور، تمام شرمندگی از شکست، در مقابل مرگ رنگی ندارند. حدود یک سال قبل دکترها تشخیص دادند که من سرطان دارم. ساعت هفت و سی دقیقه‌ی صبح بود که مرا معاینه کردند و یک تومور توی لوزالمعده‌ی من تشخیص دادند. من حتی نمی دانستم که لوزالمعده چی هست و کجای آدم قرار دارد ولی دکترها گفتند این نوع سرطان غیرقابل درمان است و من بیشتر از سه ماه زنده نمی مانم. دکتر به من توصیه کرد

به خانه بروم و اوضاع را رو به راه کنم. منظورش این بود که برای مردن آماده باشم و مثلاً چیزهایی که در مورد ده سال بعد قرار بود به بچه‌هایم بگویم در مدت سه ماه به آن‌ها یادآوری بکنم. این به این معنی بود که برای خداحافظی حاضر باشم. من با آن تشخیص تمام روز دست و پنجه نرم کردم و سر شب روی من آزمایش اپتیک انجام دادند. آن‌ها یک آندوسکوپ را توی حلقم فرو کردند که از معده‌ام می‌گذشت و وارد لوزالمعده‌ام می‌شد. همسرم گفت که وقتی دکتر نمونه را زیر میکروسکوپ گذاشت بی اختیار شروع به گریه کردن کرد

چون که او گفت که آن یکی از کمیاب ترین نمونه‌های سرطان لوزالمعده است و قابل درمان است. مرگ یک واقعیت مفید و هوشمند زندگی است. هیچ کس دوست ندارد که بمیرد حتی آن‌هایی که می‌خواهند بمیرند و به بهشت وارد شوند. ولی با این وجود مرگ واقعیت مشترک در زندگی همه‌ی ما ست.

شاید مرگ بهترین اختراع زندگی باشد چون مأمور ایجاد تغییر و تحول است. مرگ کهنه‌ها را از میان بر می‌دارد و راه را برای تازه‌ها باز می‌کند. یادتان باشد که زمان شما محدود است، پس زمانتان را با زندگی کردن تو زندگی بقیه هدر ندهید. هیچ وقت توی دام غم و غصه نیافتید و هیچ وقت نگذارید که هیاهوی بقیه صدای درونی شما را خاموش کند و از همه مهمتر این که شجاعت این را داشته باشید که از احساس قلبی تان و ایمانتان پیروی کنید. موقعی که من سن شما بودم یک مجله‌ی خیلی خواندنی به نام کاتالوگ کامل زمین منتشر می‌شد که یکی از پرطرفدارترین مجله‌های نسل ما بود این مجله مال دهه‌ی شصت بود که موقعی که هیچ خبری از کامپیوترهای ارزان قیمت نبود تمام این مجله با دستگاه تایپ و قیچی و دوربین پولوراید درست می‌شد. شاید یک چیزی شبیه گوگل الآن ولی سی و پنج سال قبل از این که گوگل وجود داشته باشد. در وسط دهه‌ی هفتاد آن‌ها آخرین شماره از کاتالوگ کامل زمین را منتشر کردند. آن موقع من سن الآن شما بودم و روی جلد آخرین شماره‌ی شان یک عکس از صبح زود یک منطقه‌ی روستایی کوهستانی بود. از آن نوعی که شما ممکن است برای پیاده روی کوهستانی خیلی دوست داشته باشید. زیر آن عکس نوشته بود

