زمان کنونی: ۳۱ شهریور ۱۳۹۷, ۰۴:۴۹ ق.ظ مهمان گرامی به انجمن مانشت خوش آمدید. برای استفاده از تمامی امکانات انجمن می‌توانید عضو شوید.
گزینه‌های شما (ورودثبت نام)

The BesT
(Moderator)
Moderator
*****

میزان هدیه: ۵۰۰۰ تومان
تاریخ ثبت نام: ۱۲ اسفند ۱۳۹۰
تاریخ تولد: مخفی
زمان محلی: ۲۲ September 2018 , 04:49 AM
وضعیت: آفلاین

مقبولیت: ۹۴/۷+
۲۸۴
۱۷

اطلاعات انجمن The BesT
تاریخ عضویت: ۱۲ اسفند ۱۳۹۰
آخرین بازدید: امروز ۱۲:۴۳ ق.ظ
کل ارسال‌ها: ۱,۱۷۵ (۰/۴۹ ارسال در روز | ۰/۳۲ درصد از کل ارسال‌ها)
(یافتن تمامی موضوع‌هایافتن تمامی ارسال‌ها - )
مدت زمان آنلاین بودن: ۳ هفته, ۵ روز, ۳ ساعت, ۲۵ دقیقه, ۴۲ ثانیه
اعتبار: ۴۴ [جزییات]

اطلاعات تماسِ The BesT
وب‌ سایت:
پیام خصوصی: ارسال یک پیام خصوصی به The BesT.
شماره‌ی ICQ:
شناسه‌ی AIM:
شناسه‌ی Yahoo:
شناسه‌ی MSN:
اطلاعات اضافی درباره‌ی The BesT
جنسیت: خانم
مکان زندگی شما:
رتبه کنکور ارشد؟:
دانشگاه کارشناسی:
وضعیت: فارغ التحصیل کارشناسی ارشد
دانشگاه کارشناسی ارشد: اصفهان
دانشگاه دکتری:
گرایش: معماری کامپیوتر
لینک مصاحبه با مانشت:

امضای The BesT
اَللّهُمَّ اَخْرِجْنى مِنْ ظُلُماتِ الْوَهْمِ وَ اَکْرِمْنى بِنُورِ الْفَهْمِ اَللّهُمَّ افْتَحْ عَلَیْنا اَبْوابَ رَحْمَتِکَ وَانْشُرْ عَلَیْنا خَزائِنَ عُلُومِکَ بِرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ

نظرهای کاربران
 The BesT (27 شهریور ۱۳۹۷ در ۱۲:۰۵ ق.ظ)
گاهی آدما،
یه حسی از خودشون باقی میذارن،
که حتی گذشتِ زمان هم
نمی تونه کُهنشون کنه...
انگار همین دیروز یه نفر رو دیدی
که مثلِ هیچکس نبود...
انگار همین دیروز بود که
باهاش یه عالمه حرف داشتی و نزدی،
همین دیروز بود که
نگاهت رو اشک کردی و روت رو برگردوندی...
که وانمود کنی
هیچی بین ما نیست...
همیشه تظاهر به دوست نداشتن؛ سخت تر از دوست داشتنه!
هر آدمی توی زندگیش،
باید یه نفر رو باید داشته باشه
که براش بمیره...
حتی اگر اون یه نفر،
هیچوقت این رو نفهمه...!
 The BesT (25 شهریور ۱۳۹۷ در ۰۷:۴۲ ب.ظ)
فکر رهاشدن در رفتن
در اعماق یک سفر
می‌خواهم با باران‌ها سفر کنم
از هرچه بگذرم
روی دریاها چادر زنم
میان شن شنا کنم
از هوا جدا شوم
به خلاء عشق بپیوندم
که مرا می‌آکند
که مرا می‌کَنَد
از زمین و هوا
و می‌پراکند

آن‌جا که هرچه رها شده‌ ست
تا آن‌جا و روزی که باز
زیبایی‌اش
مرا پیدا کند
میل گم شدن در من پیدا شده‌ ست
 The BesT (17 شهریور ۱۳۹۷ در ۰۹:۳۵ ب.ظ)

مهمان عزیز شما قادر به مشاهده پیوندهای انجمن مانشت نمی‌باشید. جهت مشاهده پیوندها ثبت نام کنید.
 The BesT (12 خرداد ۱۳۹۷ در ۰۳:۲۵ ب.ظ)

