زمان کنونی: ۰۴ اسفند ۱۳۹۶, ۱۱:۳۶ ب.ظ مهمان گرامی به انجمن مانشت خوش آمدید. برای استفاده از تمامی امکانات انجمن می‌توانید عضو شوید.
گزینه‌های شما (ورودثبت نام)

diligent
(بعد از فتح مانشت داره دماوند رو هم فتح می کنه)
بعد از فتح مانشت داره دماوند رو هم فتح می کنه
*****

تاریخ ثبت نام: ۰۱ اسفند ۱۳۸۹
تاریخ تولد: ۱۲ آبان -۶۱۷ (۲۰۱۳ ساله)
زمان محلی: ۲۴ February 2018 , 12:36 AM
وضعیت: آفلاین

مقبولیت: ۷۶/۲+
۲۸۸
۲۱

اطلاعات انجمن diligent
تاریخ عضویت: ۰۱ اسفند ۱۳۸۹
آخرین بازدید: امروز ۱۱:۳۵ ب.ظ
کل ارسال‌ها: ۱,۶۴۶ (۰/۶۴ ارسال در روز | ۰/۴۶ درصد از کل ارسال‌ها)
(یافتن تمامی موضوع‌هایافتن تمامی ارسال‌ها - )
مدت زمان آنلاین بودن: ۱ ماه, ۱ روز, ۱ ساعت, ۵۸ دقیقه, ۱ ثانیه
اعتبار: ۱۰۲ [جزییات]

اطلاعات تماسِ diligent
وب‌ سایت:
پیام خصوصی: ارسال یک پیام خصوصی به diligent.
شماره‌ی ICQ:
شناسه‌ی AIM:
شناسه‌ی Yahoo:
شناسه‌ی MSN:
اطلاعات اضافی درباره‌ی diligent
جنسیت: تعیین نشده
مکان زندگی شما:
رتبه کنکور ارشد؟:
دانشگاه کارشناسی:
وضعیت: تعیین نشده
دانشگاه کارشناسی ارشد:
دانشگاه دکتری:
گرایش: تعیین نشده
لینک مصاحبه با مانشت:

امضای diligent
همیشه به عمقی زیادتر از حد لزوم فرورفتن، فکر را ضعیف و تردید را زیاد می‌کند. «ادگار آلن پو»

نظرهای کاربران
 diligent (دیروز در ۱۲:۰۲ ق.ظ)
"فهم فقر سالکانه"

وقتی شجاعانه دل از هر جا و هر چیز بَر کَنی و ذهنت را از آنها خالی کنی، وقتی رهایشان کنی و بر فرد بودن خودت سلام دهی، تازه خدا را یافته ای. تازه خدا می آید. تا وقتی هنوز امیدت به این و آن است و پشتت به دیگران گرم است و چشمت به این چیز و آن چیز دوخته شده است، خداشناسی ات فقط یک طرفند روانی است و اصالت ندارد. آن کس که آگاهانه صفر شود، آن کس که روان خود را از داشتن ها و نداشتن ها خلاص کند، آن کس که تمامیّت فقر را بفهمد، بی شبهه خدا نزد اوست. "مَعَ الله" محقق شده است. و او دیگر صفر نیست، همه چیز است. چنین کسی تبدیل به کل هستی شده است.
مسعود ریاعی
 diligent (25 بهمن ۱۳۹۶ در ۱۰:۲۸ ب.ظ)
اختاپوس تنهایی در اقیانوس زندگی میکرد. روزی کوسه ای به او نزدیک میشه و میگه: دوست داری با هم دوست شویم؟
اختاپوس خوشحال میشه که قراره دوستی داشته باشه و میگه باشه.
کوسه میگه اما یک شرط دارم.
اختاپوس میگه: چی؟

کوسه میگه: که یکی از بازوهایت رو بدی بخورم.
اختاپوس به بازوهایش نگاه میکنه و
میگه من که بازو زیاد دارم خوب ایرادی نداره، یکیش مال تو.

کوسه بازوی اختاپوس را خورد و دوستی اونها شروع میشه.
اونها خیلی با هم شاد بودن ، با سرعت شنا میکردن و خاطره میساختن با هم.
به هر دوشان خیلی خوش میگذشت و اختاپوس خیلی خوشحال بود.
اما هر وقت که کوسه گرسنه میشد، از اختاپوس میخواست یک بازوی دیگه برایش بده و اختاپوس برای حفظ دوستیشون این کار را میکرد.
تا اینکه یک شب، دیگه بازویی برای اختاپوس باقی نمانده بود و کوسه برایش گفت من گرسنه ام.

