زمان کنونی: ۲۰ آذر ۱۳۹۷, ۰۸:۴۶ ق.ظ مهمان گرامی به انجمن مانشت خوش آمدید. برای استفاده از تمامی امکانات انجمن می‌توانید عضو شوید.
گزینه‌های شما (ورودثبت نام)

diligent
(آناهیت)
آناهیت
*****

تاریخ ثبت نام: ۰۱ اسفند ۱۳۸۹
تاریخ تولد: ۱۲ آبان -۶۱۷ (۲۰۱۴ ساله)
زمان محلی: ۱۱ December 2018 , 08:46 AM
وضعیت: آفلاین

مقبولیت: ۷۶/۴+
۲۸۹
۲۱

اطلاعات انجمن diligent
تاریخ عضویت: ۰۱ اسفند ۱۳۸۹
آخرین بازدید: امروز ۰۲:۳۵ ق.ظ
کل ارسال‌ها: ۱,۸۲۳ (۰/۶۴ ارسال در روز | ۰/۴۹ درصد از کل ارسال‌ها)
(یافتن تمامی موضوع‌هایافتن تمامی ارسال‌ها - )
مدت زمان آنلاین بودن: ۱ ماه, ۵ روز, ۱۱ ساعت, ۱۵ دقیقه, ۱۸ ثانیه
اعتبار: ۱۱۳ [جزییات]

اطلاعات تماسِ diligent
وب‌ سایت:
پیام خصوصی: ارسال یک پیام خصوصی به diligent.
شماره‌ی ICQ:
شناسه‌ی AIM:
شناسه‌ی Yahoo:
شناسه‌ی MSN:
اطلاعات اضافی درباره‌ی diligent
جنسیت: تعیین نشده
مکان زندگی شما:
رتبه کنکور ارشد؟:
دانشگاه کارشناسی:
وضعیت: تعیین نشده
دانشگاه کارشناسی ارشد:
دانشگاه دکتری:
گرایش: تعیین نشده
لینک مصاحبه با مانشت:

