زمان کنونی: ۲۷ دى ۱۳۹۹, ۱۰:۳۴ ق.ظ مهمان گرامی به انجمن مانشت خوش آمدید. برای استفاده از تمامی امکانات انجمن می‌توانید عضو شوید.
گزینه‌های شما (ورودثبت نام)

تا به حال شده خدا فرصت زندگی کردن دوباره رو بهت بده؟مرگ از جلوی چشمات رد شده؟

ارسال: #۱۶
۱۱ فروردین ۱۳۹۳, ۰۲:۰۱ ب.ظ
تا به حال شده خدا فرصت زندگی کردن دوباره رو بهت بده؟مرگ از جلوی چشمات رد شده؟
(۱۱ فروردین ۱۳۹۳ ۰۱:۳۹ ق.ظ)zahra_ce87 نوشته شده توسط:  باور میکنین از زندگی سیرم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اره !
منم سیرم Sad
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال: #۱۷
۱۱ فروردین ۱۳۹۳, ۰۳:۰۳ ب.ظ
تا به حال شده خدا فرصت زندگی کردن دوباره رو بهت بده؟مرگ از جلوی چشمات رد شده؟
من یه بار ماشین بهم زد و چند متر پرت شدم اونورتر و فقط بیهوش شدم ولی زنده و سالم موندم Big Grin
یه بارم تو یه پارک تو یه استخر عمیق افتادم، هیچکی دوروبر استخر نبود فکر کنم چند دقیقه ای تو آب دست و پا میزدم و شنا بلد نبودم، نزدیک مرگ بودم اما بالاخره یکی اومد نجاتم داد.
یه بارم بچه بودم از ارتفاع افتادم هیچی م نشد Big Grin
من کلا یا حادثه بوجود میاوردم یا برام حادثه بوجود میومد

"Many of life 's failures are people who did not realize how close they are to success when they gave up "
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس‌گزاری شده توسط: انرژی مثبت , maneshty , Amoojan , soheila2012 , diligent , **sara** , it866
ارسال: #۱۸
۱۱ فروردین ۱۳۹۳, ۰۷:۰۶ ب.ظ
RE: تا به حال شده خدا فرصت زندگی کردن دوباره رو بهت بده؟مرگ از جلوی چشمات رد شده؟
(۱۱ فروردین ۱۳۹۳ ۰۳:۰۳ ب.ظ)Potential نوشته شده توسط:  من یه بار ماشین بهم زد و چند متر پرت شدم اونورتر و فقط بیهوش شدم ولی زنده و سالم موندم Big Grin
یه بارم تو یه پارک تو یه استخر عمیق افتادم، هیچکی دوروبر استخر نبود فکر کنم چند دقیقه ای تو آب دست و پا میزدم و شنا بلد نبودم، نزدیک مرگ بودم اما بالاخره یکی اومد نجاتم داد.
یه بارم بچه بودم از ارتفاع افتادم هیچی م نشد Big Grin
من کلا یا حادثه بوجود میاوردم یا برام حادثه بوجود میومد

الان خودتون اینا رو نوشتین یا روحتونه؟زنده اید الان؟!!!


مهمان عزیز شما قادر به مشاهده پیوندهای انجمن مانشت نمی‌باشید. جهت مشاهده پیوندها ثبت نام کنید.


مهمان عزیز شما قادر به مشاهده پیوندهای انجمن مانشت نمی‌باشید. جهت مشاهده پیوندها ثبت نام کنید.


مهمان عزیز شما قادر به مشاهده پیوندهای انجمن مانشت نمی‌باشید. جهت مشاهده پیوندها ثبت نام کنید.
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس‌گزاری شده توسط: مهرانگیز , Potential , shima_24 , **sara**
ارسال: #۱۹
۱۴ فروردین ۱۳۹۳, ۱۱:۳۸ ب.ظ
تا به حال شده خدا فرصت زندگی کردن دوباره رو بهت بده؟مرگ از جلوی چشمات رد شده؟
(۱۱ فروردین ۱۳۹۳ ۰۳:۰۳ ب.ظ)Potential نوشته شده توسط:  من یه بار ماشین بهم زد و چند متر پرت شدم اونورتر و فقط بیهوش شدم ولی زنده و سالم موندم Big Grin
یه بارم تو یه پارک تو یه استخر عمیق افتادم، هیچکی دوروبر استخر نبود فکر کنم چند دقیقه ای تو آب دست و پا میزدم و شنا بلد نبودم، نزدیک مرگ بودم اما بالاخره یکی اومد نجاتم داد.
یه بارم بچه بودم از ارتفاع افتادم هیچی م نشد Big Grin
من کلا یا حادثه بوجود میاوردم یا برام حادثه بوجود میومد
یاد آقوی همساده افتادم Smile