stay hungry stay foolish

این پیغام خداحافظی آن‌ها بود وقتی که آخرین شماره را منتشر می‌کردند

stay hungry stay foolish

این آرزویی هست که من همیشه در مورد خودم داشتم و الآن وقت فارغ‌التحصیلی شما آرزویی هست که برای شما می‌کنم
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس‌گزاری شده توسط: luna , Mozhgan , ف.ش , Fardad-A , SarahArshad , faraaz_mb , HighVoltage , Arena , Raman , ایرسا , انرژی مثبت , maedeh , mosaferkuchulu , arshad91 , mina1 , saeid1389 , Aurora , یاقوت سرخ , elize , Engineer , javadem , zes zes zes , عزیز دادخواه , selma , fsi2013 , 10:30 , Hera , کنکوری , نارین , dr.a_AI , Doctorwho
ارسال:
۰۱ آذر ۱۳۸۹, ۱۲:۰۱ ب.ظ
RE: سخنرانی واقعا جالب از استیو جابز مدیرعامل و موسس اپل و پیکسار در دانشگاه استنفورد
دستتون درد نکنه خیلی جالب بود به نظر من آدمهای موفق یک نکته مشترک دارند و اون هم اینه که دنبال چیزی هستند که واقعاً دوستشون دارند و اسیر فشارهای بیرونی نمی شند

اگر کاری را که همیشه می کردید ادامه دهید به همان چیزی دست می یابید که همیشه داشته اید . اگر کار متفاوتی انجام دهید به چیزهای متفاوتی دست می یابید.
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال:
۰۲ دى ۱۳۸۹, ۰۱:۳۲ ق.ظ
با هم بخندیم نه به هم!
خیلی چاق بود.پای تخته که می رفت‌، کلاس پر می شد از نجوا.تخته را که پاک می کرد ،بچه‌ها ریسه می رفتند و او با صورت گوشتالو و مهربانش فقط لبخند می زد.آن روز معلم با تأنی وارد کلاس شد. کلاس غلغله بود.یکی گفت:«خانم اجازه!؟گلابی بازم دیر کرده.»
و شلیک خنده کلاس را پر کرد.معلم برگشت.چشمانش پر از اشک بود.آرام و بی صدا آگهی ترحیم را بر سینه سرد دیوار چسباند.لحظاتی بعد صدای گریه دسته جمعی بچه‌ها در فضا پیچید و جای خالی او را هیچ کس پر نکرد..

If your success is not on your own terms, if it looks good to the world but does not feel good in your heart, it is not success at all.
(Anna Quindlen)
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس‌گزاری شده توسط: admin , **sara** , انرژی مثبت , maryam70 , selma , Hera , tabassomesayna , 14hanie
ارسال:
۰۲ دى ۱۳۸۹, ۱۰:۴۶ ق.ظ
با هم بخندیم نه به هم!
احتمالا گلابی شما هم من هستم (البته وزنم رو از ۱۰۵ به ۹۸ کاهش دادم). البته تا می تونید به من بخندید چون من از شاد کردن دل مردم شاد میشم.

موفقیت از آن سوی رنج ها اغاز می شود (roya)
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال:
۰۲ دى ۱۳۸۹, ۰۱:۵۳ ب.ظ
با هم بخندیم نه به هم!
چه قدر جالب بود واقعا وقتی هستند نمی بینیم وقتی رفتن متوجه میشیم چه کسی رو از دست دادیم یاد این شعر می افتم حضور ذهن ندارم شاید ایراد داشته باشه

تا که بودیم نبودیم کسی
کشت ما را غم بی هم نفسی
تا که رفتیم همه یار شدند
خفته ایم و همه بیدار شدند

ای نسخه ی نامه الهی که تویی

ای آینه ی جمال شاهی که تویی

بیرون ز تو نیست آنچه در عالم هست

از خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی


(حضرت مولانا)
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس‌گزاری شده توسط: ف.ش , **sara** , selma , Hera
ارسال:
۲۸ دى ۱۳۸۹, ۰۴:۰۱ ب.ظ (آخرین ویرایش در این ارسال: ۰۵ فروردین ۱۳۹۱ ۰۶:۱۲ ب.ظ، توسط انرژی مثبت.)
مطالب خواندنی و تصاویر جالب
وضعیت کره زمین

آمارهاى زیر وضعیت کره زمین را نشان می‌دهند. آمارهایى که حتماً براى شما هم جالب هستند:

