<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
	<channel>
		<title><![CDATA[تالار گفتمان مانشت - تجارب شخصی داوطلبین از آزمون ارشد ۹۵]]></title>
		<link>/forum/</link>
		<description><![CDATA[تالار گفتمان مانشت - /forum]]></description>
		<pubDate>Thu, 07 May 2026 12:46:03 +0000</pubDate>
		<generator>MyBB</generator>
		<item>
			<title><![CDATA[داستان یک موفقیت کوچک (رتبه 40 ای تی )]]></title>
			<link>/forum/thread-36430.html</link>
			<pubDate>Tue, 17 Jan 2017 19:35:07 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">/forum/thread-36430.html</guid>
			<description><![CDATA[من در مورد  ماجرای قبول شدنم تو کنکور ننوشتم تا به نزدیکی تاریخی برسم که تصمیم به خوندن کنکور گرفتم.<br />
پارسال تو همین تاریخها بود که به سرم زد که بشینم و برا کنکور درس بخونم با اینکهه سر کار می رفتم و درآمد بدی هم نداشتم ولی کارامو جم و جور کردم تا بتونم درس بخونم.<br />
برا کنکور خوندن من دو دلیل عمده یا بهتره بگم انگیزه داشتم<br />
۱/	رفیقم سال ۹۴ رتبش شده بود ۱ ای تی در حالی که تا قبل از اون مورد من فکر می کردم کنکور رو فقط بچه خرخونا قبول می شن در صورتی که اون بچه خرخون نبود عین من بود<br />
۲/	یه داستانی سر پذیرش استعداد درخشان تو دانشگاه خواجه نصیر پپیش اومد که من تصمیم گرفتم سال دیگه برم همون دانشگاه و به اون فرد بگم هی این منم که پارسال ردم کردی<br />
خب بهتره بهتون بگم کنکور خوندن ربطی به داشتن منابع جدید نداره چون همه منابع من به جز کتاب مهندسی نرم بدون استثنا ماله حداقل ۷-۸ سال پیش بود و من از همونا استفاده کردم در واقع از یکی از دوستام خریدمشون همشو ۱۰۰ تومن <br />
برا برنامه ریزی هم من کل مانشت رو گشتم تا تجربیات دوستانی که قبلن رتبه خوب اورده بودن رو درآوردم.<br />
اون چیزایی که مهم بود رو رو یه دفتری نوشتم خدا رو چه دیدی شاید اون دفتر رو نشون یکی دادم که داره این متنو می خونه<br />
تاریخ دقیق بخوام بگم من از اول دی شروع کردم به جمع آوری اطلاعات و جور کردن منبع کارمم چون طراحی سایت بود کم کم تعطیلش کردم تا راحت تر باشم. <br />
زمان من تا روز کنکور ۴ ماه بود درست تصمیم گرفتم از ۱۵ دی شروع کنم تا روز کنکور که تو اردیبهشت بود.<br />
زمانمو اینطوری تقسیم کردم ۴۵ روز اول فقط شامل دوره دروس اونم همه درس ها حتی یکیشم جاننداختم به طوری که ۷۵ درصد متن می خوندم و نکته برداری می کردم با های لایت و ۲۵ درصد هم تست های اخر هر فصل رو می زدم. نحوه خوندم هم اینطوری بود که اول یه چندتا سوال می خوندم از اون فصل مورد نظر بعد میرفتم درسشو می خوندم چون می خواستم ذهنم جهت دار باشه.<br />
فصل های کل منابعی رو که باید بخونم در آورده بود صبح ساعت ۷ برنامه شروع می شد تا ۸/۳۰ که وقت صبحانه بود بعد دوباره از ۹ شروع میشد تا ۲ ظهر که وقت ناهار بود کلن صبح ها رو گذاشتم دروس عمومی خوندن ساعت ۳-۴ بعدالظهر برنامه داشتم برا خوندن زبان کتاب نخوندم به جاش تو این یک ساعت یه نرم افزار بود به نام ممورایز memorise یه همچین اسمی ازش استفاده کردم بدون اینکه یه روز ازش استفاده نکنم طوری که روز کنکور من حدود  ۱۱۰۰ تا لغت بلد بودم و همین عامل باعث شد من زبان رو ۴۵ درصد بزنم <br />
بعد از اون هم تا ساعت ۱۰ درس تخصصی می خوندم و ساعت ۱۱ تا ۱۲ هم مدیریت می خوندم.<br />
نحوه خوندن کتاب هم هر روز صبح ها یه کتاب عمومی می خوندم مثلن ساختمان داده و بعدالظهر ها دوتا کتاب تخصصی مثلن سیستم عامل و هوش و این کتاب هایی که می خوندم میزاشتمشون تو یه جور صف یعنی اینکه دیگه خونده نمی شدن تا وقتی کتاب های جلویشون خونده بشن. هرچقدر می خوندم فصلشو می نوشتم برام کیفیت مهم بود عجله نمی کردم ولی  زمان رو هم رعایت می کردم. ساعتایی رو هم که می خوندم می نوشتم رو یه کاغذ و اخر شب حساب می کردم چندساعت خوندم.<br />
شاید یکی الان بگه برو بابا مگه می شه اینقدر دقیق خوند بزار به تو دوست عزیز بگم اوایل  برا منم سخت بود یه هفته اول به خودت سختی بده هفته دوم میشه عادت برات که انجام ندیش فکر می کنی یه چیزی کمه. <br />
اره من هفته اول جمع زمان هام هر روز میشد شاید ۵ ساعت درس خوندن ولی بعد یک ماه هر روز کمتر از ۷ ساعت نمی شد و اگه من تونستم این کارو بکنم شما هم می تونید.اخر متن می فهمی چرا!!<br />
سیکل دوم کارم من برنامش ۳۰ روزه بود ۵۰ درصد متن و ۵۰ درصد سوال و اینکه سرعتم بیشتر بود تو این دوره من آزمون های جامع مدرسان چهارتای اخرشو ثبت نام کردم و برنامم طوری بود که  وقتی این دور رو که خونده بودم توی اولین آزمون جامع شرکت می کردم رتبمم شد فکر کنم طرفای ۸۰ اینا خب بد نبود برا من.<br />
اینکه الان فکر کنید شما هم برید حتمن مدرسان بهتون باید بگم فقط تو یه آزمون شرکت کنید مهم نیست از چه موسسه ای باشه من مدرسان شرکت کردم چون چهارتا آزمون جامع داشت مثلن پارسه شرکت نکردم چون به زمان بندیم نمی خورد تازه همشونم دزدن <br />
خب کجا بودیم اها دور سوم خورد تو عید و باور کنید من اصلن از خونه بیرون نرفتم و بازم نشستم درس خوندم مهم نبود برام چون هدفمم قبولی در کنکور بود.<br />
 تو دور سوم که مدتش ۱۵ روز بود من ۷۵ درصد تست زدم و ۲۵ درصد متن فقط اون تست هایی که بلد نبوددم مراجعه می کردم به کتاب و می خوندم همین تو ۱۵ روز هم تموم شد. نگران نباشید.<br />
تا تموم شد دور سوم امتحان جامع دوم شد و من تو اون ازمون شدم۴۰ اینا خب بازم خوب بود نه!!<br />