مهمان عزیز شما قادر به مشاهده پیوندهای انجمن مانشت نمی‌باشید. جهت مشاهده پیوندها ثبت نام کنید.
 The BesT (04 خرداد ۱۳۹۷ در ۰۸:۰۵ ب.ظ)
مفید بودن بهتر از مهم بودن است
DrShiri
 The BesT (04 خرداد ۱۳۹۷ در ۰۷:۵۱ ب.ظ)
تو شاهزاده ای ، فقط با شاه بنشین Smile
 The BesT (04 خرداد ۱۳۹۷ در ۰۱:۰۵ ق.ظ)
شب ها را نمی دانم چگونه تعریف کنم!
آخر شب هایی که تو هستی؛ یک جور اند
و شب هایی که نیستی ،جور دیگر!!
اصلا شب ها از یک ساعتی به بعد اگر خوابت نبرد دیگر باید فاتحه ی آن شب و دلت را بخوانی!
نمیدانم چه رازی درون شب نهفته است که تمام دلتنگی ها و خاطره ها
یکدفعه هوار میشود روی آدم!
این شب ها بسیار بی رحم اند!
چه کسی شب های مهربان را دیده است؟
اصلا شب هایی که تو در آن نباشی
با ماه هم قشنگ نمیشود!

- محسن دعاوی
 The BesT (02 خرداد ۱۳۹۷ در ۱۱:۴۲ ب.ظ)
خرید با تخفیف بلیط اتوبوس

مهمان عزیز شما قادر به مشاهده پیوندهای انجمن مانشت نمی‌باشید. جهت مشاهده پیوندها ثبت نام کنید.


مهمان عزیز شما قادر به مشاهده پیوندهای انجمن مانشت نمی‌باشید. جهت مشاهده پیوندها ثبت نام کنید.


مهمان عزیز شما قادر به مشاهده پیوندهای انجمن مانشت نمی‌باشید. جهت مشاهده پیوندها ثبت نام کنید.
 The BesT (15 اردیبهشت ۱۳۹۷ در ۱۰:۳۶ ق.ظ)
سرگشته چو پرگار همه عمر دویدیم
آخر به همان نقطه که بودیم رسیدیم
 The BesT (14 اردیبهشت ۱۳۹۷ در ۰۱:۰۱ ق.ظ)
بریم
خانه
آباد کنیم
گرچه
جهان
خانه ویرانمان کند...
 The BesT (14 اردیبهشت ۱۳۹۷ در ۰۱:۰۰ ق.ظ)
گفت بخندانم و سخت خنداندمش
از عالم غم رها گرداندمش
لیک ندانست بهر هر خنده اش
چهل ستون میلرزید و دل یار دیوانه اش...
 The BesT (13 اردیبهشت ۱۳۹۷ در ۱۰:۵۸ ق.ظ)
صبر کن عشق تو تفسیر شود بعد برو
یا دل از ماندن تو سیر شود بعد برو
خواب دیدی که دل دست به دامان تو شد
تو بمان خواب تو تعبیر شود بعد برو
لحظه ای باد تو را خواند که با او بروی
تو بمان تا به یقین دیر شود بعد برو
صبر کن عشق زمینگیر شود بعد برو
یا دل از دیدن تو سیر شود بعد برو
تو اگر کوچ کنی بغض خدا می شکند
تو بمان گریه به زنجیر شود بعد برو
تازه در خانه دل جای تو آرام گرفت
صبر کن دل زتو دلگیر شود بعد برو
صبر کن مهر کمی پیر شود بعد برو
یا دل از مهر ز تو لبریز شود بعد برو
چشم از شوق تو جوشید شبی
صبر کن چشم کمی خیس شود بعد برو
دامن اشک براه تو نشست
باش راه تو چمن گیر شود بعد برو
یک نفر حسرت دیدار تو بر دل دارد
چهره بگشای دلی سیر شود بعد برو
شوق لبخند تو بر دل مانده است
خنده کن شوق فرا پیش شود بعد برو
تو اگر گریه کنی قفل دعا می شکند
صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو
اخم کن تا که دل بیچاره