جمعیت

۵۷ ٪ آسیایی

۲۱ ٪ اروپایى

۱۴ ٪ آمریکایى (شمالى و جنوبی)

۸ ٪ آفریقایى

جنسیت

۵۲ ٪ زن
۴۸ ٪ مرد

مردم‌شناسى

٧٠ ٪ رنگین پوست
٣٠ ٪ قفقازى ریخت

در آمد
۶٪ مردم صاحب ۵۹ ٪ از تمام ثروت جهان هستند و همگى آن‌ها نیز آمریکایى هستند.

--------------------------------------------------------------------------------
شرایط زندگى
۸۰ ٪ در شرایط بدى زندگى می‌کنند

--------------------------------------------------------------------------------
تحصیلات
۷۰ ٪ بی‌سواد و کم‌سواد (تحصیل نکرده)

۱ ٪ (تنها ١ ٪) با تحصیلات دانشگاهى

--------------------------------------------------------------------------------
تغذیه
۵٠ ٪ دچار سوء تغذیه

--------------------------------------------------------------------------------
زاد و ولد
١ ٪ در حال مرگ

٢ ٪ در حال متولد شدن
--------------------------------------------------------------------------------
کامپیوتر
١ ٪ داراى کامپیوتر
--------------------------------------------------------------------------------

وقتى از این منظر به دنیا نگاه کنید در می‌یابید که ما واقعاً به همبستگى، درک متقابل، شکیبائى و آموزش، نیاز جدّى داریم.

همچنین بد نیست به نکته‌هاى زیر هم توجه کنید:

اگر امروز صبح سالم از خواب برخاستید، قدر سلامتى خود را بدانید زیرا یک میلیون نفر تا یک هفته دیگر زنده نخواهند بود.

اگر تاکنون از آسیب‌هاى جنگ،
تنهایى در سلول زندان، عذاب شکنجه،

یا گرسنگى در امان بوده‌اید،

وضعیت شما از وضعیت ۵٠٠ میلیون نفر در دنیا بهتر است.

اگر می‌توانید بدون ترس از زندانى شدن یا مرگ، وارد محل عبادات خود مانند مسجد یا کلیسا شوید، وضع شما از ٣ میلیون نفر در دنیا بهتر است.

اگر در یخچال شما خوراکى و غذا وجود دارد،

اگر کفش و لباس دارید،

اگر تختخواب و سرپناهى دارید،

در این صورت شما از ٧۵٪ مردم جهان ثروتمندتر هستید.

اگر در بانکى حساب دارید، و اگر در جیب‌تان پول دارید،

شما به ٨٪ مردم دنیا که چنین شرایطى دارند تعلّق دارید.

اگر شما این نوشته را می‌خوانید، از سه خوشبختى بهره‌مند هستید:

۱- بالاخره یک کسى بوده که برای شما Email بفرستد.

۲- شما به ٢٠٠ میلیون نفرى که قادر به خواندن نیستند تعلّق ندارید.

۳- و ... شما جزو ١٪ از مردم دنیا هستید که کامپیوتر دارند.

حال که اینها را می دانید:

· طورى کار کنید که انگار نیازى به پول ندارید،


· طورى عشق بورزید که انگار هرگز آرزده خاطر نشده‌اید،


· طورى آواز بخوانید که انگار هیچکس صداى شما را نمی‌شنود،

· و بالاخره طورى زندگى کنید که انگار زمین، بهشت است

هان مشو نومید چون واقف نه ای از سر غیب
باشد اندر پرده بازی های پنهان غم مخور
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس‌گزاری شده توسط: inteligentium , انرژی مثبت , Msccom , Engineer , javadem , asghar1 , d.KH , mahshid1383 , Hera , 14hanie , sadaf1 , dr.a_AI , قاصدک۲۳
ارسال:
۰۵ بهمن ۱۳۸۹, ۱۱:۰۳ ب.ظ
تست تمرکز انجام بدین جالبه !!

