تالار گفتمان مانشت
تاریخ ایران را بهتر بشناسیم - نسخه‌ی قابل چاپ

صفحه‌ها: ۱ ۲ ۳
تاریخ ایران را بهتر بشناسیم - hkarimi - 26 فروردین ۱۳۹۱ ۰۱:۳۲ ب.ظ

سلام به همه دوستان بزرگوار.
نظرتون چیه از اول اولش شروع کنیم؟؟! یعنی قبل از کوروش و این حرفا...

همون طور که خودتون میدونید آریایی ها کلا سه دسته بودن که به تدریج (در طی چند صد سال) وارد ایران (ایران اون زمان) شدن. پارس ها وارد جنوب شدن (فک کنم از هرمزگان تا خوزستان امروز)، ماد ها غرب کشور رو گرفتن، و پارت ها هم شرق کشور رو گرفتن (یعنی از اون بالای خراسان تا اون پایین پایینا که میرسه به سیستان و بلوچستان امروز). خب، این از این...
کوروش از سمت پدرش به پارس ها میرسه که چند نسلی رو به "انشان" حکومت کرده بودن.(انشان تقریباً شمال خوزستان الان میشه، یعنی همون سرزمین پارس). جالبه که کوروش (کوروش که هممون میشناسیم، همون کوروش کبیر) درباره اجدادش روی یه سفال استوانه ای (مثل همون منشور معروفش) نوشته. بنیانگذار سلسله هخامنشی، "هخامنش" بوده. بعد از مرگش حکومت به "چاایش پیش" میرسه. بعد از "چاایش پیش" خدا بیامرزم ۲ تا از پسراش حکومتو میگیرن دست. "کوروش اول" انشان رو میگیره دست و "آریارامن" هم میاد طرفای فارس امروز. و به اینجا حکومت میکنه. سرتون رو درد نیارم دیگه... بچه کوروش اول (یعنی کمبوجیه اول) بعد از مرگش میشینه به تختِ انشان. آرشامم بچه آریارامن بوده که میاد بجاش.
خوووب... از اینجاش جالب میشه...
میدونید که "انشان" نزدیک سرزمین ماد بوده. به همین خاطر کمبوجیه دختر پادشاه ماد رو میبینه یه دل نه صد دل عاشقش میشه. اسم دختر خانم چی بوده؟؟! "ماندانا" (واقعا اولین بار از شنیدن اسماشون کف کردم). اسم بابای دختره هم که شاه ماد بوده "آژی دهاک" یا "آستیاگ" بوده. نتیجه این ازدواج کی بوده؟؟! "کوروش کبیر" خودمون.
تولد کوروش... اینو حتماً بخونید، دیگه آخرشه
کلاً تاریخ نویسا یه چیز واحد رو ننوشتن. فقط بگم که چیزی که نوشتن مث افسانه میمونه. "آژی دهاک" یه شبی خواب میبینه که از دخترش انقد آب خارج میشه که همدان و کشور ماد و تمام ایران و آسیا(ی امروز) رو غرق میکنه. به نظرتون آژی دهاک چکار میکنه؟خب معلومه، میاد و یه سری رو میاره تا خوابشو تعبیر کنن. اونا هم گفتن که یه نفر میاد که بر ماد غلبه میکنه. این جریان قبل از ازدواج دخترش با کمبوجیه بوده. اصلاً به خاطر همینم دخترشو به سران ماد نمیده. میترسیده طرف بیاد تاج و تخت رو بقاپه.
ماندانا بعد از ازدواج با کمبوجیه باردار میشه و شاه باز دوباره خواب میبینه. این دفه میبینه که از شکم دخترش یه تاک رشد میکنه که شاخ و برگاش تمام آسیا رو میپوشونه. این دفه هم باز یه سری رو میاره واسه تعبیر خوابش...
چون داره طولانی میشه اجازه بگید بقیشو تو یه پست دیگه بگم. منتظر نظراتتون هستم... ادامه بدم یا نه؟؟؟

تاریخ ایران را بهتر بشناسیم - eris229 - 26 فروردین ۱۳۹۱ ۰۷:۵۵ ب.ظ

چرا پادشاه ها اینهمه خواب میبینن؟
ایا خواب پادشاه ها مثل ماست؟ اگر مثل ماست چرا اینهمه بهش بها میدن یا اینکه چرا اینهمه ما به خواب هامون بیتفاوتیم؟!؟ تو داستان پیامبران یوسف و موسی هم پادشاه ها خواب دیدن بعد تاریخ بر اساس خوابشون درست شد!!!!!!!!!!!!!!!!!