تو یه ماه آخر هم برنامم اینطوری بود نشستم تمام آزمون های دولتی ۱۰ سال قبل به همراه یه کتاب راهنمای جامع کنکور های ده سال قبل رو گرفتم اون آزمون ها رو چاپ کردم عین کنکور و هر سه روز یه آزمون دادم ساعت ۸ صبح کنکور می دادم تا زمانش تموم میشد بعد آزمون رو تحلیل می کردم اینجوری که تست هایی رو که نزده بودم و یا غلط زده بودم رو فصلش رو در میاوردم و میرفتم می خوندم تا یاد بگیرم البته برا خودم درصد هم می گرفتم و با درصد های کسانی که تو مانشت کارنامشون رو قرار داده بودن یه طبیق می دادم تا دستم بیاد چطور بوده کارم تو این یه ماه دو تا آزمون جامع دیگه هم دادم که یکیش شدم حدود ۲۰ فکر کنم و اخریش رو هم  شدم ۸ اینا <br />
برنامم درست دو روز به کنکور تموم شد و منم دیگه نخوندم چیزی فقط مدیریت می خوندم و رفتم سر جلسه کنکور و با اینکه فکر نمی کردم رتبمم بشه ۴۰ شد دیگه.<br />
حالا بزارید از خودمم بگم من یه پسری هستم که تو دوره کارشناسیم درس نمی خوندم تا شب امتحان البته با این همه احوال معدلم خوب بود و نفر دوم ورودی خودم بودم  و به جان خودم خرخون نبودم واقعن نبودم فکر می کنم بقیه بچه ها درس نمی خوندن که من که یه خورده می خوندم معدلم اونجوری بود<br />
تو دانشگاه تا دلتون بخواد کار فرهنگی کردم یعنی از اون تیپ ادمایی هم نبودم که برم دانشگاه برگردم نشریه داشتم خبرنگاری کردم تو انجمن بودم اوه تا دلتون بخواد از این کارا.<br />
اگه فکر می کنید بیشتر از من فیلم و سریال هم دیدن زهی خیال باطل من هاب فیلم و سریال بودم هنوز که هنوزه تلویزیون هرچی فیلم پخش می کنه من قبلن دیدم دیگه یه زمانی تا ۴ و ۵ صبح فیلم می دیدم.<br />
و بازم اگه فکر می کنید تو شبکه های اجتماعی و نرمافزارای پیام رسان خیلی از من جلوترین باید بگم شرمنده من ته اینا رو هم در اوردم ولی چی شد که تونستم همه اینارو بزارم کنار و بشینم کنکور بخونم؟<br />
خیلی راحت یهو نیومدم کنارشون بزارم فیلم و سریال رو که دیگه از بس دیده بودم راحت گذاشتم کنار و تنها برنامه تلویزیونی که دیدم پنج شننبه ها استیج بود و بس<br />
تلگرام گروه هایی که عضو بودم لیو دادم و فقط شب ها چک می کردم توییتر و گوگل پلاس رو کم کم گذاشتم کنار حدود دو هفته و فیس بوک رو نیز ولی اینستاگرام حدود یه ماهی طول کشید یعنی مثلن اومدم گفتم این هفته فقط یه بار صبح یه بار شب هفته بعد کردمش فقط شب و هفته بعد همینطور کمتر تا اینکه دیدم بهش دیگه معتاد نیستم و زمان کلی عوضش به دست اوردم.<br />
من قبل از اینکه از خواب نازم بیدار شم وقتی گوشیم زنگ می خورد و هنوز دوست داشتم بخوابم به خودم می گفتم قبولی تو دانشگاه امیرکبیر رشته تجارت با خوابیدنت به دست میاد؟ بعد صادقانه می گفتم نه و چون دوست داشتم امیرکبیر قبول شم از خوابم بیدار می شدم و هر روز به خودم می گفتم باید امیرکبیرقبول بشم اونم رشته تجارت الکترونیک و این مورد رو در انتهای هر چهار دور برنامه ریزیم تو دفترم نوشتم و پاش رو امضا کردم. <br />
هر وقت ناامید می شدم می اودم تو مانشت و تجربیات ادمای سالای قبل رو می خوندم و فقط اونایی رو که مثبت بودن.<br />
اره دوستان خلاصه اینکه هیچ وقت دیر نیست و به هرچی فکر کنید همون براتون اتفاق می افته کافیه در راه رسیدن بهش یه خورده تلاش کنید من تلاش کردم و نتیجش شد اینکه دانشگاه امیرکبیر قبول شدم.<br />
به نظر من مهم این نیست که کنکور ارشد حتمن قبول بشید مهم اینه که اون چیزی که دوستش دارین و می خواین داشته باشیدش برا به دست اوردنش تلاش کنید من یه زمانی فقط می خواستم کنکور ارشد قبول بشم و شدم بعد خواستم تو تهران خونه داشته باشم و مستقل بشم و بازم براش تلاش کردم و الان مستقل هستم با درامد خودم  چون اعتقاد پیدا کردم برا به دست اوردن هر چیزی بهایی باید داد و هرچی بهایی که می دی بیشتر باشه ارزش اون  <br />
هدفی که داری وقتی بهش برسی برات بیشتر میشه.<br />
امیدوارم مفید باشه حرفایی که زدم<br />
موفق باشید]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[من در مورد  ماجرای قبول شدنم تو کنکور ننوشتم تا به نزدیکی تاریخی برسم که تصمیم به خوندن کنکور گرفتم.<br />
پارسال تو همین تاریخها بود که به سرم زد که بشینم و برا کنکور درس بخونم با اینکهه سر کار می رفتم و درآمد بدی هم نداشتم ولی کارامو جم و جور کردم تا بتونم درس بخونم.<br />
برا کنکور خوندن من دو دلیل عمده یا بهتره بگم انگیزه داشتم<br />
۱/	رفیقم سال ۹۴ رتبش شده بود ۱ ای تی در حالی که تا قبل از اون مورد من فکر می کردم کنکور رو فقط بچه خرخونا قبول می شن در صورتی که اون بچه خرخون نبود عین من بود<br />
۲/	یه داستانی سر پذیرش استعداد درخشان تو دانشگاه خواجه نصیر پپیش اومد که من تصمیم گرفتم سال دیگه برم همون دانشگاه و به اون فرد بگم هی این منم که پارسال ردم کردی<br />
خب بهتره بهتون بگم کنکور خوندن ربطی به داشتن منابع جدید نداره چون همه منابع من به جز کتاب مهندسی نرم بدون استثنا ماله حداقل ۷-۸ سال پیش بود و من از همونا استفاده کردم در واقع از یکی از دوستام خریدمشون همشو ۱۰۰ تومن <br />
برا برنامه ریزی هم من کل مانشت رو گشتم تا تجربیات دوستانی که قبلن رتبه خوب اورده بودن رو درآوردم.<br />
اون چیزایی که مهم بود رو رو یه دفتری نوشتم خدا رو چه دیدی شاید اون دفتر رو نشون یکی دادم که داره این متنو می خونه<br />
تاریخ دقیق بخوام بگم من از اول دی شروع کردم به جمع آوری اطلاعات و جور کردن منبع کارمم چون طراحی سایت بود کم کم تعطیلش کردم تا راحت تر باشم. <br />
زمان من تا روز کنکور ۴ ماه بود درست تصمیم گرفتم از ۱۵ دی شروع کنم تا روز کنکور که تو اردیبهشت بود.<br />