مهمان عزیز شما قادر به مشاهده پیوندهای انجمن مانشت نمی‌باشید. جهت مشاهده پیوندها ثبت نام کنید.



ماوس را روی مربع قرمز نگه داشته و آن را حرکت دهید.

سعی کنید مربع قرمز رنگ با دیواره و مربع/مستطیل های آبی رنگ برخورد نکند.

اگر بتوانید بیشتر از ۱۸ ثانیه از برخورد جلوگیری کنید، شما یک نابغه هستید!

گفته شده خلبانان نیروی هوایی آمریکا تا ۲ دقیقه می توانند به بازی ادامه بدهند!

The greatest pleasure in life is doing what people say YOU CANNOT DO
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس‌گزاری شده توسط: eris229 , javadem , Hera
ارسال:
۰۵ بهمن ۱۳۸۹, ۱۱:۱۳ ب.ظ
تست تمرکز انجام بدین جالبه !!
پس من نابغه‌ام چون بین ۱۸ تا ۲۰ ثانیه میتونم از برخورد جلوگیری کنمBig Grin
اما این موضوع چه ربطی به نابغه بودن داره آخه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

If your success is not on your own terms, if it looks good to the world but does not feel good in your heart, it is not success at all.
(Anna Quindlen)
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال:
۰۵ بهمن ۱۳۸۹, ۱۱:۳۸ ب.ظ
تست تمرکز انجام بدین جالبه !!
بچه‌ها من از یه روانشناس پرسیدم
گفت اینا همش کشکه!
اگر این تستای اینترنتی درست باشه من جزو نوابغ قرن می باشمBig Grin

آزادی این نیست که هر کس هر چه دلش خواست بکند، آزادی حقیقی قدرتی است که شخص را مجبور به انجام وظایف خود می کند.
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس‌گزاری شده توسط: javadem , sadaf1
ارسال: #۱۰
۰۶ بهمن ۱۳۸۹, ۱۲:۲۵ ق.ظ
RE: تست تمرکز انجام بدین جالبه !!
سرگرمیه دیگه‌، ما هم تو بخش سرگرمی این پست رو زدیم - وگرنه جاش تو بخشای تحلیل علمیه

حالا شما زیاد جدی نگیرید ... Big Grin

The greatest pleasure in life is doing what people say YOU CANNOT DO
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال: #۱۱
۰۶ بهمن ۱۳۸۹, ۱۲:۵۱ ق.ظ (آخرین ویرایش در این ارسال: ۰۶ بهمن ۱۳۸۹ ۰۱:۰۹ ق.ظ، توسط Masoud05.)
RE: تست تمرکز انجام بدین جالبه !!
(۰۵ بهمن ۱۳۸۹ ۱۱:۱۳ ب.ظ)afagh1389 نوشته شده توسط:  پس من نابغه‌ام چون بین ۱۸ تا ۲۰ ثانیه میتونم از برخورد جلوگیری کنمBig Grin
اما این موضوع چه ربطی به نابغه بودن داره آخه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
از کجا معلوم شاید نابغه بودی با یه نفر دیگه عوضت کردن Big Grin

البته قصدم شوخی بود‌، آفاق خیلی برا این سایت زحمت میکشه خواستم خستگیش در بیاد

واللَّه خَیْرٌ وَأَبْقَى
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس‌گزاری شده توسط: parsaNA , حامد , Msccom
ارسال: #۱۲
۰۶ بهمن ۱۳۸۹, ۱۲:۲۰ ب.ظ (آخرین ویرایش در این ارسال: ۰۶ بهمن ۱۳۸۹ ۱۲:۲۱ ب.ظ، توسط mosaferkuchulu.)
تست تمرکز انجام بدین جالبه !!
من آخرین بار که انجام دادم به ۳ ثانیه هم نرسید!البته اون دو ماه پیش بود!!!شاید الان نابغه شده باشم!!!
در ضمن این تست تمرکزه تست هوش که نیست!!
Big GrinBig Grin
Big Grin