امضای diligent
وقتی تصمیم به شروع میگیری، دیگه منتظر نمون Shy

نظرهای کاربران
 diligent (25 مهر ۱۳۹۷ در ۰۱:۱۴ ب.ظ)
" جهش کوانتومى "
یه قانون تو فیزیک هست که میگه :
هر ذره د‌ر حال ساطع کردن مدام انرژی از خود است.
انرژی بدن من و شما قابل هدایت به یک سمت مشخص است.
اگر به چیز مشخصی فکر کنیم انرژی ما به سمت اون چیز مشخص میره.
خیلی وقت ها میشه که به کسی زنگ می زنیم و میگه:
- "چه خوب شد زنگ زدی!"
- " داشتم بهت زنگ می زدم!"
- "داشتم بهت فکر می کردم!"
- "حلال زاده!"
- "دل به دل راه!"
نکتهٔ جالبش اینه که من به محض اینکه به شخص خاصی در هر جای دنیا که فکر کنم انرژی های من بلافاصله به سمت اون حرکت می کنه و بلافاصله به او میرسد بدون سپری شدن زمان.
حتی اگه من توی ایران و طرف مقابل توی آمریکا باشه.
در فیزیک به این میگن "جهش کوانتومی".
یعنی انرژی ما از زمان عبور می کند.
پس به محض اینکه ما به چیزی فکر کنیم انرژی ما پیش او حاضر است
یه وقتایی توی خیابون راه میری، حس می کنی که یکی داره نگاه تون می کنه. برمی گردی می بینی واقعا داره نگاهت می کنه.
شما چطور حس کردی که یکی داره نگاه تون می کنه؟ قبول دارین کسی که به شما نگاه می کنه، داره به شما فکر هم می کنه؟ انرژی اون شخص رو دریافت می کنید و نتیجه ی تحلیلی که مغز شما از اون انرژی می کنه، میشه حس شما! شکل پر رنگ این رو میگن "تله پاتی" که آدم ها یاد می گیرن با تبادل انرژی فکر همدیگه رو بخونن
انرژی ما مثبت و منفی میشه ولی انرژی اجسام خنثی است.
اگرحالمون خوب باشه
اگر آرام باشیم، اگر مهر بورزیم، اگر لطفی کنیم
اگر دعابخونیم
انرژی ما مثبت است اگر؛
حالمون بد باشه
اگه غر میزنیم
اگه بد و بی راه میگیم
اگه عصبانی هستیم
اگه استرس داریم
اگه نگران هستیم
اگه اضطراب داریم
انرژی ما منفی است
انرژی اجسام خنثی است ولی انرژی انسان میتونه انرژی اجسام رو هم مثبت و منفی بکنه.
آدم هایی که مثبت هستن (فکر های خوب می کنن – روحیه عالی دارن) انرژی شون مثبت است.
آدم هایی که منفی هستن (روحیه داغونی دارن) انرژی شون منفی است.
از بحث های مهم موفقیت اینه که تا جایی که میتونی "از آدم های منفی حذر کن"
و تا جایی که می تونی "بچسب به آدم های مثبت"
چرا؟
چون انرژی اونها روی تو اثر می گذارد.
اگه آدم مثبت دیدی، بچسب بهش!
اگه آدم منفی هم دیدی، در رو!
چون "افسرده دل، افسرده کند انجمنی را"
یک ماه با یه آدم غرغرو راه برو، بعد از یک ماه خودت هم راه میری، غر میزنی.
قدیما یه موضوعی بود به نام "مجاورت".
اگر عارفی و یا پهلوانی بود، عده ای به نام "مرید و نوچه" دور و بر اینها بودن. این مرید ها و نوچه ها همش حس خوبی داشتن.
این حس خوب به خاطر چی بود؟
به خاطر انرژی فوق العاده مثبت اون عارف و پهلوان!
هاله های انرژی در پیرامون دو قسمت از بدن ما تراکم بیشتری دارند.
چشم ها ?
و
دست ها، زمانی که:
- حالمون خوب نیست
- عصبانیم
- غر میزنیم
چشم های ما دروازه ی انتقال انرژی منفی اند.
وقتی حالت خوب نیست حق نداری وارد خونه ( یا وارد مجموعه ات ) بشی.
به محض اینکه شما با حالت منفی وارد خونه ( یا مجموعه ات ) میشی و شروع به سلام کردن به دیگران می کنید، انرژی منفی رو از طریق چشم هاتون به اعضای خونه ( یا اعضای مجموعه ات ) منتقل می کنید. نتیجه این میشه که نیم ساعت بعد یا دارید میزنید تو سر همدیگه یا هر کدوم خسته و کوفته و داغون یه گوشه خونه ولو شدید!
اول کیسه زباله انرژی های منفی رو بذار پشت در، بعد وارد شو.
وقتی حالتون بده، به عزیزاتون نگاه نکنید.
وقتی حالتون خوبه، تا می تونید به عزیزاتون نگاه کنید.
چشم های ما اگه حالمون خوب باشه، دروازه ی انتقال انرژی مثبت است و اگر حالمون بد باشه، دروازهٔ انتقال انرژی منفی است. بیشترین مقدار انرژی رو اول دست ها دارن و بعد چشم ها.
یاد خدا ...مثبت ترین و نجات بخش ترین انرژی در تمام کائنات می باشد . خود را به این منبع لایزال پر قدرت و بی انتها متصل نماییم....
???
 diligent (15 مهر ۱۳۹۷ در ۱۰:۳۳ ب.ظ)
توقع خوب بودن را در تمام لحظه ها از کسی نداشته باش..
توقع آرام بودن و خوش رفتار بودن.. حق اشتباه را به تمام آدم ها بده..
حق بدرفتاری، تندی و عصبانیت! حق اشتباهات کوچک، بزرگ و حتی جبران ناپذیر!
واقعیت اینگونه است که رفتار آدم ها به مرور اتفاقاتی که برایشان میوفتد تغییر می کند.. به مرور دردها و سختی ها و رنج های کوچک و بزرگی که زندگی به آن ها تحمیل می کند..
مثلا تو نمی دانی دیروز برای من چگونه بود؛ پریروز، هفته پیش اصلا..
حس آدم ها، روی پیشانیشان حک نشده.. حد تحملشان هم.. شاید اتفاقی فرای تحمل برای من بیفتد و تو حتی نفهمی فرای تحمل یعنی چه!
آدم ها به همان انداره که حق دارند دوست داشته باشند، به همان اندازه هم اجازه دارن متنفر باشند..
کاش در لحظه ی انفجار آدم ها از غم، از تمام سختی هایی که شاید به موجب قوی نبودن و تحمل کَمشان می کشند، آرام باشیم و باور کنیم که هیچ کدام از آدم های زمین مجبور نیستند قوی و محکم و شکست ناپذیر باشند ...
 αɾια (۰۲ مهر ۱۳۹۷ در ۰۸:۴۷ ق.ظ)
آغاز فصل حساسیت، عطسه، آویزانی دماغ
یادآوری وحشت از شروع درس و مشق، آنفولانزا، پنی‌سیلین
خاطراتی که باید فراموش شود و نمی‌شود، فکر، خیال
و هزاران پدیده‌ی قشنگ دیگر مبارک باد... Big Grin
 diligent (21 شهریور ۱۳۹۷ در ۰۱:۳۳ ب.ظ)
برای دیگران هاردتایم Hard time نسازیم