زمانمو اینطوری تقسیم کردم ۴۵ روز اول فقط شامل دوره دروس اونم همه درس ها حتی یکیشم جاننداختم به طوری که ۷۵ درصد متن می خوندم و نکته برداری می کردم با های لایت و ۲۵ درصد هم تست های اخر هر فصل رو می زدم. نحوه خوندم هم اینطوری بود که اول یه چندتا سوال می خوندم از اون فصل مورد نظر بعد میرفتم درسشو می خوندم چون می خواستم ذهنم جهت دار باشه.<br />
فصل های کل منابعی رو که باید بخونم در آورده بود صبح ساعت ۷ برنامه شروع می شد تا ۸/۳۰ که وقت صبحانه بود بعد دوباره از ۹ شروع میشد تا ۲ ظهر که وقت ناهار بود کلن صبح ها رو گذاشتم دروس عمومی خوندن ساعت ۳-۴ بعدالظهر برنامه داشتم برا خوندن زبان کتاب نخوندم به جاش تو این یک ساعت یه نرم افزار بود به نام ممورایز memorise یه همچین اسمی ازش استفاده کردم بدون اینکه یه روز ازش استفاده نکنم طوری که روز کنکور من حدود  ۱۱۰۰ تا لغت بلد بودم و همین عامل باعث شد من زبان رو ۴۵ درصد بزنم <br />
بعد از اون هم تا ساعت ۱۰ درس تخصصی می خوندم و ساعت ۱۱ تا ۱۲ هم مدیریت می خوندم.<br />
نحوه خوندن کتاب هم هر روز صبح ها یه کتاب عمومی می خوندم مثلن ساختمان داده و بعدالظهر ها دوتا کتاب تخصصی مثلن سیستم عامل و هوش و این کتاب هایی که می خوندم میزاشتمشون تو یه جور صف یعنی اینکه دیگه خونده نمی شدن تا وقتی کتاب های جلویشون خونده بشن. هرچقدر می خوندم فصلشو می نوشتم برام کیفیت مهم بود عجله نمی کردم ولی  زمان رو هم رعایت می کردم. ساعتایی رو هم که می خوندم می نوشتم رو یه کاغذ و اخر شب حساب می کردم چندساعت خوندم.<br />
شاید یکی الان بگه برو بابا مگه می شه اینقدر دقیق خوند بزار به تو دوست عزیز بگم اوایل  برا منم سخت بود یه هفته اول به خودت سختی بده هفته دوم میشه عادت برات که انجام ندیش فکر می کنی یه چیزی کمه. <br />
اره من هفته اول جمع زمان هام هر روز میشد شاید ۵ ساعت درس خوندن ولی بعد یک ماه هر روز کمتر از ۷ ساعت نمی شد و اگه من تونستم این کارو بکنم شما هم می تونید.اخر متن می فهمی چرا!!<br />
سیکل دوم کارم من برنامش ۳۰ روزه بود ۵۰ درصد متن و ۵۰ درصد سوال و اینکه سرعتم بیشتر بود تو این دوره من آزمون های جامع مدرسان چهارتای اخرشو ثبت نام کردم و برنامم طوری بود که  وقتی این دور رو که خونده بودم توی اولین آزمون جامع شرکت می کردم رتبمم شد فکر کنم طرفای ۸۰ اینا خب بد نبود برا من.<br />
اینکه الان فکر کنید شما هم برید حتمن مدرسان بهتون باید بگم فقط تو یه آزمون شرکت کنید مهم نیست از چه موسسه ای باشه من مدرسان شرکت کردم چون چهارتا آزمون جامع داشت مثلن پارسه شرکت نکردم چون به زمان بندیم نمی خورد تازه همشونم دزدن <br />
خب کجا بودیم اها دور سوم خورد تو عید و باور کنید من اصلن از خونه بیرون نرفتم و بازم نشستم درس خوندم مهم نبود برام چون هدفمم قبولی در کنکور بود.<br />
 تو دور سوم که مدتش ۱۵ روز بود من ۷۵ درصد تست زدم و ۲۵ درصد متن فقط اون تست هایی که بلد نبوددم مراجعه می کردم به کتاب و می خوندم همین تو ۱۵ روز هم تموم شد. نگران نباشید.<br />
تا تموم شد دور سوم امتحان جامع دوم شد و من تو اون ازمون شدم۴۰ اینا خب بازم خوب بود نه!!<br />
تو یه ماه آخر هم برنامم اینطوری بود نشستم تمام آزمون های دولتی ۱۰ سال قبل به همراه یه کتاب راهنمای جامع کنکور های ده سال قبل رو گرفتم اون آزمون ها رو چاپ کردم عین کنکور و هر سه روز یه آزمون دادم ساعت ۸ صبح کنکور می دادم تا زمانش تموم میشد بعد آزمون رو تحلیل می کردم اینجوری که تست هایی رو که نزده بودم و یا غلط زده بودم رو فصلش رو در میاوردم و میرفتم می خوندم تا یاد بگیرم البته برا خودم درصد هم می گرفتم و با درصد های کسانی که تو مانشت کارنامشون رو قرار داده بودن یه طبیق می دادم تا دستم بیاد چطور بوده کارم تو این یه ماه دو تا آزمون جامع دیگه هم دادم که یکیش شدم حدود ۲۰ فکر کنم و اخریش رو هم  شدم ۸ اینا <br />
برنامم درست دو روز به کنکور تموم شد و منم دیگه نخوندم چیزی فقط مدیریت می خوندم و رفتم سر جلسه کنکور و با اینکه فکر نمی کردم رتبمم بشه ۴۰ شد دیگه.<br />
حالا بزارید از خودمم بگم من یه پسری هستم که تو دوره کارشناسیم درس نمی خوندم تا شب امتحان البته با این همه احوال معدلم خوب بود و نفر دوم ورودی خودم بودم  و به جان خودم خرخون نبودم واقعن نبودم فکر می کنم بقیه بچه ها درس نمی خوندن که من که یه خورده می خوندم معدلم اونجوری بود<br />
تو دانشگاه تا دلتون بخواد کار فرهنگی کردم یعنی از اون تیپ ادمایی هم نبودم که برم دانشگاه برگردم نشریه داشتم خبرنگاری کردم تو انجمن بودم اوه تا دلتون بخواد از این کارا.<br />
اگه فکر می کنید بیشتر از من فیلم و سریال هم دیدن زهی خیال باطل من هاب فیلم و سریال بودم هنوز که هنوزه تلویزیون هرچی فیلم پخش می کنه من قبلن دیدم دیگه یه زمانی تا ۴ و ۵ صبح فیلم می دیدم.<br />
و بازم اگه فکر می کنید تو شبکه های اجتماعی و نرمافزارای پیام رسان خیلی از من جلوترین باید بگم شرمنده من ته اینا رو هم در اوردم ولی چی شد که تونستم همه اینارو بزارم کنار و بشینم کنکور بخونم؟<br />
خیلی راحت یهو نیومدم کنارشون بزارم فیلم و سریال رو که دیگه از بس دیده بودم راحت گذاشتم کنار و تنها برنامه تلویزیونی که دیدم پنج شننبه ها استیج بود و بس<br />
تلگرام گروه هایی که عضو بودم لیو دادم و فقط شب ها چک می کردم توییتر و گوگل پلاس رو کم کم گذاشتم کنار حدود دو هفته و فیس بوک رو نیز ولی اینستاگرام حدود یه ماهی طول کشید یعنی مثلن اومدم گفتم این هفته فقط یه بار صبح یه بار شب هفته بعد کردمش فقط شب و هفته بعد همینطور کمتر تا اینکه دیدم بهش دیگه معتاد نیستم و زمان کلی عوضش به دست اوردم.<br />
