(۰۴ تیر ۱۳۹۸ ۰۸:۳۵ ب.ظ)khayyam نوشته شده توسط: شده تا حالا گیر یه ادمی بیفتی که بهش حساس باشی و ازش بدت بیاد و هیچ راهی هم نیست ازش جدا بشی و عین گنه چسبیده باشه بهت ؟
من عاشقشونم :

البته خب اگه بفهمن داستان برعکس میشه. بلاخره آدم یه طرف این داستانه! حالا بعضیا بروز میدن بعضیا نه.
خدا وکیلی این حرفم محروم کردن داره؟!!!. الان میدونم سر همین شیش ماه باید برم حبس

میگن طرف پارچه خرید برد خیاطی و سفارش داد براش یه پیرهن بدوزن. آخرش از خیاط پرسید این پیرهن ما کی آماده میشه؟ خیاط جواب داد یه هفته دیگه. طرف برگشت گفت باشه ولی جون هر کی دوست داری هفته ی دیگه نیام بگی ببخشید وقت نکردم برو دو روز دیگه بیا دو روز دیگه بیام بگی فردا آماده میشه بعد فرداش بیام ببینم اصلا دست نزدی دعوامون بشه بعد بگی سه روز دیگه حتما آمادست سه روز دیگه بیام مغازت تعطیل باشه باز فرداش بیام بهونه بیاری بگی بچم مریض بود باز دعوامون بشه .... آقا اصلا نخواستیم بده ببرم جای دیگه.

حکایت کامنت گذاشتن ماست. بابا اصلا نخواستیم بیا محروممون کن بریم پی کارمون.
اووووووه آذر ۹۱ . کلی ساله ها!!! کجا بودم این مدت؟ چکار میکردم که یادم نیست؟ انگار همینجا سر این صندلی و پشت این میز گذشت!
چاق تر پیر تر کچل تر سیگاری تر! اینجاست که تراژدی و کمدی یکی میشه !! انگار همه ی زندگیت رو توی ترمینال زندگی کرده باشی. اومدن رفتن ولی تو توی همون ترمینال موندی و البته این حسرت نیست غصه هم نیست شادی هم نیست یه چیزی اون وسط هم نیست. یه جور حس جدیده که تو اولین بار کشفش کردی و تا حالا اسمی نداشته!