امریکایى ها یک کلمه ى ترکیبى جالبى در زبان محاوره و روزمره خود دارند بنام Hard time که هر چه سعى کردم نتوانستم معادل فارسى انرا بیابم تا مفهوم واقعى را برساند . ترجمه ى لغت به لغت "زمان دشوار" یا "زمان سخت " بسیار الکن و نارساست . خیلى جالبه که سرگرمى ترجمه ى یه داستان کوتاه و ساده ى انگلیسى ، مرا به کجاها برد تا مجبور شوم به رفتارهاى خود در موقعیت هاى ناخوشایند و تاثیر ان بر دیگران ،با رویکرد انتقادى نگاه کنم .
هارد تایم ، زمان سختى نیست که در اثر یک اتفاق ، تصادف یا عامل خارجى و حتى درونى فرد بوجود امده باشد . هارد تایم را یک انسان به انسان دیگر میدهد . چگونه ؟
زندگى پر از اتفاقات ناخوشایند است و ادمها داراى نقاط ضعف فراوان . عکس العمل ما در برابر پدیده هاى ناخوشایند ( از نظر ما ) و کیفیت روبرو شدن با ان است که مفهوم هارد تایم مشخص میشود .
یک مثال : مادرى در حال بیدار کردن فرزندش براى رفتن به مدرسه است . بچه در خواب عمیقى فرو رفته و زمان در حال از دست رفتن است . موقعیت براى مادر کمى اضطراب اور است ، چون ٢٠ دقیقه دیگر ، سرویس مدرسه زنگ اپارتمان را به صدا در خواهد اورد و یه عالمه کار مانده است .
مادر اول : هى پاشو دیگه ، تنبل ، الان اقا سرویس میاد و تو اماده نیستى میره ، کیفت که اماده نیست ، صبحانه که اصلا وقتش نیست ، لباسهات کجاست ؟ پاشو دیگه ؟ چقدر میخوابى ؟ خوش بحال فلانى که بچه اش اینهمه حرص و جوش به مادرش نمیده . ( أشیاء اطاق را به هم میزند ، با دستش محکم تکانش میدهد ، خشم و اضطراب از صورتش هویداست ...)
مادر دوم : بلند میشى عزیزم ؟ صبح قشنگت بخیر ، ابمیوه که دوست داشتى روى میزه ، اگه بلند نشى یه فرشته شکمو منتظره تا سهم تو را بخوره ....( مادر نرمه ى گوش فرزندش را نوازش میکنه ، پیشانى اش را لمس میکند و با استفاده از کلام و نگاه و حس لامسه ، یه انرژى عالى براى شروع یک روز خوب به جگر گوشه اش میدهد ...

ولى مادر اول متاسفانه در موقعیت هارد تایم قرار دارد ، یعنى عرصه را به فرزندش تنگ میکند ، شاید دلیل بیدار نشدن کودک اولى اینه که نمیخواد چشمش را به روى یک روز تلخ و سیاه باز کند و زیر اوار خشونت کلامى خرد شود . البته در این موقعیت هم مانند موقعیت دیگر ، مادر عاشق بچه اش است ، حاضر است جونش را برایش بدهد ، بچه هم بنا بر غریزه عاشق مادرش است . در هر دو موقعیت عشق و مسئولیت پذیرى و غیره وجود دارد ، اما هارد تایم نمى گذارد که در موقعیت اول " فرهنگ عشق ورزیدن " هم در کنار عشق بوجود اید .

حداقل در مورد خودم میتوانم بگویم در زندگى ، هارد تایم هاى زیادى به اطرافیانم دادم . علت ان ریشه هایى از خشم ، اضطراب و افسردگى است که به درجات متفاوت در همه ى ما وجود دارد .
اگر بدبینى داشته باشیم ، همه ى انسانها را یک تهدید بالقوه بدانیم ، مرتبا نیمه ى خالى لیوان را ببینیم ، همش منتظر اتفاقات بد باشیم ، مرتبا از چیزى بنالیم و مدام از چیزى انتقاد کنیم و ایراد بگیریم ، دیگران از غر غر ما به ستوه در خواهند امد و با انکه ممکن است عاشقانه دوستمان داشته باشند اما به دنبال راه نجاتى براى فرار از موقعیت hard time خواهند گشت .
 NP-Cσмρℓєтє (۱۳ مرداد ۱۳۹۷ در ۰۲:۱۰ ب.ظ)
diligent, ها یکم بهترک شدست! Tongue
 azad_ahmadi (28 تیر ۱۳۹۷ در ۰۷:۵۴ ب.ظ)
دوست قدیمی مانشت Smile
 NP-Cσмρℓєтє (۲۸ تیر ۱۳۹۷ در ۱۱:۰۳ ق.ظ)
دلیجنت ای زندگی نیس که بارا ما ساختی! بعله! شکلک مصممه
 diligent (28 خرداد ۱۳۹۷ در ۰۲:۲۴ ق.ظ)
گانیش مقدس!
رحیم قمیشی