سلسله هخامنشی چند سال قبل از پادشاهی کوروش کبیر آغاز شده؟

RE: تاریخ ایران را بهتر بشناسیم - diligent - 26 فروردین ۱۳۹۱ ۰۹:۵۰ ب.ظ

ممنون میشیم ادامه بدید. Shy

تاریخ ایران را بهتر بشناسیم - yaser_ilam_com - 26 فروردین ۱۳۹۱ ۱۰:۳۲ ب.ظ

البته ادامه بدید منم اطلاعاتم بد نیست
مطالبتون رو می خونم و اگه تونستم مطالبی میزارم
چی از تاریخ اساطیری و پرکهن ایران بهتر .

تاریخ ایران را بهتر بشناسیم - hkarimi - 27 فروردین ۱۳۹۱ ۱۰:۴۲ ق.ظ

سلام به دوستان بزرگوار...
قبل از شروع بگم که اولین شاه هخامنشی کوروش بوده. قبلیا شاه های پارس بودن.
بازم میگم که تولد کوروش خیلی جالبه. حتممماً بخونید.
خوووب، رسیدیم به اینجا که آژی دهاک خواب میبینه که از شکم دخترش ماندانا (همسر کمبوجیه) یه تاک رشد میکنه و از معبر ها تعبیر خوابش رو میخواد. اونا هم میگن که از دخترت بچه ای به وجود میاد که تمام آسیا رو میگیره...
آژی دهاک بنده خدا هم که اصلاً از ترس همچین اتفاقی دخترشو به سران ماد نداده بوده، ترس تمام وجودشو بر میداره. کوروش که به دنیا میاد که دیگه حرفشو نزن، (فک کنم) شب و روز خواب نداشته. به هر حال میگه دخترشو بیارن پیشش و کوروشو از دخترش میگیره (حالا یا به زور، یا با مکر و حیله، هر جور دیگه ای) و میده به یکی از وزیرا و فرمانده های جنگ به اسم "هارپاگ" و میگه که کوروش (طفل معصوم) رو از صفحه روزگار محو کنه. هارپاگ بچه رو ور میداره میاره خونه و با خانومش این ماجرا رو در میون میذاره. خلاصه هارپاگ تصمیم میگیره کوروش رو نکشه. چون که اولاً این بچه به نوعی خویشاوند هارپاگ میشده و دوماً شاه (آژی دهاک) زیاد بچه نداشته و احتمالش میرفت که ماندانا بجای شاه بر تخت بشینه. در این صورت شهبانو(ی آینده یعنی ماندانا) با قاتل بچش چکار میکرده؟؟!
پس رفت و کوروش (کوچولو) رو به یکی از چوپان های شاه به نام "میترادات" (مهرداد) داد و ازش خواست تا بچه رو بندازه تو کوه و جنگل تا طعمه گرگ یا حیوونای وحشی شه.