اختاپوس گفت اما بازویی نیست. . .
کوسه گفت حالا همه ی خودت را میخواهم. و اختاپوس خورده شد. . .
بعد از اینکه کوسه گرسنگیش رفع شد، یاد خاطراتش با اختاپوس افتاد و دلش تنگ شد.
خیلی خیلی دلش تنگ شد، اون یک دوست واقعی بود.
کوسه غمگین شد و رفت تا یک دوست دیگه پیدا کنه.
.
ما هم بعضی وقتا در رابطه هایمان همین کار را میکنیم.
یعنی اختاپوس میشویم ، فقط و فقط برای اینکه احساس کنیم کسی دوستمان داره.
فقط برای اینکه دوست داشتنی دیده شویم.
کوسه هایی وارد زندگیمان میشن و آرام آرام قسمت هایی از آدمِ دوست داشتنی درونمان را سرکوب میکنیم،
از خودمان تکه هایی را قطع میکنیم و درد میکشیم،
فقط برای اینکه همان تصویری بشویم که آدم در رابطه از ما میخواهد و این درد داره.
دردناکه...
اما باز هم ادامه میدیم تا جایی که دیگه هیچ احساس خوب و دوست داشتنی نسبت به درونمان و خودمان نداریم.
حتی شاید از خودمان هم بدمان میاید.
اما برای اینکه کوسه با ما دوست بمانه
از خودمان می کنیم و میدیم برایش تا اینکه نگذاره بره. . . ؛
اما بالاخره خسته میشویم و رابطه را قطع می کنیم.
احتمالا کوسه میره سراغ طعمه جدیدش و ما میمانیم و این فکر که دیگه قرار نیست رابطه ی صمیمی و درستی با دیگری داشته باشیم...!
این داستان پایان تلخ تر دیگه ای هم میتونه داشته باشه،اینکه کسی که سالها آزارمان داده، برمیگرده و میگه :
دلم برایت تنگ شده...!
به گذشته ها که نگاه کنیم ، کوسه هایی از خاطرات مان سرک میکشن و میگن :
" سلام " برگردم؟
 diligent (23 بهمن ۱۳۹۶ در ۱۱:۵۱ ب.ظ)
آدمها را به میزان درکشان بسنج
نه به اندازه مدرکشان ...

چرا که فاصله ی زیادی
از مدرک تا درک وجود دارد ،

مدرکی که درک بالاتری به ارمغان نیاورد
کاغذ پاره ای بیشتر نیست ...

مهمترین نشانه ی درک بالاتر
" تواضع " بیشتر است .
 diligent (23 بهمن ۱۳۹۶ در ۱۱:۴۹ ب.ظ)
دل مَرَنجان
که ز هر دل به خدا راهی هســت
هر که را هیچ به کف نیست
به دل آهـــی هست
 diligent (23 بهمن ۱۳۹۶ در ۱۱:۴۵ ب.ظ)
به پاهای خودت
موقع راه رفتن نگاه کن....
دائما یکی جلو هست و یکی عقب...
نه جلویی بخاطر جلو بودن مغرور میشه...
نه عقبی چون عقب هست شرمنده و ناراحت...
چون میدونن شرایطشون داٸم عوض میشه...
روز های زندگی ما هم دقیقا همین حالته...

دنیا دو روزه...
روزی باتو ، روزی علیه تو...
روزی که با توهست،مغرور نشو...
روزی که علیه تو هست،ناامید نشو...
هر دو میگذره...!
 diligent (10 بهمن ۱۳۹۶ در ۰۱:۳۵ ب.ظ)
شغل من سروکله زدن با انواع و اقسام آدمهاست؛ از یک جراح موفق و استاد دانشگاه نابغه گرفته؛ تا یک خانواده ی آشفته، یا یک مجرم یا معتاد شیشه ای و خرابات نشین. ازین سروکله زدن های مداوم چند چیز یاد گرفته ام:

اول اینکه آدمها خیلی معمولی تر از آن چیزی هستند که ظاهر پرطمطراقشان نشان میدهد.
نباید برده ی افراد به ظاهر برتر شد؛ و یا به افراد به ظاهر فروتر فخر فروخت. همه ی ما آدمهایی تقریبا همسان هستیم
با گوشت و پوست و خون و عقل و هیجان و عواطف همانند. و البته موقعیتهای اجتماعی ناهمسان.