خدایا فقط نیم نگاهی از تو برای من کافیست
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس‌گزاری شده توسط: **sara** , sss , it866 , sepid , shayesteNEY
ارسال: #۲۰
۲۰ دى ۱۳۹۹, ۰۲:۵۴ ب.ظ
RE: تا به حال شده خدا فرصت زندگی کردن دوباره رو به...
سلام دوستان

من تجربه خروج روح از جسمم رو تجربه کردم. ولی در نهایت مرگ رخ نداد.

چندین سال پیش ساعت ساعت ۹شب جمعه بود که تنها بودم تلویزیون را خاموش کردم و اتاقم رفتم تا قرآن بخوانم شروع کردم به خواندن سوره یس با صدای بلند کمی از تلاوت آیات که گذشت ترجیح دادم برگردم از اول همین سوره با ترجمه فارسی بخوانم.

الان دقیقا یادم نیست کدام آیه بود که حال من تغییر کرد ولی وقتی متوجه میشدم چی دارم میخونم ارتباط خوبی میگرفتم. رسیدم به آیه خاصی که بی اختیار شروع به گریه کردم اونجا بود که بخدا گفتم خدایا من یه عمر دنبال تو گشتم اونوقت تورو در یک متری خودم لای قرآن پیدا کردم. اشکی که میومد ذره ای حال دنیوی نداشت. گرچه مشکلا ت دنیوی من فراوان بوده و هست ولی اون شب فقط بخاطر اینکه پیدا کرده بودم گمشده خودمو گریه میکردم.
خدا رو واقعا دیدم و صداشو شنیدم. دیدنی که با چشم سر و شنیدی که با گوش دنیوی نبود. ولی هزار برابر واضحتر از چشم و گوش دنیا دیدم و شنیدم.

یهو نگاهم خیره شد به دیوار روبه روی خودم و کنترل نگاهم از اختیارم خارج بود که دیدم از دور تا دور سقف ارواحی سیاه پوش نزول کردند و نشستند و به تلاوت من گوش میدادند. نترسیدم. و هیکلی با قامت بلند و سفید پوش که تا سقف کشیده شده بود رو به روی من درست به نقطه خیره شدن من ظاهر شد و اون لحظه روح من شروع کرد به خروج
اول از پاها رسید به دستام ناخن هام سفید شد و بی رنگ و سرد. رسید به قفسه سینه و تن صدای من کاملا نصف شد. اونجا بود که فهمیدم در حال فوت هستم
دوبار یاد مادرم کردم و دلتنگی دنیا اومد سراغم
گفتم خدایا مادر من پیر هست منم آخرین دختر بزار بیاد لحظه فوت کنارم باشه. برای دومین بار روح به جسمم برگشت و رنگ ناخن هم عادی شد ولی بدنم همچنان سرد بود.

بعداز اون دو جز قران رو حفظ کردم بدون هیچ اذیتی
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال: #۲۱
۲۰ دى ۱۳۹۹, ۰۳:۴۰ ب.ظ
(۲۰ دى ۱۳۹۹ ۰۲:۵۴ ب.ظ)bahar1362 نوشته شده توسط:  یهو نگاهم خیره شد به دیوار روبه روی خودم و کنترل نگاهم از اختیارم خارج بود که دیدم از دور تا دور سقف ارواحی سیاه پوش نزول کردند و نشستند و به تلاوت من گوش میدادند. نترسیدم. و هیکلی با قامت بلند و سفید پوش که تا سقف کشیده شده بود رو به روی من درست به نقطه خیره شدن من ظاهر شد و اون لحظه روح من شروع کرد به خروج
اول از پاها رسید به دستام ناخن هام سفید شد و بی رنگ و سرد. رسید به قفسه سینه و تن صدای من کاملا نصف شد. اونجا بود که فهمیدم در حال فوت هستم
دوبار یاد مادرم کردم و دلتنگی دنیا اومد سراغم
گفتم خدایا مادر من پیر هست منم آخرین دختر بزار بیاد لحظه فوت کنارم باشه. برای دومین بار روح به جسمم برگشت و رنگ ناخن هم عادی شد ولی بدنم همچنان سرد بود.
در اقوام نزدیک سابقه‌ی ابتلا به اسکزیوفرنی هست؟
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال: #۲۲
۲۰ دى ۱۳۹۹, ۱۰:۵۶ ب.ظ
RE: تا به حال شده خدا فرصت زندگی کردن دوباره رو به...
(۲۰ دى ۱۳۹۹ ۰۳:۴۰ ب.ظ)Behnam‌ نوشته شده توسط:  
(20 دى ۱۳۹۹ ۰۲:۵۴ ب.ظ)bahar1362 نوشته شده توسط:  یهو نگاهم خیره شد به دیوار روبه روی خودم و کنترل نگاهم از اختیارم خارج بود که دیدم از دور تا دور سقف ارواحی سیاه پوش نزول کردند و نشستند و به تلاوت من گوش میدادند. نترسیدم. و هیکلی با قامت بلند و سفید پوش که تا سقف کشیده شده بود رو به روی من درست به نقطه خیره شدن من ظاهر شد و اون لحظه روح من شروع کرد به خروج
اول از پاها رسید به دستام ناخن هام سفید شد و بی رنگ و سرد. رسید به قفسه سینه و تن صدای من کاملا نصف شد. اونجا بود که فهمیدم در حال فوت هستم
دوبار یاد مادرم کردم و دلتنگی دنیا اومد سراغم
گفتم خدایا مادر من پیر هست منم آخرین دختر بزار بیاد لحظه فوت کنارم باشه. برای دومین بار روح به جسمم برگشت و رنگ ناخن هم عادی شد ولی بدنم همچنان سرد بود.
در اقوام نزدیک سابقه‌ی ابتلا به اسکزیوفرنی هست؟