من قبل از اینکه از خواب نازم بیدار شم وقتی گوشیم زنگ می خورد و هنوز دوست داشتم بخوابم به خودم می گفتم قبولی تو دانشگاه امیرکبیر رشته تجارت با خوابیدنت به دست میاد؟ بعد صادقانه می گفتم نه و چون دوست داشتم امیرکبیر قبول شم از خوابم بیدار می شدم و هر روز به خودم می گفتم باید امیرکبیرقبول بشم اونم رشته تجارت الکترونیک و این مورد رو در انتهای هر چهار دور برنامه ریزیم تو دفترم نوشتم و پاش رو امضا کردم. <br />
هر وقت ناامید می شدم می اودم تو مانشت و تجربیات ادمای سالای قبل رو می خوندم و فقط اونایی رو که مثبت بودن.<br />
اره دوستان خلاصه اینکه هیچ وقت دیر نیست و به هرچی فکر کنید همون براتون اتفاق می افته کافیه در راه رسیدن بهش یه خورده تلاش کنید من تلاش کردم و نتیجش شد اینکه دانشگاه امیرکبیر قبول شدم.<br />
به نظر من مهم این نیست که کنکور ارشد حتمن قبول بشید مهم اینه که اون چیزی که دوستش دارین و می خواین داشته باشیدش برا به دست اوردنش تلاش کنید من یه زمانی فقط می خواستم کنکور ارشد قبول بشم و شدم بعد خواستم تو تهران خونه داشته باشم و مستقل بشم و بازم براش تلاش کردم و الان مستقل هستم با درامد خودم  چون اعتقاد پیدا کردم برا به دست اوردن هر چیزی بهایی باید داد و هرچی بهایی که می دی بیشتر باشه ارزش اون  <br />
هدفی که داری وقتی بهش برسی برات بیشتر میشه.<br />
امیدوارم مفید باشه حرفایی که زدم<br />
موفق باشید]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[من نه آنم که زبونی کشد از چرخ فلک]]></title>
			<link>/forum/thread-35519.html</link>
			<pubDate>Mon, 12 Sep 2016 20:07:51 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">/forum/thread-35519.html</guid>
			<description><![CDATA[دوستان عزیز قبل از اینکه منابع و کلاسهایی رو که رفتم براتون بگم بزارین یه داستان کوچولو بگم بلکه برای یک نفر روحیه بخش باشه<br />
ادبیاتم قوی نیست ببخشید اگر این متن سیر داستانی ندارد<br />
سال ۷۹برای اولین بار  کنکور دادم رتبه م ۱۱۰۰۰ شد در رشته ریاضی که  مجاز نشدم سال بعد هم کنکور سراسری قبول نشدم اما تونستم دانشگاه ازاد یه جایی کاردانی نرم افزار قبول بشم که البته از بی دانشجویی ما رو گرفتن یعنی یه شهری به اسم X قبول شدم بعد یه شهر دیگه به اسم Yاومد دانشگاه تاسیس کرد ولی  چون دانشجو نداشتن ما رو فرستادن اونجا تو خود حدیث مفصل بخوان زین مجمل.سال ۸۳ رفتم خدمت اواخر خدمتم بود که یه جایی قرار شد برم کار بکنم اما درست همین موقع پدرم فوت کرد. مجبور شدم برگردم شهرم و پیش خانواده بمانم .سواد چندانی هم نداشتم که کار مربوط با رشته م رو انجام بدم .دو سال هر کاری که بگین کردم از دلالی در بنگاه گرفته تا فروشندگی و نقاشی و کارگری ساختمان ،بعد از یه مدتم دیدم اینجوری نمیشه تصمیم گرفتم کنکور بدم، برای کارشناسی شروع کردم به خواندن و تهران جنوب قبول شدم اومدم تهران رفتم ثبت نام گفتن ۷۰۰هزار تومن بده ،گفتم نمیشه الان ۲۰۰ بدم بقیه شو بعدا گفتن نه ،گفتم باشه، خداحافظ .و برگشتم شهرم .این اتفاق مربوط به بهمن ۸۶بود .برگشتم کرمانشاه دوباره خوندم اینبار غیر انتفاعی شهر خودم قبول شدم تونستم از پس شهریه اش بر بیام اما اینجا برام نقطه عطفی بود با دو تا استادِ حسابی اشنا شدم (دکتر منتظری و دکتر رجب زاده)که رفتار و سوادشون منو به درس علاقه مندتر کرد از همون موقع تصمیم گرفتم ارشد یه دانشگاه خوب قبول بشم این اتفاق مربوط به سال ۸۷ بود .سال ۸۹ درسم تموم شد رفتم چند تا کتاب دسته دوم خریدم (اشتباه بزرگ )شروع کردم به خوندن البته یه گوشه چشمی به استخدامی داشتم سال ۹۰کنکور ارشد دادم رتبه م ۱۱۰۰شد سال ۹۱ رتبه م ۱۰۰۰۰ شد(بدلیل مشغله شغلی و ازدواج)  سال ۹۲ رتبه م ۵۵۰ سال ۹۳ رتبه م ۶۰۰ اما دست از کار نکشیدم , سال ۹۴(البته کنکور امسال بهار ۹۵بود ) بالاخره تونستم بیام زیر ۲۰۰ و با رتبه ۱۷۴ تربیت مدرس شبانه قبول شدم و این برای من شاغل و متاهل یعنی موفقیت .یادم رفت که بگم سال ۹۰تونستم استخدامی سه جای مختلف قبول بشم اما فقط بخاطر اینکه بتونم ارشد بخونم اومدم تهران و دیگه بماند که با چه مشکلاتی اینجا دست و پنجه نرم کردم فقط برای اینکه بدونین چقدر سختی کشیدم تصور کنید که با ۱۰۰هزار تومان سال ۹۱ اومدم تهران .پس دوستان سختی و مشکلات برای همه مون هست اگر واقعا قرار باشه به چیزی برسین و تلاش کنین یقین بدونید میرسین شک نکنید <br />
/////////////////////<br />
کلاس های کنکوری که رفتم و واقعا راضی بودم<br />
کلاس الگوریتم دکتر ظهیری  (امسال موسسه پژوهش هستن )<br />
کلاس هوش مصنوعی دکتر فیلی(موسسه نصیر)<br />
کلاس معماری و گسسته دکتر اجلالی(موسسه نصیر)<br />
کتابهایی که خوندم <br />
پایگاه کیوانپوور<br />
الگوریتم ۶۰۰مسئله و نیپولیتان (اینو توصیه نمیکنم)<br />
مهندسی نرم افزار کتاب پرسمن ویرایش ششم<br />
شبکه تمرینات کراس ۵ فصل اول /کتا ب تنباوم متن و همه تمرینات شش فصل اول/جزوه دکتر صبایی دانشگاه امیر کبیر/کتاب پارسه<br />
گسسته فقط تمرینات کتاب گریمالدی و کلاس دکتر اجلالی<br />
مبانی فقط کتاب رابینز<br />
سیستم عامل کتاب پارسه <br />
هوش کتاب دکتر فیلی و کلاس ایشان<br />
ساختمان داده کتاب پارسه <br />
زبان ۱۱۰۰ لغت تافل <br />
 و مهمتر از همه راهنمایی های دوست خوبم جناب فرزام مهر بود که قدم به قدم با من همراهی کردن]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[دوستان عزیز قبل از اینکه منابع و کلاسهایی رو که رفتم براتون بگم بزارین یه داستان کوچولو بگم بلکه برای یک نفر روحیه بخش باشه<br />