چوپانم بچه رو ور میداره میبره خونش و موضوع رو به خانومش میگه. همسر چوپان که از موضوع باخبر شد شرو کرد به ناله و زاری و اصرار کرد که اینکارو نکن. موضوع اینجوری بوده که همسر چوپان تازه وضع حمل کرده بوده ولی بچش مرده به دنیا اومده بود. از این طرف هم که چوپان یه بچه ورداشته آورده. به نظرتون چکار کردن؟؟! خب معلومه دیگه... کوروش رو نگه میدارن و بچه مرده خودشون رو بجای کوروش میبرن میدن به مامورای هارپاگ(همون وزیر و سپهسالار شاه).
چند سالی میگذره و کوروش به سن و سال بازی میرسه. یه روز کوروش که به پسر چوپان معروف بوده، با چنتا از بچه های سران کشور بازی میکرده. طی بازیشون تصمیم میگیرن که یکی رو به عنوان شاه تعیین کنن. کی شاه میشه؟؟! کوروش. تو بازیشون کوروش به هر کدوم یه وظیفه داد. پسر یکی از شاهزاده های درجه اول از وظیفش سرپیچی میکنه. کوروشم میگه بگیرید بزنیدش (میگه تنبیهش کنن). بچهه هم میره پیش باباش و میگه بچه یه چوپان گرفته منو زده. باباشم دستشو گرفت و (با اینکه خودش شاهزاده بوده و اختیاراتش زیاد بوده) برای شکایت بردش پیش شاه. خلاصه چوپان و کوروش رو آوردن و شاه از کوروش پرسید: "آخه تو فسقلی چطور جرآت کردی بچه کسی که بعد از من بزرگترین مقام تو کشوره رو بزنی". ببینید کوروش چی جواب میده. میگه "حق با منه. آخه اونا خودشون منو به عنوان شاه انتخاب کردن و چون اون از دستورم سرپیچی کرد، دستور دادم تنبیهش کنن. حالا اگه شایسته مجازاتم، اختیار با توئه".
شاه با خودش فکر کرد که این فسقلی چقد باحال داوری کرد. چقد شبیه خودشه. از طرفی هم سن این بچه با سن بچه دخترش که دستور داده بود نابودش کنن به هم میخوره. بخاطر همین بچه کتک خورده و باباشو قانع کرد و فرستاد برن و از چوپان درباره هویت بچه سوال کرد. چوپان گفت بابا جون این بچه خودمه، مادرشم زندس، برو بپرس. شاه باور نکرد و حقیقت رو زیر شکنجه از چوپان گرفت. آخ آخ چه بد شده. اگه گفتید واسه کی بد شده؟؟!
شاه "هارپاگ" (وزیری که قرار بود کوروشو بکشه) رو احضار کرد. هارپاگ اومد و تا چوپان رو دید دوزاریش افتاد! شاه پرسید با بچه دخترم چکار کردی و چجوری کشتیشAngry؟ هارپاگ گفت که "بعد از اونکه بچه رو بردم خونه تصمیم گرفتم کاری کنم که هم دستور تورو اجرا کرده باشم و هم قاتل بچه دخترت نباشمConfused". خلاصه ماجرا رو کامل تعریف کرد...