متوجه هستی جناب بهنام که مشکل عزت نفس عمیقی داری؟؟

Stay
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ


موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
Information راهنمایی برای فرصت باقیمانده تا کنکور ۱۴۰۰ marge_setare ۶ ۲۸۰ ۲۷ آذر ۱۳۹۹ ۰۱:۴۱ ب.ظ
آخرین ارسال: sima84
  جایی برای پیدا کردن توابع آماده جاوااسکریپت f.b ۷ ۱,۵۵۲ ۲۰ آذر ۱۳۹۹ ۰۴:۰۸ ب.ظ
آخرین ارسال: calm
  لذت های کوچک زندگی شما (خوشحالی یعنی ...) انرژی مثبت ۴۰۱ ۵۰,۲۳۴ ۰۶ مهر ۱۳۹۹ ۰۳:۵۵ ب.ظ
آخرین ارسال: khalilparvar
Video صد فیلمی که باید قبل از مرگ دید؟ sama2010 ۱۵ ۳,۲۸۸ ۲۰ مرداد ۱۳۹۹ ۰۳:۵۰ ب.ظ
آخرین ارسال: gerdoo_456
  چگونه گوشی داغ شده را خنک کنیم؟ niloofarmajdi ۰ ۴۲۴ ۰۱ تیر ۱۳۹۹ ۱۰:۲۶ ق.ظ
آخرین ارسال: niloofarmajdi
  پیدا کردن موضوع پایان نامه k1.technology ۲ ۵,۰۷۴ ۲۱ خرداد ۱۳۹۹ ۱۲:۵۴ ب.ظ
آخرین ارسال: bankabzar
  فرصت استفاده از استعداد برای ورودی دکتری wskf ۳ ۶۵۹ ۲۴ فروردین ۱۳۹۹ ۰۵:۵۷ ب.ظ
آخرین ارسال: wskf
  دوست دارید آخر زندگی به کجا رسیده باشید؟ x86 ۴۱ ۱۱,۴۳۰ ۰۲ فروردین ۱۳۹۹ ۰۷:۳۴ ب.ظ
آخرین ارسال: marvelous
  راهنمایی در مورد محلی امن برای زندگی نزدیک چهارراه ولیعصر kadoos ۹ ۲,۵۴۹ ۱۴ اسفند ۱۳۹۸ ۱۱:۰۰ ب.ظ
آخرین ارسال: ehsan0000
  رنگ کردن رئوس گراف( ارشد علوم کامپیوتر ۹۸ ) ss311 ۰ ۵۳۴ ۰۳ اسفند ۱۳۹۸ ۱۲:۴۳ ب.ظ
آخرین ارسال: ss311

پرش به انجمن:

Can I see some ID?

به خاطر سپاری رمز Cancel

Feeling left out?


نگران نباش، فقط روی این لینک برای ثبت نام کلیک کن. رمزت رو فراموش کردی؟ اینجا به یادت میاریم! close

رمزت رو فراموش کردی؟

Feeling left out?


نگران نباش، فقط روی این لینک برای ثبت نام کلیک کن. close