ادبیاتم قوی نیست ببخشید اگر این متن سیر داستانی ندارد<br />
سال ۷۹برای اولین بار  کنکور دادم رتبه م ۱۱۰۰۰ شد در رشته ریاضی که  مجاز نشدم سال بعد هم کنکور سراسری قبول نشدم اما تونستم دانشگاه ازاد یه جایی کاردانی نرم افزار قبول بشم که البته از بی دانشجویی ما رو گرفتن یعنی یه شهری به اسم X قبول شدم بعد یه شهر دیگه به اسم Yاومد دانشگاه تاسیس کرد ولی  چون دانشجو نداشتن ما رو فرستادن اونجا تو خود حدیث مفصل بخوان زین مجمل.سال ۸۳ رفتم خدمت اواخر خدمتم بود که یه جایی قرار شد برم کار بکنم اما درست همین موقع پدرم فوت کرد. مجبور شدم برگردم شهرم و پیش خانواده بمانم .سواد چندانی هم نداشتم که کار مربوط با رشته م رو انجام بدم .دو سال هر کاری که بگین کردم از دلالی در بنگاه گرفته تا فروشندگی و نقاشی و کارگری ساختمان ،بعد از یه مدتم دیدم اینجوری نمیشه تصمیم گرفتم کنکور بدم، برای کارشناسی شروع کردم به خواندن و تهران جنوب قبول شدم اومدم تهران رفتم ثبت نام گفتن ۷۰۰هزار تومن بده ،گفتم نمیشه الان ۲۰۰ بدم بقیه شو بعدا گفتن نه ،گفتم باشه، خداحافظ .و برگشتم شهرم .این اتفاق مربوط به بهمن ۸۶بود .برگشتم کرمانشاه دوباره خوندم اینبار غیر انتفاعی شهر خودم قبول شدم تونستم از پس شهریه اش بر بیام اما اینجا برام نقطه عطفی بود با دو تا استادِ حسابی اشنا شدم (دکتر منتظری و دکتر رجب زاده)که رفتار و سوادشون منو به درس علاقه مندتر کرد از همون موقع تصمیم گرفتم ارشد یه دانشگاه خوب قبول بشم این اتفاق مربوط به سال ۸۷ بود .سال ۸۹ درسم تموم شد رفتم چند تا کتاب دسته دوم خریدم (اشتباه بزرگ )شروع کردم به خوندن البته یه گوشه چشمی به استخدامی داشتم سال ۹۰کنکور ارشد دادم رتبه م ۱۱۰۰شد سال ۹۱ رتبه م ۱۰۰۰۰ شد(بدلیل مشغله شغلی و ازدواج)  سال ۹۲ رتبه م ۵۵۰ سال ۹۳ رتبه م ۶۰۰ اما دست از کار نکشیدم , سال ۹۴(البته کنکور امسال بهار ۹۵بود ) بالاخره تونستم بیام زیر ۲۰۰ و با رتبه ۱۷۴ تربیت مدرس شبانه قبول شدم و این برای من شاغل و متاهل یعنی موفقیت .یادم رفت که بگم سال ۹۰تونستم استخدامی سه جای مختلف قبول بشم اما فقط بخاطر اینکه بتونم ارشد بخونم اومدم تهران و دیگه بماند که با چه مشکلاتی اینجا دست و پنجه نرم کردم فقط برای اینکه بدونین چقدر سختی کشیدم تصور کنید که با ۱۰۰هزار تومان سال ۹۱ اومدم تهران .پس دوستان سختی و مشکلات برای همه مون هست اگر واقعا قرار باشه به چیزی برسین و تلاش کنین یقین بدونید میرسین شک نکنید <br />
/////////////////////<br />
کلاس های کنکوری که رفتم و واقعا راضی بودم<br />
کلاس الگوریتم دکتر ظهیری  (امسال موسسه پژوهش هستن )<br />
کلاس هوش مصنوعی دکتر فیلی(موسسه نصیر)<br />
کلاس معماری و گسسته دکتر اجلالی(موسسه نصیر)<br />
کتابهایی که خوندم <br />
پایگاه کیوانپوور<br />
الگوریتم ۶۰۰مسئله و نیپولیتان (اینو توصیه نمیکنم)<br />
مهندسی نرم افزار کتاب پرسمن ویرایش ششم<br />
شبکه تمرینات کراس ۵ فصل اول /کتا ب تنباوم متن و همه تمرینات شش فصل اول/جزوه دکتر صبایی دانشگاه امیر کبیر/کتاب پارسه<br />
گسسته فقط تمرینات کتاب گریمالدی و کلاس دکتر اجلالی<br />
مبانی فقط کتاب رابینز<br />
سیستم عامل کتاب پارسه <br />
هوش کتاب دکتر فیلی و کلاس ایشان<br />
ساختمان داده کتاب پارسه <br />
زبان ۱۱۰۰ لغت تافل <br />
 و مهمتر از همه راهنمایی های دوست خوبم جناب فرزام مهر بود که قدم به قدم با من همراهی کردن]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[تجارب من (28 هوش، 2 علوم)]]></title>
			<link>/forum/thread-34912.html</link>
			<pubDate>Mon, 04 Jul 2016 12:18:32 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">/forum/thread-34912.html</guid>
			<description><![CDATA[سلام به همه ی دوستان کنکوری و غیر کنکوری<img data-pagespeed-no-transform src="images/smilies/blush.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Blush" title="Blush" /><br />
تو این پست نمی خوام بگم که برای هر درس چه منابعی بهتره، چون این جور اطلاعات تو همین سایت به وفور یافت میشه. در عوض میخوام یه نکاتی رو بگم که در عین این که تو نتیجه خیـــــلی تاثیرگذاره،اما کمتر بهش توجه میشه.<br />
بیشتر این نکات به درد هر آزمونی میخوره، اما من واسه کنکور ارشد localize اش کردم<img data-pagespeed-no-transform src="images/smilies/smile.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Smile" title="Smile" /><br />
_______________________________<br />
<span style="font-weight: bold;">مدیریت زمان داشته باشید.</span><br />
این مورد مخصوصا تو دفترچه مشترک خیلی مهمه و تراز خیلی ها رو بالا/پایین کرده. بهترین راه واسه مدیریت زمان اینه که تو سنجش ها یا کنکورهای تمرینی که خودتون می زنید یه زمان بندی دقیق مخصوص خودتون پیدا کنید مثلا بگید که ۸:۳۰ باید زبانم تموم شده باشه. ۹ مشترک رو شروع می کنم و ... (فقط توجه کنید که سنجش آزمایشی ربع ساعت بیشتر وقت میده، مثل من گول نخورید<img data-pagespeed-no-transform src="images/smilies/confused.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Confused" title="Confused" />)<br />
_______________________________<br />
<span style="font-weight: bold;">استرس نداشته باشید<img data-pagespeed-no-transform src="images/smilies/blush.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Blush" title="Blush" /></span><br />