باز در پای تو تحقیر شود بعد برو
خشم از سوی تو بر دل زهر است
مکث کن خشم تو شمشیر شود بعد برو
یک دمی بر دل مشتاق نظر کن
که دگر دیده از شوق گوهر خیس شود بعد برو
خواب دیدی شبی از راه سوارت آمد
باش تا خواب تو تعبیر شود بعد برو
صبر کن عشق زمینگیر شود بعد برو
یا دل از دیدن تو سیر شود بعد برو
ای کبوتر به کجا؟یک دو نفس صبر بکن
آسمان پای پرت پیر شود بعد برو
باش،با دست خودت آئینه را پاک بکن
نکند آئینه دلگیر شود بعد برو
یک نفس حسرت لبخند تو را می بارد
خنده کن، عشق نمک گیر شود بعد برو
تو اگر کوچ کنی،بغض خدا می شکند
صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو....
 The BesT (11 اردیبهشت ۱۳۹۷ در ۰۸:۱۲ ب.ظ)
صبر کن عشق تو تفسیر شود بعد برو
یا دل از ماندن تو سیر شود بعد برو
خواب دیدی که دلی دست به دامان تو شد
باش تا خواب تو تعبیر شود بعد برو
باش با چشم خودت خاطره ای سبز بگو
نکند چشم تو دلگیر شود بعد برو
 The BesT (23 اسفند ۱۳۹۶ در ۰۴:۰۱ ب.ظ)
لینک سایت کتابهای دیجیتال



مهمان عزیز شما قادر به مشاهده پیوندهای انجمن مانشت نمی‌باشید. جهت مشاهده پیوندها ثبت نام کنید.




مهمان عزیز شما قادر به مشاهده پیوندهای انجمن مانشت نمی‌باشید. جهت مشاهده پیوندها ثبت نام کنید.



مهمان عزیز شما قادر به مشاهده پیوندهای انجمن مانشت نمی‌باشید. جهت مشاهده پیوندها ثبت نام کنید.
 The BesT (28 بهمن ۱۳۹۶ در ۱۲:۱۴ ب.ظ)
I need your help

Would you mind to help me

Would you please help me

یا به جای so I downloaded your paper.....

I come across with your I treating article entitled ....

Would you please tell me
 The BesT (28 بهمن ۱۳۹۶ در ۱۱:۰۷ ق.ظ)
برای رایتینگ و تصحیح آن:


مهمان عزیز شما قادر به مشاهده پیوندهای انجمن مانشت نمی‌باشید. جهت مشاهده پیوندها ثبت نام کنید.
 The BesT (28 بهمن ۱۳۹۶ در ۱۱:۰۶ ق.ظ)
پدرم هرگز ما را نزد و همواره تنبیهات خلاقانه‌ای در کف داشت.
مثلاً اگر فحش بد می‌دادیم، باید می‌رفتیم و دهان‌مان را سه بار زیر شیر آشپزخانه می‌شستیم و اگر فحش خوب می‌دادیم، یک بار.
من روزهای پرفحش کودکی‌ام را یادم است که هر چند دقیقه یک بار بالای روشویی مستراح ایستاده‌ام و دارم آب می‌گردانم توی دهانم.

هم‌زمان، نبردهای مرگباری را هم یادم است که بین خواهران و برادرانم به راه می‌افتاد و میادینی که کم از رینگ خونین نداشت. تنبیه پدرم در این مورد، بستن طرفین دعوا به همدیگر بود. البته سفت نمی‌بست اما شل هم نمی‌بست. طنابِ زردی داشت که از بالای کمد می‌آورد و دو طرف متنفر از هم را به هم می‌بست.
زجر این تنبیه به این صورت است که شما حالاتی از آزار روانی تدریجی را مدام تجربه می‌کنید چون طناب‌پیچ شده‌اید دقیقا به کسی که چند ثانیه پیش با او کتک‌کاری کرده‌اید.