چون داره طولانی میشه، اگه موافق باشید بقیش رو توی پست بعدی بگم. اگه موافق نیستید هم عنوان کنید.
راستی منتظر نظراتتون هستم. اگه سوال هم داشتید بپرسید. آخرش اینه که میگم نمیدونم دیگهSmile بیشتر از این که نیس.

تاریخ ایران را بهتر بشناسیم - nikou - 27 فروردین ۱۳۹۱ ۰۶:۲۸ ب.ظ

زود به زود ادامه شو بنویسید Smile

RE: تاریخ ایران را بهتر بشناسیم - eris229 - 27 فروردین ۱۳۹۱ ۰۶:۴۳ ب.ظ

به نظر میاد چوپانی شغل عجیبی است. خیلی از آدمای باحال تاریخ یا خودشون یه مدتی چوپان بودن یا بچه چوپان بودن خلاصه یه جوری با گوسفندها در ارتباط بودند!!!!

RE: تاریخ ایران را بهتر بشناسیم - hkarimi - 27 فروردین ۱۳۹۱ ۰۷:۰۱ ب.ظ

(۲۷ فروردین ۱۳۹۱ ۰۶:۲۸ ب.ظ)nikou نوشته شده توسط:  زود به زود ادامه شو بنویسید Smile

سلام. آخه کسی چیزی نمیگه، منم فک میکنم کسی علاقه نداره. منتظر میمونم چنتا نظر بذارید بعد ادامه رو بنویسم ولی حالا که شما فرمودید ،چشم. ادامه رو میریم Smile
رسیدیم به اینجا که هارپاگ تو بد موقعیتی گیر افتاده. آژی دهاک که خونش به جوش اومده ولی به روش نمیاره به هارپاگ میگه که امشب به افتخار زنده بودن بچه دخترم تو دربار جشن میگیریم. تو هم برو خونت و خودتو بری جشن آماده کن و گل پسرت رو هم بفرس اینجا تا با کوروش بازی کنه. هارپاگ هم همین کارو کرد. تو همین حین آژی دهاک دوباره معبرها رو میاره و ازشون درباره همون خواباش میپرسه. معبرها هم میگن برو خیالت راحت باشه. تعبیرمون همونه و تعبیر به حقیقت تبدیل شده چون کوروش توی بازی شاه شده و پس الان دیگه جای نگرانی نیست. آژی دهاک خیالش راحت شد.
شب شد و هارپاگ از همه جا بی خبر و خوشحال اومد. شاه دستور داد که از گوشت های خوشمزه ای که برای جشن آماده کردن واسه هارپاگ بیارن. هارپاگم زد بر بدن. بعدش شاه به هارپاگ گفت که میدونی این گوشتای خوشمزه ای که زدی چطوری تهیه شده بودن؟؟! نمیدونی؟؟! بعد دستور داد که ظرفی که سر و دست و پای بریده بچه هارپاگ توش بود رو بیارن. در ظرفو که برداشتن، هارپاگ خم به ابروش نیاورد و با اینکه توی وجودش آتیش گرفته بود خودش رو کنترل کرد و گفت: هر کاری که شاه انجام بده همون درسته و ما فرمانبرداریم. این بود نتیجه نافرمانی هارپاگ از شاه. ولی عجب بلایی سر هارپاگ اومدا. دلم براش سوخت، در واقع دلم کباب شد.
خلاصه کورش یه مدتی تو دربار موند و بعدشم روونه آنشان شد. رفت پیش خانوادش و به گرمی ازش استقبال شد. خب معلومه دیگه، باید هم استقبال میکردن. خلاصه بگم که کوروش تو سرزمین پارس اول خلق و خو و اخلاق والای پارس ها و بعد فنون جنگی و نظام پیشرفتشون رو یاد گرفت. گفته میشه خیلی سخت تمرین میکرده. خلاصه بعد از مرگ باباش (یعنی کمبوجیه اول) کوروش شاه آنشان میشه.
قسمت بعدی و هم بریم؟؟!

RE: تاریخ ایران را بهتر بشناسیم - **sara** - 27 فروردین ۱۳۹۱ ۰۷:۱۳ ب.ظ

خیلی وحشتناک بودConfused
گوشت بچه خودش رو خورد؟! چه تحملی داشته هیچی نگفتهHuh

بله ادامه شو بنویسید.

تاریخ ایران را بهتر بشناسیم - yaser_ilam_com - 27 فروردین ۱۳۹۱ ۰۹:۳۳ ب.ظ

ادامه بده دوست من


کوروش بزرگ :

دردا بر حاکمانی که نازایی و نفرت را رقم می زنند دردا بر شهریارانی که تازیانه و تجاوز را رقم می زنند دردا بر کیشبانانی که به مردم دروغ می گویند دردا بر خردمندانی که از دلیری بویی نبرده اند دردا بر دلیرانی که از خرد بویی نبرده اند .