دکتر رائو عینکش را کمی جابجا کرد و از زیر آن، با تعجب نگاهم کرد. برای او سوالم خیلی عجیب بود! آن روز دلم را به دریا زده و از اعتقادش به "گانیش" یکی از مهمترین خداهای هندوها پرسیده بودم. همان مرد نسبتا چاقی که سر فیل روی اوست، با آن خرطوم بلندش! همه هندو ها به این خدا خیلی علاقه داشتند، در هیچ خانه یا مغازه هندویی نمی‌شد رفت و مجسمه گانیش مقدس را ندید. می‌دانستم استادم گر چه فرد روشنفکری است، ولی باز به گانیش علاقه زیادی دارد، و این برای من خیلی عجیب بود. دکتر رائو می‌دانست که در سؤال کردن حد و مرزی نمی‌شناسم و نمی‌تواند یک کلمه بگوید و رد شود. به همین خاطر همه حکایت تاریخِ گانیش را برایم گفت. اینکه چند هزار سال پیش سر فرزند صالحی به دلیل قضاوت عجولانه پدر جدا می‌شود و سپس از طرف خدا به پدر الهام می‌شود که سر فیلی را ببرد و روی تن‌اش قرار دهد، تا دوباره جان بگیرد. و اتفاقا چنین می‌شود! البته جزییات حکایت "راما" و "گانیش" امروز یادم نیست.
مهم جمله‌ای بود که دکتر گفت تا از نگاه های بسیار متعجب و پرسش‌های پی‌درپی‌ام رها شود. (We believe it, Rahim) ما به این باوریم. این عقیده ماست! نگاهی به او کردم و باز گفتم: آخر خودت می‌توانی باور کنی سر فیل و انسان به هم جوش بخورند و یک زندگی شکل بگیرد. آن هم چهار هزار سال پیش. یعنی خودت باور می‌کنی؟! پروفسور رائو که پیرمردی جهاندیده بود دوباره همان جمله قبلی را تکرار کرد، با یک سطر کوتاهِ اضافه‌تر: این عقیده ما آیا صدمه‌ای به شما می‌زند؟! شاید داستان باشد. شاید حکایت پیشینیان باشد. شاید شما نتوانید قبول کنید! ولی ما قبول داریم. و با آن زندگی می‌کنیم...
چقدر خجالت کشیدم. استاد حرمت مرا نگه داشته و نپرسیده بود؛ صدها عقیده ناباورانه شما چه؟! آن وقت واقعا نمی‌دانستم چه باید جواب می‌دادم. فکر می‌کنم این آخرین قضاوت من در مورد اعتقادات دیگران و اصلا در مورد دیگران بود.
تا دو سال در هندوستان، وقتی همسرم را به دوستان هندو معرفی می‌کردم اشاره می‌کردم ما دختر خاله و پسرخاله هستیم، و نمی‌دانستم در دین آنها ازدواج فامیل نزدیک و به خصوص پسر خاله و دختر خاله اکیدا ممنوع است. و هیچکدام یک بار هم به ما نگفتند، تا خودمان فهمیدیم و دیگر نگفتیم ما چه نسبت فامیلی را داریم! ما سال‌ها گوشت حیوانی را آن جا کباب می‌کردیم و با اشتها می‌خوردیم که آن حیوان برایشان قداست زیادی داشت!
و آنها هرگز چیزی به ما نگفتند! آنجا یاد گرفتم هر کسی عقیده‌ای دارد. لزومی ندارد کسی عقیده مرا قبول کند. و لزومی ندارد من عقیده کسی را قبول کنم. احترام من به عقاید دیگران، نشانه بزرگی من است! اگر اعتقاد کسی صدمه‌ای به من یا دیگران نمی‌زند. اگر اعتقاد کسی باعث آرامشش می‌شود. اگر اعتقاد کسی به او می‌آموزد فضیلت‌های اخلاقی و انسانی را رعایت کند. اگر اعتقاد کسی باعث رعایت حرمت دیگران می‌شود. من چه حقی دارم از او سوال کنم؟ برایم جالب بود در هند دو روز تعطیلی رسمی داشتند که فقط به اعتقادات ما مسلمانان مربوط می‌شد؛ عید فطر و عاشورا!
روز عاشورا یا به تلفظ هندی‌ها "مُهرَم" در آنجا تعطیل رسمی بود، با اینکه جمعیت شیعیان در هند درصد بسیار ناچیزی از آنان بودند. این بزرگی آنها بود که به عقاید دیگران احترام می‌گذاشتند! استادم بعدها مجسمه‌های کوچکی از الهه‌هایشان "گانیش"، "کریشنا"، "راما" و "لاکشمی" را برایم هدیه آورد و من هنوز آنها را دارم. او هنوز ماه رمضان را به من تبریک می‌گوید و عیدش را، و برای روزه‌های سخت تابستان مرا دلداری می‌دهد! او هنوز از مراسم زیبای "مُهرَم" برایم می نویسد.او هنوز به من می گوید می دانم داعش ها مسلمان نیستند.
او هنوز به همه اعتقادات من احترام می‌گذارد. او هنوز استاد من است. و اعتقاداتش برای من بسیار محترم است. او به من یاد داد احترام به عقاید دیگران، فضیلت بزرگی است و چقدر بزرگی می‌خواهد، انجام دادنش.
هنوز ترانه‌های هندی را که گوش می‌کنم یاد مهربانی آنهایی می‌افتم که همه را دوست داشتند. و همه هم آنها را. کینه را در خود کشته و به دیگران عشق می‌ورزیدند. راستی که چقدر زندگی شیرین می‌شود وقتی همه را دوست بداریم و با عشق به زندگی نگاه کنیم...
 diligent (28 خرداد ۱۳۹۷ در ۰۲:۰۲ ق.ظ)
خار خندید و به گل گفت سلام
و جوابی نشنید
خار رنجید ولی هیچ نگفت
ساعتی چند گذشت
گل چه زیبا شده بود
دست بی رحمی نزدیک آمد،
گل سراسیمه ز وحشت افسرد
لیک آن خار در آن دست خلید
و گل از مرگ رهید
صبح فردا که رسید
خار با شبنمی از خواب پرید
گل صمیمانه به او گفت سلام...
گل اگر خار نداشت
دل اگر بی غم بود
اگر از بهر کبوتر قفسی تنگ نبود،
زندگی،
عشق،
اسارت،
قهر و آشتی،
همه بی معنا بود . . . .