یک بار هم که در خانه فوتبال بازی می‌کردم و پنجره را با ضربه‌ای کات‌دار، خاکشیر کردم، پدرم چیزی نگفت. نگاهش کردم که آرام و با طمأنینه قندشکن را از داخل کابینت آشپزخانه برمی‌دارد و می‌رود به اتاق.
داخل پذیرایی ایستادم و چند دقیقه بعد صدای ضربه‌هایی را شنیدم که از اتاق می‌آمد.
آهسته سمت اتاق رفتم و پدرم را دیدم که مشغول شکستن قلّک‌م است. اسکناس‌های قلّکی را که یک سال برای جمع آوری پول‌هایش دندان روی جگر گذاشته بودم، می‌شمرد.
وقتی آن‌ها را گرفته بود و دسته می‌کرد، پوزخند به لب داشت. فردا هم شیشه‌بُر آورد و همان پول‌ها را هزینه‌ی ساخت و ساز شیشه‌ی پنجره کرد.
تنبیه والدینِ دیگر در چنین مواردی، سیلی و چَک‌های افسری بود اما پدرم در مقابل این سنّت ایستاد و دست به ابداعات بدیع زد.
خاطرم هست در ایام سیزده یا چهارده سالگی یک باری که کیف پولش را گذاشته بود روی طاقچه، دستم لغزید و دویست تومانی کش رفتم.
اما فردای آن روز در کمال ناباوری دیدم که برخی وسائل کیف مدرسه‌ام نیست.
پدرم در اقدامی مشابه، از غفلتم استفاده کرده بود و دقیقا مثل خودم به اموالم دست‌بُرد زده بود.
البته تمام این‌ها به خاطر هیبتی بود که در آن سال‌ها از «بزرگ تر» در ذهن مان می‌ساختند و به خاطر احترامی که ناخواسته در چشم‌مان داشتند.
در عوض، دیروز وقتی به بچه‌ام گوشزد کردم نباید دوستان مدرسه‌اش را به القاب «عوضی " و "خل و چل " بخواند، چیزی نگفت.
سرش توی تَبلِت بود و مشغول بازی‌های خونبار. با لحن محکم‌تری گفتم: «هیچ خوشم نمیاد پسرم از این حرف ها بزنه!» اما دیدم همان القاب را دارد حواله می‌دهد به یکی از شخصیت‌های بازی. باخته بود و از دست آدمکش‌های رایانه دمغ بود.
رفتم بالای سرش ایستادم و گفتم: «اگه یه بار دیگه حرف زشت بزنی، باید بری دهنت رو آب بکشی!» سرش را از روی تبلت بلند کرد و با تعجب گفت: «هان؟!»
نگاهم می‌کرد.
حرفم را دوباره تکرار کردم و دیدمش که تبلت را رها کرده روی مبل. روی پا می‌زد و بلند بلند قهقهه می‌زد.
در نفس نفس زدن‌های بین خنده‌هایش گفت:
«یعنی این حرفت صد تا لایک داشت بابا!»
 The BesT (28 بهمن ۱۳۹۶ در ۱۰:۵۶ ق.ظ)

مهمان عزیز شما قادر به مشاهده پیوندهای انجمن مانشت نمی‌باشید. جهت مشاهده پیوندها ثبت نام کنید.

لینک آناستازیا ببینم
 The BesT (28 بهمن ۱۳۹۶ در ۱۰:۵۵ ق.ظ)
رسیدن به تو راهی سخت داشت
داشتنت بسی دشوار
نبودنت را تاب ندارم
زندگی با تو عین نیاز است، علت دارد...
 The BesT (28 بهمن ۱۳۹۶ در ۱۰:۵۴ ق.ظ)
کاش می دانستی
یک زن از لحظه ای که "دوستت دارم" می گوید
از لحظه ای که بوسیده میشود
از لحظه ای که به آغوش کشیده میشود،
دیگر خودش نیست
می شود تو
میشود با هم بودن...
آن لحظه که ترکش می کنی
دو نیم اش می کنی
و یک نیمه اش را با خود می بری!
نگو زمان همه چیز را حل می کند
که زمان، تنها، کند می کند
جستجوی او را برای یافتن نیمه دیگرش
نگو فراموش کن
که او یک چشمش همیشه
باقی می ماند به نیمه رفته دیگرش...

You can't send a comment to this user because your usergroup can't send comments.

Can I see some ID?

به خاطر سپاری رمز Cancel

Feeling left out?


نگران نباش، فقط روی این لینک برای ثبت نام کلیک کن. رمزت رو فراموش کردی؟ اینجا به یادت میاریم! close

رمزت رو فراموش کردی؟

Feeling left out?


نگران نباش، فقط روی این لینک برای ثبت نام کلیک کن. close