سپیده که سربزند در این بیشه زار خزان زده شاید گلی بروید شبیه آنچه در بهار بوئیدیم
پس به نام زندگی هرگز مگو هرگز.
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس‌گزاری شده توسط: javadem , Hera
ارسال: #۱۳
۰۶ بهمن ۱۳۸۹, ۰۲:۱۴ ب.ظ
تست تمرکز انجام بدین جالبه !!
البته این تست یه اشکال خیلی بزرگ داره اونم اینه که همیشه یه مسیر رو میرن واسه همین چند بار که امتحان کنین دیگه حفظ میشین همشو!

to get something you've never had, you have to do something you've never done
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس‌گزاری شده توسط: javadem
ارسال: #۱۴
۰۱ اردیبهشت ۱۳۹۰, ۰۵:۵۳ ب.ظ (آخرین ویرایش در این ارسال: ۰۱ اردیبهشت ۱۳۹۰ ۰۶:۰۱ ب.ظ، توسط fatima1537.)
خنده دارترین سئوالات کاربران انگلیسی از شرکتهای مشاوره مایکروسافت و BT
مرکز مشاوره مایکروسافت در انگلیس لیستی از سوال های خنده دار مشتریانش را اینگونه منتشر کرده است:

مرکز مشاوره‌: چه نوع کامپیوتری دارید؟
مشتری‌: یک کامپیوتر سفید...
____________________________
مشتری‌: سلام، من «سلین» هستم. نمی تونم دیسکتم رو دربیارم
مرکز‌: سعی کردین دکمه رو فشار بدین؟
مشتری‌: آره، ولی اون واقعاً گیر کرده
مرکز‌: این خوب نیست، من یک یادداشت آماده می کنم...
مشتری‌: نه... صبر کن... من هنوز نذاشتمش تو درایو... هنوز روی میزمه.. ببخشید...
____________________________
مرکز‌: روی آیکن My Computer در سمت چپ صفحه کلیک کن.
مشتری‌: سمت چپ شما یا سمت چپ من؟
____________________________
مرکز‌: روز خوش، چه کمکی از من برمیاد؟
مشتری‌: سلام...من نمی تونم پرینت کنم.
مرکز‌: میشه لطفاً روی Start کلیک کنید و...
مشتری‌: گوش کن رفیق؛ برای من اصطلاحات فنی نیار! من بیل گیتس نیستم، لعنتی!
____________________________
مشتری‌: سلام، عصرتون بخیر، من مارتا هستم، نمی تونم پرینت بگیرم. هر دفعه سعی می کنم میگه‌: «نمی تونم پرینتر رو پیدا کنم» من حتی پرینتر رو بلند کردم و جلوی مانیتور گذاشتم‌، اما کامپیوتر هنوز میگه نمی تونه پیداش کنه...
____________________________
مشتری‌: من توی پرینت گرفتن با رنگ قرمز مشکل دارم...
مرکز‌: آیا شما پرینتر رنگی دارید؟
مشتری‌: نه.
____________________________
مرکز‌: الآن روی مانیتورتون چیه خانوم؟
مشتری‌: یه خرس Teddy که دوستم از سوپرمارکت برام خریده.
____________________________
مرکز‌: و الآن F8 رو بزنین.
مشتری‌: کار نمی کنه.
مرکز‌: دقیقاً چه کار کردین؟
مشتری‌: من کلید F رو ۸ بار فشار دادم همونطور که بهم گفتید، ولی هیچ اتفاقی نمی افته...
____________________________
مشتری‌: کیبورد من دیگه کار نمی کنه.
مرکز‌: مطمئنید که به کامپیوترتون وصله؟
مشتری‌: نه، من نمی تونم پشت کامپیوتر برم.
مرکز‌: کیبوردتون رو بردارید و ۱۰ قدم به عقب برید.
مشتری‌: باشه.
مرکز‌: کیبورد با شما اومد؟
مشتری‌: بله