دوم آنکه؛ آدمها علی رغم اختلاف مسایلشان، شباهت بسیاری در دردهایشان، خوشی هایشان، قوتهایشان، و ضعفهایشان با یکدیگر دارند.

مثلا همه ی آنها از تنهایی درد میکشند و با داشتن شخصی که دلگرمشان کند احساس خوشبختی میکنند.

سوم آنکه؛ هیچ انسانی در هیچ موقعیت و مقام و طبقه ای نیست که خالی از مشکلات خاص خودش نباشد. هیچکس نیست که شش دانگ زندگی اش پر از خوشی و لذت، و بدون درد و مشکل باشد.

چهارم آنکه؛ تفاوت آدمها در نحوه ی مواجهه شان با مشکلاتشان است.
آدم‌های موفق آنهایی اند که این توانایی را دارند که مشکلات را در جعبه‌ای بگذارند و سراغ کار و زندگی‌شان بروند.

این کار آنها به معنای حذف مشکل یا نادیده گرفتن احمقانه ی آن نیست؛

بلکه به معنای حذف نکردن و قربانی نکردن بقیه ی زندگی به بهانه ی آن یک مشکل است.

یعنی مثلا اگر زندگی صد واحد است، مشکلشان را در حد یک واحد یا دو واحد یا مثلا ده واحد (مثل سرطان) میبینند، که نود واحد دیگر را نباید قربانی آن کرد.

اما آدمهای ناتوان تمام واحدهای دیگر را قربانی آن یک واحد میکنند.

حالا آن مشکل هرچه میخواهد باشد.
در نگاه آدمهای موفق تا وقتی نفس میکشی یعنی واحدهای فراوانی برای زندگی داری.
حتی سن و بیماری را نیز مانع بزرگی نمیبینند.
در ته چاه نیز امیدشان را از دست نمی دهند.

برای همین است که یک نفر چهار دست و پایش فلج است، حرف نمیتواند بزند، حتی نمیتواند غذا بخورد یا دستشویی برود، اما میشود استیون هاوکینگ فیزیکدان
یا دختر نقاش و سنتور زن ایرانی.

و یک نفر با مشکلی صدها برابر کوچکتر به افسردگی یا اعتیاد یا خودکشی روی می آورد.

آری؛ چنانچه علی ع میگوید:
قیمت آدمها به اندازه ی همتشان است.

"اگر یک فلج مادرزاد نتواند قهرمان دو مارتن شود، مشکل از اراده و خواسته های او است، و نه پاهایش."
ژان پل سارتر

دکتر محسن زندی
روان‌شناس، و پژوهشگرِ حوزه‌ی فلسفه و اخلاق
 so@ (10 بهمن ۱۳۹۶ در ۱۱:۲۰ ق.ظ)
الان پروفایلتو دیدم که از پروفایل من مطلب کش رفتیSmile)) راحد باشSmile) من خودم اینو از پست کاربر سامان کش رفتم بدون ذکر منبع بازم گلی به گوشه جمال تو که ذکر منبع کردی Smile))))))))))))))))))))
 NP-Cσмρℓєтє (۰۴ بهمن ۱۳۹۶ در ۱۰:۴۴ ق.ظ)
هاااااااا تو نم دیدی؟ Big Grin
Your brain is like a circuit switch, once you believe you are something, you actually embodied it, and you embody that feeling
 diligent (17 دى ۱۳۹۶ در ۰۴:۰۶ ب.ظ)
مصلحت؛
تیغی است ک همواره زرنگ ها با آن، حقیقت را سر می برند!
در دنیای واقعی چیزی بنام مصلحت وجود ندارد!
مصلحت
زاییده ی افکار افراد بی اراده است که وقتی در رسیدن به اهداف و نیازشان اراده ای ندارند میگویند:
"" مصلحت این بود !""
 diligent (13 دى ۱۳۹۶ در ۰۳:۱۲ ب.ظ)
"از پروفایل آفاق" Trollface Big Grin
پیش زمینه ای برای ورود به لینوکس :
زندگی نامه و کتابی برای ورود به بحث :

مهمان عزیز شما قادر به مشاهده پیوندهای انجمن مانشت نمی‌باشید. جهت مشاهده پیوندها ثبت نام کنید.

مصاحبه با تولید کننده ویدئو ها :

مهمان عزیز شما قادر به مشاهده پیوندهای انجمن مانشت نمی‌باشید. جهت مشاهده پیوندها ثبت نام کنید.