همه میدونن استرس چیز خوبی نیست اما اگه می دونستن چـــه تاثیرات بدی میتونه رو آدم بگذاره، تلاش بیشتری برای کنترل استرس می کردن. ممکنه بگید مگه میشه استرس رو کنترل کرد؟ بله میشه! فقط کافیه بفهمید چه چیزی باعث استرستون میشه و برطرفش کنید.<br />
مثلا ممکنه به این فکر کنید که واااای! اگه ارشد قبول نشم چی میــــشه؟!! ولی یه بار منطقی با خودتون فکر کنید که واقعا ارشد چه قدر شما رو به هدفتون نزدیک می کنه؟ با ارشد خوندن چه چیزایی به دست میارید و چه چیزایی از دست میدید؟ آیا چیزایی که به دست میاد رو از راه دیگه ای نمیشه به دست آورد؟ و ... <br />
اگه از قبل این چیزا رو واسه خودتون حل کنید خیلی مسائل راحت تر میشن و کنکور دیگه اون غول گنده نیست!<br />
یه مسئله دیگه که باعث استرس میشه اینه که دائم خودتون رو با دیگران مقایسه کنید.مثلا:<br />
سر کلاس:وای اینا چه قدر بلدن!<br />
موقع درس خوندن:وای یعنی فلانی الان داره چی میخونه؟ حتما کلی ازم جلو افتاده!<br />
این فکرا فقط باعث میشه هیچ وقت نتونید رو یه درس تمرکز کنید.<br />
در حالی که هیچ نیازی به مقایسه نیست و اصلا آدما قابل مقایسه نیستن. استعداد آدما فرق داره و این که یه نفر چند تا درسش خیلی خوبه دلیل بر برتری اون نیست. اصلا فرض کنید نتیجه ی شما مستقل از بقیه هست. البته واقعا هم همینطوره، با تراز یکسان تو سالای مختلف رتبه های خیلی متفاوتی به دست نمیاد. پس تمرکزتون رو روی تراز خودتون بگذارید، نه دیگران.<br />
درمورد شخص من اینطور بوده که هر وقت واسه چیزی زیاد پول خرج میکردم نتیجش برام خیلی مهم میشد و استرس میگرفتم. به خاطر همین واسه کنکور حدالامکان کم خرج کردم و حتی کتابامو هم از سال بالایی هام گرفتم! ولی خب این یه موضوع شخصیه.<br />
اینا یه سری مثال بود. درجمع سعی کنید چیزایی که باعث استرستون میشه پیدا کنید و رفعشون کنید.<br />
_______________________________<br />
این مورد رو به صورت یه سوال مطرح می کنم:<br />
درس های ما (ریاضی، os، طراحی الگوریتم و ...) در آزمون های مختلفی مورد ارزیابی قرار میگیرن مثل پایان ترم خود درس، مصاحبه دانشگاه، کنکور، مصاحبه استخدامی گوگل و ... سوال اینه که<span style="font-weight: bold;"> آیا برای همه این آزمون ها باید مثل هم درس خوند؟</span><br />
مسلما نه! پس نیاز نیست رو همه قسمت های درس ها تسلط پیدا کنید چون کنکور فقط از بعضی قسمت ها هست، پس از اول به این فکر نکنید که یه درس رو کامل بخونم وقتی تموم شد یه درس دیگه و...<br />
سعی کنید <span style="font-weight: bold;">تست based درس بخونید</span>، مثلا من وقتی می خواستم یک درس (مثل os) رو شروع کنم اول می رفتم تست های os آخرین کنکور(۹۴) رو میزدم. مسلما درصد خوبی نمیاوردم اما میفهمیدم که چه مباحثی رو بلدم، چه مباحثی رو یادم رفته و اصلا سوال های کنکور چه سبکی داره. بعد با توجه به این موارد و توزیع موضوعی(که پایین پست اتچ اش کردم) تصمیم می گرفتم که چه مباحثی رو بخونم. بعد از خوندن اون مباحث دوباره کنکور ۹۴ رو میزدم، این دفعه درصد خیلی بهتر شده بود و به خودم دست مریزاد می گفتم<img data-pagespeed-no-transform src="images/smilies/cool.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Cool" title="Cool" /> اما مسلما این درصدی که تو کنکور خواهم زد نیست! چون من این سوالا رو قبلا دیده بودم و با توجه به این سوالا درس رو خوندم، پس تست های ۹۳ رو هم می زدم، اگر موضوع مهمی توش بود که نخونده بودم دوباره می خوندم وهمین روند تکرار می شد تا به نقطه ای برسم که تو کنکورهای جدید نتیجه مطلوب باشه.<br />
البته می تونید چند تا درس رو همزمان به همین روش پیش ببرید.<br />
_______________________________<br />
<span style="font-weight: bold;">هیچ درسی رو حذف نکنید.</span><br />
همونطور که گفتم قرار نیست رو هیچ درسی تسلط ۱۰۰% پیدا کنید، چون کار خیلی وقت گیریه. همینطور قرار هم نیست که درسی رو کامل حذف کنید فقط قراره از هر درس یه سری مبحث رو انتخاب کنید، حالا اگر احساس می کنید یه درس سخته مباحث کمتری ازش انتخاب کنید مثلا به جای این که بگید معماری رو کامل می خونم و ریاضی مهندسی رو حذف می کنم بگید از معماری همه به جز IO رو میخونم و از ریاضی مهندسی فقط اعداد مختلط رو می خونم. این روش چند تا مزیت داره: اول که به نسبت زمانی که میگذارید سوال های بیشتری رو پوشش دادید. دوم این که درصدهاتون همسطح تره و همین باعث میشه تراز بالاتر بره. در نهایت این که به نظرم طراح های کنکور  متوجه شدن دانشجوها چه درس هایی رو حذف می کنند و سوال همون درس ها رو آسون میدن مثلا همین امسال چند تا سوال ریاضی مهندسی و محاسبات خیلی آسون اومده بود! (کاش خونده بودم<img data-pagespeed-no-transform src="images/smilies/undecided.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Undecided" title="Undecided" />)<br />
_______________________________<br />
<span style="font-weight: bold;">یک انگیزه خفن واسه خودتون پیدا کنید</span><br />
این انگیزه میتونه از خدمت به جامعه باشه تا رفتن به یه دانشگاه خاص یا چشم و هم چشمی با یه نفر<img data-pagespeed-no-transform src="images/smilies/smile.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Smile" title="Smile" /> الان بحث این نیست که چه هدفی مقدس تره. تو بحث ما هدفی خوبه که بتونه آدم رو ساعت ۷ صبح از خواب بیدار کنه و بتونه سر جلسه کنکور تو اوج خستگی به آدم انگیزه لازم واسه جنگیدن بده!<br />
_______________________________<br />
<span style="font-weight: bold;">کلاس رفتن خوبه ولی انتظار معجزه نداشته باشید!</span><br />