مرکز‌: این یعنی کیبورد وصل نیست. کیبورد دیگه ای اونجا نیست؟
مشتری‌: چرا، یکی دیگه اینجا هست. اوه... اون یکی کار می کنه!
____________________________
مرکز‌: رمز عبور شما حرف کوچک a مثل apple، و حرف بزرگ V مثل Victor، و عدد ۷ هست.
مشتری‌: اون ۷ هم با حروف بزرگه؟
____________________________
یک مشتری نمی تونه به اینترنت وصل بشه...
مرکز‌: شما مطمئنید رمز درست رو به کار بردید؟
مشتری‌: بله مطمئنم. من دیدم همکارم این کار رو کرد.
مرکز‌: میشه به من بگید رمز عبور چی بود؟
مشتری‌: پنج تا ستاره.
____________________________
مرکز‌: چه برنامه آنتی ویروسی استفاده می کنید؟
مشتری‌: Netscape
مرکز‌: اون برنامه آنتی ویروس نیست.
مشتری‌: اوه، ببخشید... Internet Explorer
____________________________
مشتری‌: من یک مشکل بزرگ دارم. یکی از دوستام یک Screensaver روی کامپیوترم گذاشته، ولی هربار که ماوس رو حرکت میدم، غیب میشه!
____________________________
مرکز‌: مرکز خدمات شرکت مایکروسافت، می تونم کمکتون کنم؟
مشتری‌: عصرتون بخیر! من بیش از ۴ ساعت برای شما صبر کردم.
میشه لطفاً بگید چقدر طول میکشه قبل از اینکه بتونین کمکم کنید؟
مرکز‌: آآه..؟ ببخشید، من متوجه مشکلتون نشدم؟
مشتری‌: من داشتم توی Word کار می کردم و دکمه Help رو کلیک کردم بیش از ۴ ساعت قبل. میشه بگید کی بالاخره کمکم می کنید؟
____________________________
مرکز‌: چه کمکی از من برمیاد؟ مشتری‌: من دارم اولین ایمیلم رو می نویسم.
مرکز‌: خوب، و چه مشکلی وجود داره؟
مشتری‌: خوب، من حرف a رو دارم، اما چطوری دورش دایره بذارم؟
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
شرکت بریتیش تله کام یا همان BT لیستی از خنده دارترین ترین سوالاتی را که کاربران کامپیوتری یا اینترنتی این شرکت ارتباطی از مشاوران آنها پرسیده اند منتشر کرد. به نوشته پایگاه اینترنتی روزنامه مترو برخی از این سوالات آنقدر خنده دار است که حتی خود سوال کنندگان پس از فهمیدن اشتباه خود به احمقانه بودن آن اعتراف کرده اند.

۱- کاربر: کامپیوتر می گوید هر کلیدی را (any keys) فشار دهید اما من نمی توانم دکمه any را روی کیبوردم پیدا کنم.

۲- کاربر: من نمی توانم کانال های تلویزیون را با مونیتورم عوض کنم.

۳- کاربر: من با یک نفر در اینترنت آشنا شدم می توانید شماره تلفن او را برای من پیدا کنید.

۴- کاربر: اینترنت من کار نمی کند؟
مشاور: مودم را وصل کرده اید‌، همه سیم های کامپیوتر را چک کرده اید؟
کاربر: نه الان فقط مانیتور جلوی من است هنوز کامپیوتر و مودم را از جعبه در نیاورده ام!

۵- کاربر: پسر ۱۴ ساله من برای کامپیوتر رمز گذاشته و حالا من نمی توانم وارد آن شوم.
مشاور: رمز آن را فراموش کرده؟
کاربر: نه آن را به من نمی گوید چون با من لج کرده

۶- مشاور: لطفا روی My Computer ،کلیک کنید.
کاربر: من فقط کامپیوتر خودم را دارم کامپیوتر شما پیش من نیست.