فریدون_مشیری
 diligent (25 خرداد ۱۳۹۷ در ۰۴:۴۹ ب.ظ)
تفاوت آدمها و انسانها

آدم‌ها زندگی می‌کنند…
انسان‌ها زیبا زندگی می‌کنند!

آدم‌ها می‌شنوند…
انسان‌ها گوش می‌دهند!

آدم‌ها می‌بینند…
انسان‌ها عاشقانه نگاه می‌کنند!

آدم‌ها در فکر خودشان هستند…
انسان‌ها به دیگران هم فکر می‌کنند!

آدم‌ها می‌خواهند شاد باشند…
انسان‌ها می‌خواهند شاد کنند!

آدم‌ها،اسم اشرف مخلوقات را دارند...
انسان‌ها اعمال اشرف مخلوقات را انجام می‌دهند!

آدم‌ها انتخاب کرده‌اند که آدم بمانند…
انسان‌ها تغییر کردن را پذیرفته‌اند، تا انسان شدند!

آدم‌ها می‌توانند انسان شوند…
انسان‌ها در ابتدا آدم بودند!

“آدم‌ها آدم‌اند…
انسان‌ها انسان!

اما…
آدم‌ها و انسان‌ها هر دو انتخاب دارند…
اینکه آدم باشند یا انسان، انتخاب با خودشان است ”.
نیازنیست انسان بزرگی باشیم،انسان بودن خود نهایتِ بزرگی ست...!

جان_سنفورد
 NP-Cσмρℓєтє (۲۰ خرداد ۱۳۹۷ در ۱۲:۰۱ ب.ظ)
diligent, اون موقعی که باید چرا این کاره نکردی؟ هوم؟ ای درسده؟ من با دود به تو علامت دادم آمّا تو چه کردی؟!
 diligent (17 خرداد ۱۳۹۷ در ۰۷:۲۰ ب.ظ)
زرتشت چه زیبا گفت:


ای کاش آنقدر آب داشتم تا جهنم را خاموش میکردم .
وانقدر آتش داشتم تا بهشت را میسوزاندم .
که مردم خدا را برای خودش بپرستند نه برای بهشت و جهنم..
 diligent (16 خرداد ۱۳۹۷ در ۰۴:۲۱ ب.ظ)
مقاله ای تکان دهنده از ولفگانگ پاولی...

برنده جایزه نوبل فیزیک در سال ۱۹۴۵ که به خاطر کشف قانون جدیدش به نام:

اصل انحصاری پاولی که مورد تشویق آلبرت انیشتین هم قرار گرفت , معروف است.

پاولی می گوید: هر چیزی در جهان , ارتعاش مخصوص به خودش را دارد. همه الکترون ها دارای سه ویژگی هستند ؛ به نام های:

سطح انرژی
چرخش
مدار

که فیزیک دان ها بر اساس این سه ویژگی , عدد کوانتوامی هر الکترون را محاسبه می کنند و به دست می آورند.

پاولی می گوید: هیچ دو الکترونی در جهان هستی دارای عدد کوانتوامی یکسانی نیست.

پاولی مثالی می زند و می گوید :

سیبی را بر می داریم و از میان میلیارد ها الکترونی که درون آن است، فقط یکی را انتخاب می کنیم.
فرض کنید نام آن الکترون را بگذاریم "اریک"....

عدد کوانتوامی اریک عددی بسیار بسیار طولانی است، اما برای این که کارمان را اینجا ساده کنیم، فرض کنید آن عدد بزرگ ۲۳ باشد.
پاولی ثابت کرد در هیچ کجای جهان هستی , حتی در ستاره ای در کهکشان , نه تنها هیچ سیب دیگری , بلکه هیچ شیئی دیگر پیدا نمی کنید که الکترونش عدد کوانتوامی آن ۲۳ باشد.