---------------
نصب اوبونتو در ماشین مجازی VMvare :

مهمان عزیز شما قادر به مشاهده پیوندهای انجمن مانشت نمی‌باشید. جهت مشاهده پیوندها ثبت نام کنید.

------------
ویدئو های لازم :{دقت شود که ابتدا کل فایل های زیپ برداشته میشود سپس همه را با هم از حالت زیپ خارج میکنید}

مهمان عزیز شما قادر به مشاهده پیوندهای انجمن مانشت نمی‌باشید. جهت مشاهده پیوندها ثبت نام کنید.

--------
دانلود انواع توزیع ها لینوکس/اوبونتو :

مهمان عزیز شما قادر به مشاهده پیوندهای انجمن مانشت نمی‌باشید. جهت مشاهده پیوندها ثبت نام کنید.

----------
آموزش هایی برای نصب و کار در میحیط لینوکس اوبونتو :

مهمان عزیز شما قادر به مشاهده پیوندهای انجمن مانشت نمی‌باشید. جهت مشاهده پیوندها ثبت نام کنید.

======
یادگیری تعاملی لینوکس :

مهمان عزیز شما قادر به مشاهده پیوندهای انجمن مانشت نمی‌باشید. جهت مشاهده پیوندها ثبت نام کنید.
 diligent (07 دى ۱۳۹۶ در ۰۴:۲۸ ب.ظ)
با دوست، عشــــق زیباست
با یار، بــی قراری
از دوست، درد ماند و از یار، یادگــــاری
 diligent (04 دى ۱۳۹۶ در ۰۳:۳۴ ب.ظ)
هر حیوانی که از دور دیدی و ندانستی سگ و گرگ است یا آهو؛ ببین رو به سمت مرغزار و سبزینه است یا لاشه و استخوان؟!
آدمی را نیز چون نشناسی، ببین به کدام سوی میرود؟
مولانا
 diligent (03 دى ۱۳۹۶ در ۰۲:۲۵ ب.ظ)
اغلب بهترین قسمت‌های زندگی اوقاتی بوده‌اند که هیچ کار نکرده‌ای و نشسته‌ای و درباره‌ی زندگی فکر کرده‌ای. منظورم این است که مثلاً میفهمی همه چیز بی‌معناست؛ بعد به این نتیجه می‌رسی که خیلی هم نمی‌تواند بی‌معنا باشد. چون تو میدانی که بی‌معناست و همین آگاهی تو، از بی‌معنا بودن تقریباً معنایی به آن میدهد
میدانی منظورم چیست؟ بدبینیِ خوش‌بینانه

چارلز بوکفسکی
 diligent (30 آذر ۱۳۹۶ در ۰۶:۳۴ ب.ظ)
جان لوی بنیانگذار “The influencers” می‌گوید : " افرادی که اطراف شما رو احاطه کردند تاثیر مستقیم بر موفقیت یا شکست شما دارند.

اون‌ها بر همه چیز، از میزان ورزشی که می‌کنید و لباسی که می‌پوشید تا مقدار پولی که درمی‌آورید و ارزش‌هایی که مهم می‌پندارید، تاثیر می‌گذارند.

بنابراین اگر می‌خواهید زندگی سرشار از شادی و موفقیت داشته باشید باید استاد برقرار کردن ارتباط با افراد خوبی که به آن‌ها احترام می‌گذارید باشید و اجازه بدین روابطی که اثر منفی دارند پایان یابند."
 diligent (30 آذر ۱۳۹۶ در ۱۲:۲۴ ب.ظ)
آدم اینجا تنهاســت
و در این تنهایی
سایه نارونی
تا ابــدیتـــ جاریسـت
به سراغ من اگر میایـید
نرم و آهسته بیاییـد
مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایــی من..
 diligent (28 آذر ۱۳۹۶ در ۱۱:۳۵ ق.ظ)
حقیقت این است که هرکسی تو را خواهد رنجاند ! فقط باید آن‌هایی را پیدا کنی که ، ارزش رنج کشیدن به خاطرشان را داشته باشند ...!
 diligent (25 آذر ۱۳۹۶ در ۱۱:۴۳ ب.ظ)
باز از دیار ما به سفر رفت یار ما
ای دل، دگر به هیچ نیرزد دیار ما
سرمست و شاد رفت و خدا باد همرهش
رحمی نکرد بر غم ما، بر خمار ما
او رفت و صبر رفت و تحمل تمام شد
از هم گسست سلسلۀ اختیار ما
گفت از تو یاد میکنم، اما وفا نکرد
یادش به خیر، یار فراموشکار ما

.
.
.