اگه کلاسی میرید که سرش احساس خوبی دارید، با استاد پیش میرید و بعد از کلاس مرور می کنید این کلاس خوبه، ادامه بدید. اما اگه استاد جلوتون سوال حل می کنه و شما فقط تماشا می کنید این کلاس هیچ فایده ای نداره، سر جلسه شما تنهایید!<br />
از طرفی یه سری کلاس هستند که حواشی زیادی دارند، این بحث های حاشیه ای فقط تمرکز دانشجو رو پایین میارن، پس تا جایی که میتونید از این جور حواشی دوری کنید.<br />
_______________________________<br />
<span style="font-weight: bold;">خلاصه نویسی کنید.</span><br />
خلاصه نویسی کمک می کنه مطالب تو ذهنتون دسته بندی بشن، علاوه براون زمان مرور با یه نگاه کلیت مطلب رو یادتون میاد.<br />
_______________________________<br />
<br />
این نکات ممکنه ساده باشن اما من بارها به خاطر همین نکات ساده شکست خوردم و برای پیدا کردن یه راه عملی واسه هر کدوم کلی فکر کردم . شما هم انتخاب با خودتونه یا میتونید مجانی از این تجربه ها استفاده کنید یا اینکه خودتون تجربش کنید.<br />
<br />
درنهایت اینکه کنکور ارشد سخت نیست! واسه خودتون الکی گنده اش نکنید<img data-pagespeed-no-transform src="images/smilies/blush.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Blush" title="Blush" /><br />
<br />
امیدوارم موفق باشید و به هدفای خوبتون برسید<img data-pagespeed-no-transform src="images/smilies/blush.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Blush" title="Blush" /><br /><!-- start: postbit_attachments_attachment -->
<a href="attachment-20302/tozie Mozooee_Computer.pdf" target="_blank">	
<table class="newattach" id="table2" width="95%" align="center" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0" style="background-image: url(images/manesht/ext/pdf.png);">
                <tr>
			<td colspan="2" class="attachtitle" width="80%" align="center" style="padding-right: 8%;"><b>
			tozie Mozooee_Computer.pdf</b></td>
			<td rowspan="2" width="10%" align="center">

			<img src="images/download.png " alt="" border="0">
			</td>
		</tr>

		<tr>
			<td colspan="2" width="80%" align="center" style="padding-right: 8%;"><span class="genmed" > اندازه فایل: </span><span class="genmed">190.16 KB</span></td>
		</tr>
	</table>
</a>
<!-- end: postbit_attachments_attachment -->]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[سلام به همه ی دوستان کنکوری و غیر کنکوری<img data-pagespeed-no-transform src="images/smilies/blush.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Blush" title="Blush" /><br />
تو این پست نمی خوام بگم که برای هر درس چه منابعی بهتره، چون این جور اطلاعات تو همین سایت به وفور یافت میشه. در عوض میخوام یه نکاتی رو بگم که در عین این که تو نتیجه خیـــــلی تاثیرگذاره،اما کمتر بهش توجه میشه.<br />
بیشتر این نکات به درد هر آزمونی میخوره، اما من واسه کنکور ارشد localize اش کردم<img data-pagespeed-no-transform src="images/smilies/smile.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Smile" title="Smile" /><br />
_______________________________<br />
<span style="font-weight: bold;">مدیریت زمان داشته باشید.</span><br />
این مورد مخصوصا تو دفترچه مشترک خیلی مهمه و تراز خیلی ها رو بالا/پایین کرده. بهترین راه واسه مدیریت زمان اینه که تو سنجش ها یا کنکورهای تمرینی که خودتون می زنید یه زمان بندی دقیق مخصوص خودتون پیدا کنید مثلا بگید که ۸:۳۰ باید زبانم تموم شده باشه. ۹ مشترک رو شروع می کنم و ... (فقط توجه کنید که سنجش آزمایشی ربع ساعت بیشتر وقت میده، مثل من گول نخورید<img data-pagespeed-no-transform src="images/smilies/confused.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Confused" title="Confused" />)<br />
_______________________________<br />
<span style="font-weight: bold;">استرس نداشته باشید<img data-pagespeed-no-transform src="images/smilies/blush.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Blush" title="Blush" /></span><br />
همه میدونن استرس چیز خوبی نیست اما اگه می دونستن چـــه تاثیرات بدی میتونه رو آدم بگذاره، تلاش بیشتری برای کنترل استرس می کردن. ممکنه بگید مگه میشه استرس رو کنترل کرد؟ بله میشه! فقط کافیه بفهمید چه چیزی باعث استرستون میشه و برطرفش کنید.<br />
مثلا ممکنه به این فکر کنید که واااای! اگه ارشد قبول نشم چی میــــشه؟!! ولی یه بار منطقی با خودتون فکر کنید که واقعا ارشد چه قدر شما رو به هدفتون نزدیک می کنه؟ با ارشد خوندن چه چیزایی به دست میارید و چه چیزایی از دست میدید؟ آیا چیزایی که به دست میاد رو از راه دیگه ای نمیشه به دست آورد؟ و ... <br />
اگه از قبل این چیزا رو واسه خودتون حل کنید خیلی مسائل راحت تر میشن و کنکور دیگه اون غول گنده نیست!<br />
یه مسئله دیگه که باعث استرس میشه اینه که دائم خودتون رو با دیگران مقایسه کنید.مثلا:<br />
سر کلاس:وای اینا چه قدر بلدن!<br />
موقع درس خوندن:وای یعنی فلانی الان داره چی میخونه؟ حتما کلی ازم جلو افتاده!<br />
این فکرا فقط باعث میشه هیچ وقت نتونید رو یه درس تمرکز کنید.<br />