حال اگر دستمالی برداریم و سیب را برق بیندازم , از اصطکاک ایجاد شده , انرژی حاصل می شود و این انرژی عدد کوانتوامی اریک را ارتقا داده و به مثلا ۲۶ می رساند.و درست در همان لحظه تنها الکترونی که در جهان هستی با عدد کوانتوامی ۲۶ بوده , دستخوش تغییر می شود.

جهان ما برای حفظ توازن خود , لحظه به لحظه آرایش خود را تغییر می دهد.پاولی با اثبات این موضوع جایزه نوبل فیزیک گرفت و گفت:

اگر هر الکترونی دارای ارتعاش منحصر به فرد خود باشد, پس هر شیئی در جهان واجد ارتعاش مخصوص به خود است.

و اما نتیجه گیری :

وقتی یک سیب با یک اصطکاک کوچک , تغییر پیدا می کند , بنابراین وقتی که من فرزندم را در آغوش می گیرم و می بوسم , و یا وقتی که همسرم را می بخشم...

و یا وقتی که به همسایه ام ناسزا می گویم و یا وقتی که دست خودم را خارش می دهم....
در واقع دارم دستور زنجیره ای از تغییرات را به جهان هستی می دهم.
هر اندیشه ای که از ذهن ما می گذرد , الکترون هایی را در گستره جهان هستی به ارتعاش در می آورد و دستخوش تغییر می کند.

اندیشه فقط بر ماده تاثیر نمی گذارد، بلکه اندیشه خود ماده است.

غم و غصه مرا غمگین می کند و این بزرگ ترین اشتباهی است که در من اتفاق می افتد.

غم و اندوه باید مرا هشیارتر کند؛ چون وقتی زخمی می شویم، آگاه تر می شویم.اندوه نباید بیچارگی را بیشتر کند.

بنابراین رنج را تحمل نکنید، بلکه آن را دریابید...چون رنج کشیدن فرصتی است برای هوشیارتر شدن.(فلسفه بودا).

حرف آخرم:

اگر به جای محبتی که با کسی کرده اید , از او بی مهری دیدید ,ناامید از محبت کردن نشوید؛
چون برگشت آن را از فرد دیگری , در یک رابطه دیگر و در یک موضوع دیگر , خواهید دید .

به خاطر همین می گویند علم بر آموزه های فلاسفه مهر تأیید می زند .چون فلاسفه همیشه معتقدند همه چیز در جهان هستی به هم مرتبط است.
تمام انرژی هایی که از شما ساطع می شود به شما باز می گردد

مثبت باشید تا مثبت باز پس گیرید.
این مطلب را جدی بگیریم و از کنارش به راحتی نگذریم.
در گستره ی کیهان هیچ اتفاقی بی دلیل و بی حکمت نیست.
قوانین را بشناسیم و بر اساس قانون عمل کنیم.
آن وقت جهان درون و بیرونمان به بهشتی وصف ناشدنی بدل خواهد شد.
 diligent (14 خرداد ۱۳۹۷ در ۱۱:۵۷ ق.ظ)
دکتر الهی قمشه ای خیلی زیبا گفت ....

تصور کن یک روز صبح که از خواب بیدار میشی
ببینی به جز خودت هیچ کس توی دنیا نیست و تو صاحب تمام ثروت زمین هستی ! ! !

اون روز چه لباسی می پوشی؟
چه طلایی به خودت آویزون می کنی؟
با چه ماشینی گردش می کنی؟
کدوم خونه رو برای زندگی انتخاب می کنی؟

شاید یک نصفه روز از هیجان این همه ثروت به وجد بیای اما کم کم می فهمی حقیقت چیه !

وقتی هیچ کس نیست که احساستو باهاش تقسیم کنی، لباس جدیدتو ببینه،
برای ماشینت ذوق کنه، باهات بیاد گردش، کنارت غذا بخوره، همه این داشته هات برات پوچه .
دیگه رانندگی با وانت یا پورشه برات فرقی نداره...
خونه دو هزار متری با ۴۵ متری برات یکی میشه...
طلای ۲۴ عیار توی گردنت خوشحالت نمی کنه...

همه اسباب شادی هست اما هیچ کدومشون شادت نمی کنه چون کسی نیست که شادیتو باهاش تقسیم کنی.
اون وقته که می بینی چقدر وجود آدم ها با ارزشه چقدر هر چیزی هر چند کوچیک و ناقص با دیگران بزرگ و با ارزشه.
شاید حاضر باشی همه دنیا رو بدی اما دوباره آدم ها کنارت باشند.....