مهدی اخوان ثالث
 diligent (25 آذر ۱۳۹۶ در ۱۲:۳۵ ق.ظ)
چرا روی کاکتوس‌ها غلت می‌زنیم؟

یک مرد جوان در پارک بزرگ کاکتوس مشغول قدم زدن بود، ناگهان تمام لباس هایش را در آورده و به وسط کاکتوس‌ها مى‌پرد و غلت مى‌زند، افرادى که اطراف بودند او را با زحمت بیرون مى‌آورند و از او مى‌پرسند :چرا این‌کار را کردى؟!
و او پاسخ مى‌دهد که :
"در آن لحظه به نظرم کار خوبى مى آمد”

همه ما انتخاب هاى این چنینى داریم که در لحظه به نظرمان کار درستى مى آمده،
زمانیکه از ترس تنهایى با کسى ارتباط داشتیم که ما را به بیراهه کشانده ،
در زمان درماندگى از کسى درخواست کمک کردیم که صلاح ما را نمى خواسته،
تلاش براى نگه داشتن فردى کردیم که روح و شخصیت ما را پایمال کرده....
همه ما احتمالاً در میان کاکتوس ها غلت زده ایم.

ما در آن لحظه این رفتارهاى آسیب زا را انتخاب مى کنیم، اما چرا؟!

استفاده از یکسرى الگوها که ممکن است از والدین یا اطرافیان آموخته شده باشد یا انتخاب آسانترى است، نسبت به فکر کردن و پیدا کردن انتخاب هاى بهتر،
اینست که ما را بر آن مى دارد که رنج بردن و تحمل درد را انتخاب کنیم.
باور این که موقعیتى ناامید کننده است و شما نمى توانید هیچ کارى بکنید باعث اینهمه رنج و درد شده است.

باور افسرده شدن بسیار راحت تر از تلاش براى گرفتن حق است،
باور اضطراب داشتن راحت تر از تلاش براى دوست داشتن کسی است،
باور ناامیدى و اندوه راحت تر از تغییر مسیر و شروع مجدد است،
ما به این علت است که در شرایط خاص روى کاکتوس ها غلت مى زنیم.

? دکتر ویلیام گلسر
 diligent (23 آذر ۱۳۹۶ در ۰۹:۱۸ ب.ظ)
زندگی ذره کاهیست، که کوهش کردیم
زندی نام نکویی ست که خارش کردیم
زندگی نیست بجز نم نم باران بهار
زندگی نیست بجز دیدن یار
زندگی نیست بجز عشق
بجز حرف محبت به کسی
ور نه هر خار و خسی
زندگی کرده بسی
زندگی تجربه تلخ فراوان دارد
دو سه تا کوچه و پس کوچه و
اندازه ی یک عمـــــر ، بیابان دارد
ما چه کردیم و چه خواهیم کرد
در این فرصت کم؟!
*سهراب جان سپهری*
 diligent (23 آذر ۱۳۹۶ در ۰۱:۰۸ ب.ظ)
آدم های زیبا و دوست‌ داشتنی، به صورت تصادفی به وجود نمی‌‌آیند
زیباترین و دوست ‌داشتنی ‌ترین انسانهایی که می‌شناسیم،
آنهایی هستند که با شکست آشنا شده‌اند،
آنهایی که رنج را تجربه کرده‌اند،
آنهایی که از دست دادن را تجربه کرده‌اند،
آنهایی که پس از این رویدادهای دشوار دوباره مسیر خود را به سمت زندگی پیدا کرده‌اند.
این افراد، زندگی را به شکل متفاوتی می‌فهمند،آن را به شکل متفاوتی تحسین می‌کنندو نیز به شکل متفاوتی حس می‌کنندبه همین دلیل ،آرامترند و دوست داشتن و محبت به دغدغه‌شان تبدیل می‌شود.

You can't send a comment to this user because your usergroup can't send comments.

Can I see some ID?

به خاطر سپاری رمز Cancel

Feeling left out?


نگران نباش، فقط روی این لینک برای ثبت نام کلیک کن. رمزت رو فراموش کردی؟ اینجا به یادت میاریم! close

رمزت رو فراموش کردی؟

Feeling left out?


نگران نباش، فقط روی این لینک برای ثبت نام کلیک کن. close