۷- مشاور: مشکل شما به خاطر نرم افزار Spyware(نرم افزار جاسوس)است که روی دستگاهتان نصب شده
کاربر: اسپای!؟ ببینم یعنی او می تواند از داخل مانیتور وقتی لباس عوض می کنم من را ببیند؟

۸- کاربر: ماوس پد من سیم ندارد!
مشاور: من فکر کنم متوجه منظور شما نشدم. ماوس پد شما قرار نیست سیمی داشته باشد.
کاربر: پس چگونه می تواند ماوس را پیدا کند؟ یعنی وایرلس است؟
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس‌گزاری شده توسط: polarisia , shahryar , Maryam-X , بهارک_۱ , Parva , hanif , fantasia , uniquegirl , homa , aatwo , Xilinx , *farnaz* , Jooybari , tiger2012 , azad_ahmadi , Hera , 14hanie
ارسال: #۱۵
۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۰, ۰۸:۰۲ ق.ظ (آخرین ویرایش در این ارسال: ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۰ ۰۸:۰۳ ق.ظ، توسط ۵۴m4n3h.)
بحث و بررسی CleverBot
بیاید این جا در مورد
مهمان عزیز شما قادر به مشاهده پیوندهای انجمن مانشت نمی‌باشید. جهت مشاهده پیوندها ثبت نام کنید.
صحبت کنیم!

حسرت نبرم به خواب آن مرداب / کآرام درون دشت شب خفته است / دریایم و نیست باکم ازطوفان / دریا همه عمر خوابش آشفته است “شفیعی کدکنی”
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس‌گزاری شده توسط: javadem


موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  حکایت جالب rohollahhit ۳ ۷۳۱ ۱۱ شهریور ۱۳۹۴ ۱۲:۴۵ ق.ظ
آخرین ارسال: goobriyas
  کاریکاتور و تصاویر خنده دار سامان ۶۶۷ ۲۱۹,۲۶۴ ۰۵ فروردین ۱۳۹۴ ۰۹:۳۹ ب.ظ
آخرین ارسال: انرژی مثبت
Smile یه ویدئو سه دقیقه ای جالب که پشنهاد میکنم همه نگاه کنن Aliteh ۱ ۸۷۹ ۲۰ تیر ۱۳۹۳ ۱۲:۵۱ ب.ظ
آخرین ارسال: chaka
  موفق ترین، جالب ترین و موثرترین ادمهای که دیدم انرژی مثبت ۲ ۱,۵۴۸ ۱۶ شهریور ۱۳۹۲ ۰۸:۴۷ ب.ظ
آخرین ارسال: saba_1984
  نرم افزار و بازیهای جالب برای Android MarkLand ۰ ۸۱۲ ۱۶ تیر ۱۳۹۲ ۱۱:۰۳ ق.ظ
آخرین ارسال: MarkLand
  خبرهای مربوط به پیشرفتهای تکنولوژی و مطالب مفید دیگر در زمینه کامپیوتر negary ۹ ۴,۶۱۵ ۱۵ فروردین ۱۳۹۱ ۱۲:۰۵ ق.ظ
آخرین ارسال: farahnaz
  چندسایت جذاب،جالب و دیدنی ahmad8726 ۱۷ ۷,۱۳۸ ۱۱ دى ۱۳۹۰ ۰۱:۱۳ ق.ظ
آخرین ارسال: ف.ش

پرش به انجمن:

Can I see some ID?

به خاطر سپاری رمز Cancel

Feeling left out?


نگران نباش، فقط روی این لینک برای ثبت نام کلیک کن. رمزت رو فراموش کردی؟ اینجا به یادت میاریم! close

رمزت رو فراموش کردی؟

Feeling left out?


نگران نباش، فقط روی این لینک برای ثبت نام کلیک کن. close