قدر همدیگه رو بدونیم
 diligent (12 خرداد ۱۳۹۷ در ۰۲:۴۰ ق.ظ)
زندگی تکرار فرداهای ماست؛
می رسد روزی که فردا نیستیم..
آنچه میماند فقط نقش نکوست
نقش ها میماند و ما نیستیم ..
..
 diligent (10 خرداد ۱۳۹۷ در ۰۱:۰۰ ق.ظ)
هر "پرهیزکاری" گذشته ای دارد
وهر "گناه کاری" آینده ای!
پس قضاوت نکن.
میدانم اگر قضاوت نادرستی در مورد کسی بکنم،
دنیا تمام تلاشش را میکند تا مرا در شرایط او قرار دهد...
تا به من ثابت کند در تاریکی، همه ی ما شبیه یکدیگریم.
محتاط باشیم در "سرزنش " و"قضاوت کردن" دیگران؛
وقتی؛
نه از " دیروز او" خبر داریم،
نه از "فردای خودمان"
تسخیر شدگان- داستایوفسکی
 pioneer01 (09 خرداد ۱۳۹۷ در ۱۲:۴۰ ق.ظ)
محبت چون به غایت رسد آن را عشق خوانند
و عشق خاص تر از محبت است
زیرا که همه عشقی محبت باشد، اما همه محبتی عشق نباشد
و محبت خاص تر از معرفت است
زیرا که هر محبتی معرفت باشد، اما همه معرفتی محبت نباشد.
پس اول پایه معرفت باشد و دوم پایه محبت و سوم پایه عشق.
و به عالم عشق که بالای همه است نتوان رسیدن،
تا از معرفت و محبت دو پایۀ نردبان نسازد.
و معنی خُطوَتیْنِ وَ قَد وَصَلْت این است.
سهروردی، مجموعه آثار
 diligent (30 اردیبهشت ۱۳۹۷ در ۱۱:۰۷ ب.ظ)
یکی از دوستان میگفت ﭘﺪﺭ بزرگ ﺧﺪﺍﺑﯿﺎﻣﺮﺯ ﻣﻦ ﻗﻬﻮﻩ ﺧﺎﻧﻪ ﺩﺍﺷﺖ.
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺷﺐ‌ﻫﺎ ﮐﻪ ﺧﺴﺘﻪ ﻣﯽ‌ﺷﺪ ﻭ ﺳﺎﻋﺖ ﮐﺎﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﯽ‌ﺷﺪ ﻭ ﻣﯽ‌ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻗﻬﻮﻩ ﺧﺎﻧﻪ
ﺭﺍ ﺑﺒﻨﺪﺩ، ﻣﯽ‌ﮔﻔﺖ:
ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ‌ ﯾﮏ ﻣﺸﺘﺮﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﺻﺒﺮ ﻣﯽ‌ﮐﻨﻢ ﻭ ﺑﻌﺪ ﻣﯽ‌ﺑﻨﺪﻡ.

ﺍﻭ ﺣﺮﯾﺺ ﻧﺒﻮﺩ.
ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪ ﻫﻢ ﻧﺒﻮﺩ.
ﭘﻮﻟﺶ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺭﺍﺣﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺧﺮﺝ ﻣﯽ‌ﮐﺮﺩ.ﺍﻣﺎ ﻣﯽ‌ﮔﻔﺖ: ﺗﻤﺎﻡ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﺭ ﺁﻥ
ﯾﮏ ﻗﺪﻡ ﺁﺧﺮﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪﻥ ﺑﺮ ﻣﯽ‌ﺩﺍﺭﯼ.

ﻣﻦ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺳﺒﮏ ﺍﻭ، ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺧﺴﺘﻪ ﻣﯽ‌ﺷﻮﻡ ﻭ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﻣﯽ‌ﺷﻮﻡ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ
ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺗﻤﺎﻡ ﮐﻨﻢ، ﺑﻪ ﯾﺎﺩ او، ﯾﮏ ﮔﺎﻡ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺮﻣﯽ‌ﺩﺍﺭﻡ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﮐﻪ ﻣﺮﻭﺭ ﻣﯽ‌ﮐﻨﻢ، ﻣﯽ‌ﺑﯿﻨﻢ ﭘﺪﺭ
بزرگم ﺭﺍﺳﺖ ﻣﯽ‌ﮔﻔﺖ. ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﺭ ﻫﻤﯿﻦ ﯾﮏ ﻗﺪﻡ ﺁﺧﺮ ﺍﺳﺖ.

ﺷﺎﯾﺪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻑ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﻤﺎ ﺧﯿﻠﯽ ﺳﺎﺩﻩ ﯾﺎ ﺑﺪﯾﻬﯽ ﯾﺎ ﻣﺴﺨﺮﻩ ﺑﯿﺎﯾﺪ.
ﻧﻤﯽ‌ﺩﺍﻧﻢ. ﺍﻣﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﯾﮏ ﺣﺮﻑ ﻋﺠﯿﺐ ﺑﻮﺩ. اﺯ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻑ‌ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﮔﺎﻫﯽ
ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ‌ﮐﻨﯽ ﺍﺑﺮ ﻭ ﺑﺎﺩ ﻭ ﻣﻪ ﻭ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﻭ ﻓﻠﮏ ﮔﺮﺩ ﻫﻢ ﺁﻣﺪﻩ‌ﺍﻧﺪ ﺗﺎ ﺗﻮ ﺩﺭ
ﻟﺤﻈﻪ‌ﺍﯼ، ﺣﺮﻓﯽ ﺭﺍ ﺑﺸﻨﻮﯼ ﻭ ﺍﺯ ﻏﻔﻠﺖ ﺑﺮﺧﯿﺰﯼ.