منشور پاسارگاد

تاریخ ایران را بهتر بشناسیم - nikou - 27 فروردین ۱۳۹۱ ۰۹:۴۴ ب.ظ

مرسی Smile
واقعا چه کار وحشیانه ای!کشتن بچه و خوردن گوشتش توسط پدرش Sad

RE: تاریخ ایران را بهتر بشناسیم - hkarimi - 28 فروردین ۱۳۹۱ ۱۰:۳۶ ق.ظ

سلام دوستان. ممنون از نظراتتون. مخصوصاً آقا یاسر که همراهی کردن.
با کسب اجازه ازتون ادامه ماجرا رو بریم...
بعد از اینکه کوروش شاه آنشان شد هارپاگ (که گوشت پسر خودشو خورده بود) تصمیم گرفت دق دلیشو از آژی دهاک (شاه ماد) در بیاره. به همین خاطر یه سری از سران و بزرگان ماد (که همه داغ دیده بودن یا به نوعی ناراضی بودن) رو بر ضد آژی دهاک شوروند. و بعدشم نرفت کودتا کنه که، بلکه رفت و کوروش رو ترغیب کرد که به ماد حمله کنه. خلاصه جنگ پارس و ماد در گرفت و کوروش سربلند از جنگ بیرون اومد.
یه نکته رو همینجا اضافه کنم که کلاً کوروش به آدم کشی علاقه نداشته. چه برسه که این آدما شاه یه کشور باشن. به همین خاطر هر کشوری رو که شکست میداده شاهش رو یکی از وزیرا یا مشاورای خودش میکرده و انقد باهاشون خوب و پسندیده رفتار میکره که تا آخر عمر به کوروش وفادار میموندن. نمونه هاش زیاده، از جمله همین آژی دهاک. بازم هستن که سر جای خودشون اسمشون رو میارم.
تا یادمه اینم بگم که به نظر میاد شاه کشورای اطراف با هم فک و فامیل بودن. نمونش همین کوروش و آژی دهاک. یه کشور دیگم هس به نام "لیدی" که شاه اونجام دایی مادر کوروش(یعنی ماندانا) بوده. حالا اینم به موقعش و سر جای خودش میگم.
بگذریم... کوروش کشور ماد رو شکست داد و شاه اونجا رو مشاور خودش کرد و بعد از متحد کردن پارس و ماد خودش رو شاه ایران اعلام کرد. خب... الان مرز ماد کجا بود؟؟! رودخونه "هالیس" یا "هالسی" که تو قسمت سمت چپ عکس مشخصه. این رودخونه امروز توی ترکیه س و اسمشم غزل ایرماقه. سمت چپ این رودخونه هم کشور لیدی قرار داره. میبینید که...
کوروش بعد از فتح ماد خیلی متین و خردمندانه و محترمانه از شاه لیدی خواست که ایرانو به رسمیت بشناسه (و احیاناً بدون جنگ و له شدن خراج بده به ایران). شاه لیدی که اسمش قارون (یا کرزوس) بود گفت برو عامو خدا روزیتو جای دیگه بده. اصلاً خودم میام کشورتو نابود میکنم. خلاصه قارون سپاهشو جمع و جور کرد و از رودخونه هالسی (که مرز ایران و لیدی بود) رد شد. کوروشم نامردی نکرد و از همدان به سمت لیدی راهی شد. جنگ در گرفت و لیدی رونده شد به کشورش و کشورش سقوط کرد. لیدی تو پایتختش به نام "سارد" (تو نقشه مشخصه) یه دژ خیلی محکم داشت که همه میگفتن نفوذ ناپذیره. ولی خب کوروش روکه میشناسید... محکم براش بی معنی بود. سربازاشو از دیوار فرستاد بالا و دژ رو هم فتح کردن. قارونم اسیر شد.
یه چیز جالب درباره رفتار کوروش تو شهر سارد هس که با اینکه مردم سارد ۳ ماه لشکر کوروش رو معطل خودشون کرده بودن و تو جنگ ایرانیا رو لت و پار کرده بودن ولی کوروش بعد از فتح سارد اونجا رو آباد کرد و شاه لیدی (قارون) رو تحقیر نکرد و تا آخر عمرش پیش خودش نگه داشت.

چون خودم مطالب طولانی رو دوس ندارمBig Grin و اینجا داره طولانی میشه، همینجا بحثو متوقف میکنیم. منتظر نظرتون هستمSmile

RE: تاریخ ایران را بهتر بشناسیم - eris229 - 28 فروردین ۱۳۹۱ ۱۱:۳۸ ب.ظ

داره جالب میشهSmile

ببخشید شما میتونید به سال وقوع اتفاقات هم اشاره کنید؟ یا اینکه کوروش در هر جنگ چند ساله بوده؟

تاریخ ایران را بهتر بشناسیم - nikou - 29 فروردین ۱۳۹۱ ۰۵:۵۲ ب.ظ

ادامه اش!؟ Sad

RE: تاریخ ایران را بهتر بشناسیم - Joonz - 29 فروردین ۱۳۹۱ ۰۷:۵۶ ب.ظ

منم دوست دارم میشه ادامه بدید.Blush