ﻫﻤﺎﻥ ﺷﺐ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ: ﯾﮏ ﮔﺎﻡ ﺑﯿﺸﺘﺮ…

ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﻫﺮ ﻭﻗﺖ که کار میکنم ﻭ ﺧﺴﺘﻪ ﻣیشوم، ﻣﯽ‌ﮔﻔﺘﻢ: ﺑﺎﺷﻪ.ﻓﻘﻂ ﯾﮏ دقیقه
بیشتر کار میکنم.

ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﺘﺎﺏ ﻣﯽ‌ﺧﻮﺍﻧﻢ ﻭ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﻣﯽ‌ﮐﻨﻢ ﻭ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺧﻮﺍﺏ ﺁﻟﻮﺩﻡ
ﻣﯽ‌ﺳﻮﺯﻧﺪ ﻣﯽ‌ﮔﻮﯾﻢ: ﻓﻘﻂ ﯾﮏ ﭘﺎﺭﺍﮔﺮﺍﻑ ﺑﯿﺸﺘﺮ.

ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﻭﻗﺘﯽ ﭘﯿﺎﺩﻩﺭﻭﯼ ﻣﯽ‌ﮐﻨﻢ
ﻭ ﺧﺴﺘﻪ ﻣﯽ‌ﺷﻮﻡ ﻭ ﻣﯽ‌ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﺮﮔﺮﺩﻡ ﻣﯽ‌ﮔﻮﯾﻢ: ﯾﮏ قدم‌ ﺑﯿﺸﺘﺮ.

ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻟﻄﻔﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﺗﺸﮑﺮ ﻣﯽ‌ﮐﻨﻢ ﺑﺎ
ﺧﻮﺩﻡ ﻣﯽ‌ﮔﻮﯾﻢ: ﯾﮏ ﺟﻤﻠﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ.

ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺩﯾﮕﺮ «ﯾﮏ ﮔﺎﻡ ﺑﯿﺸﺘﺮ» ﻗﺎﻧﻮﻥﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﻦ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ.
ﻭﻗﺘﯽ ﺧﺴﺘﻪ ﻭ ﻓﺮﺳﻮﺩﻩ ﻣﯽ‌ﺷﻮﻡ ﻭ ﻣﯽ‌ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺩﻧﯿﺎ ﻣﺘﻮﻗﻒ ﺷﻮﺩ ﺗﺎ ﺍﺳﺘﺮﺍﺣﺖ ﮐﻨﻢ، یک بار دیگر تلاش میکنم

ﭘﺪر بزرگم ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﺧﻮﺏ ﻓﻬﻤﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ.
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﺭ ﻫﻤﯿﻦ ﯾﮏ ﮔﺎﻡ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺳﺖ. ﻫﻤﯿﻦ ﮔﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺫﻫﻨﺖ ﺑﻪ ﺟﺴﻤﺖ ﯾﺎﺩﺁﻭﺭﯼ
ﻣﯽ‌ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﺣﺎﮐﻢ ﻣﻦ ﻫﺴﺘﻢ، نه تو.
 NP-Cσмρℓєтє (۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۷ در ۰۱:۱۷ ق.ظ)
diligent, منتظر کسی دیگه بودی؟ پ چی که آواتاره مونه Big Grin نمیدونم لهجه کجاست دیگه قاطی کردم Big Grin
 diligent (28 اردیبهشت ۱۳۹۷ در ۱۱:۴۲ ق.ظ)
برای خداوند فرقی ندارد که تو برایش نماز بخوانی یا نه
برایش روزه بگیری یا نه
فرقی ندارد چقدر برای عزیزانش ضجه زده باشی

اما اینها برای من و تو فرق می کند...
و این فرق زمانی شروع شد که من و تو بر سر خدایمان جدل کردیم ، من گفتم من با ایمان ترم و تو گفتی من!

و فراموش کردیم که خدای هر دویمان یکی ست فقط راه اتصالمان به او فرق دارد.
به راه های اتصالی یکدیگر به خدا دست نزنیم
اجازه بدهیم هر کس به گونه ی خودش به خدایش وصل شود نه به شیوه ما
خداوند عارف عاشق می خواهد نه مشتری بهشت...‌‌

#دکتر_الهى_قمشه_اى

You can't send a comment to this user because your usergroup can't send comments.

Can I see some ID?

به خاطر سپاری رمز Cancel

Feeling left out?


نگران نباش، فقط روی این لینک برای ثبت نام کلیک کن. رمزت رو فراموش کردی؟ اینجا به یادت میاریم! close

رمزت رو فراموش کردی؟

Feeling left out?


نگران نباش، فقط روی این لینک برای ثبت نام کلیک کن. close