در حالی که هیچ نیازی به مقایسه نیست و اصلا آدما قابل مقایسه نیستن. استعداد آدما فرق داره و این که یه نفر چند تا درسش خیلی خوبه دلیل بر برتری اون نیست. اصلا فرض کنید نتیجه ی شما مستقل از بقیه هست. البته واقعا هم همینطوره، با تراز یکسان تو سالای مختلف رتبه های خیلی متفاوتی به دست نمیاد. پس تمرکزتون رو روی تراز خودتون بگذارید، نه دیگران.<br />
درمورد شخص من اینطور بوده که هر وقت واسه چیزی زیاد پول خرج میکردم نتیجش برام خیلی مهم میشد و استرس میگرفتم. به خاطر همین واسه کنکور حدالامکان کم خرج کردم و حتی کتابامو هم از سال بالایی هام گرفتم! ولی خب این یه موضوع شخصیه.<br />
اینا یه سری مثال بود. درجمع سعی کنید چیزایی که باعث استرستون میشه پیدا کنید و رفعشون کنید.<br />
_______________________________<br />
این مورد رو به صورت یه سوال مطرح می کنم:<br />
درس های ما (ریاضی، os، طراحی الگوریتم و ...) در آزمون های مختلفی مورد ارزیابی قرار میگیرن مثل پایان ترم خود درس، مصاحبه دانشگاه، کنکور، مصاحبه استخدامی گوگل و ... سوال اینه که<span style="font-weight: bold;"> آیا برای همه این آزمون ها باید مثل هم درس خوند؟</span><br />
مسلما نه! پس نیاز نیست رو همه قسمت های درس ها تسلط پیدا کنید چون کنکور فقط از بعضی قسمت ها هست، پس از اول به این فکر نکنید که یه درس رو کامل بخونم وقتی تموم شد یه درس دیگه و...<br />
سعی کنید <span style="font-weight: bold;">تست based درس بخونید</span>، مثلا من وقتی می خواستم یک درس (مثل os) رو شروع کنم اول می رفتم تست های os آخرین کنکور(۹۴) رو میزدم. مسلما درصد خوبی نمیاوردم اما میفهمیدم که چه مباحثی رو بلدم، چه مباحثی رو یادم رفته و اصلا سوال های کنکور چه سبکی داره. بعد با توجه به این موارد و توزیع موضوعی(که پایین پست اتچ اش کردم) تصمیم می گرفتم که چه مباحثی رو بخونم. بعد از خوندن اون مباحث دوباره کنکور ۹۴ رو میزدم، این دفعه درصد خیلی بهتر شده بود و به خودم دست مریزاد می گفتم<img data-pagespeed-no-transform src="images/smilies/cool.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Cool" title="Cool" /> اما مسلما این درصدی که تو کنکور خواهم زد نیست! چون من این سوالا رو قبلا دیده بودم و با توجه به این سوالا درس رو خوندم، پس تست های ۹۳ رو هم می زدم، اگر موضوع مهمی توش بود که نخونده بودم دوباره می خوندم وهمین روند تکرار می شد تا به نقطه ای برسم که تو کنکورهای جدید نتیجه مطلوب باشه.<br />
البته می تونید چند تا درس رو همزمان به همین روش پیش ببرید.<br />
_______________________________<br />
<span style="font-weight: bold;">هیچ درسی رو حذف نکنید.</span><br />
همونطور که گفتم قرار نیست رو هیچ درسی تسلط ۱۰۰% پیدا کنید، چون کار خیلی وقت گیریه. همینطور قرار هم نیست که درسی رو کامل حذف کنید فقط قراره از هر درس یه سری مبحث رو انتخاب کنید، حالا اگر احساس می کنید یه درس سخته مباحث کمتری ازش انتخاب کنید مثلا به جای این که بگید معماری رو کامل می خونم و ریاضی مهندسی رو حذف می کنم بگید از معماری همه به جز IO رو میخونم و از ریاضی مهندسی فقط اعداد مختلط رو می خونم. این روش چند تا مزیت داره: اول که به نسبت زمانی که میگذارید سوال های بیشتری رو پوشش دادید. دوم این که درصدهاتون همسطح تره و همین باعث میشه تراز بالاتر بره. در نهایت این که به نظرم طراح های کنکور  متوجه شدن دانشجوها چه درس هایی رو حذف می کنند و سوال همون درس ها رو آسون میدن مثلا همین امسال چند تا سوال ریاضی مهندسی و محاسبات خیلی آسون اومده بود! (کاش خونده بودم<img data-pagespeed-no-transform src="images/smilies/undecided.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Undecided" title="Undecided" />)<br />
_______________________________<br />
<span style="font-weight: bold;">یک انگیزه خفن واسه خودتون پیدا کنید</span><br />
این انگیزه میتونه از خدمت به جامعه باشه تا رفتن به یه دانشگاه خاص یا چشم و هم چشمی با یه نفر<img data-pagespeed-no-transform src="images/smilies/smile.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Smile" title="Smile" /> الان بحث این نیست که چه هدفی مقدس تره. تو بحث ما هدفی خوبه که بتونه آدم رو ساعت ۷ صبح از خواب بیدار کنه و بتونه سر جلسه کنکور تو اوج خستگی به آدم انگیزه لازم واسه جنگیدن بده!<br />
_______________________________<br />
<span style="font-weight: bold;">کلاس رفتن خوبه ولی انتظار معجزه نداشته باشید!</span><br />
اگه کلاسی میرید که سرش احساس خوبی دارید، با استاد پیش میرید و بعد از کلاس مرور می کنید این کلاس خوبه، ادامه بدید. اما اگه استاد جلوتون سوال حل می کنه و شما فقط تماشا می کنید این کلاس هیچ فایده ای نداره، سر جلسه شما تنهایید!<br />
از طرفی یه سری کلاس هستند که حواشی زیادی دارند، این بحث های حاشیه ای فقط تمرکز دانشجو رو پایین میارن، پس تا جایی که میتونید از این جور حواشی دوری کنید.<br />
_______________________________<br />
<span style="font-weight: bold;">خلاصه نویسی کنید.</span><br />
خلاصه نویسی کمک می کنه مطالب تو ذهنتون دسته بندی بشن، علاوه براون زمان مرور با یه نگاه کلیت مطلب رو یادتون میاد.<br />
_______________________________<br />
<br />
این نکات ممکنه ساده باشن اما من بارها به خاطر همین نکات ساده شکست خوردم و برای پیدا کردن یه راه عملی واسه هر کدوم کلی فکر کردم . شما هم انتخاب با خودتونه یا میتونید مجانی از این تجربه ها استفاده کنید یا اینکه خودتون تجربش کنید.<br />
<br />
درنهایت اینکه کنکور ارشد سخت نیست! واسه خودتون الکی گنده اش نکنید<img data-pagespeed-no-transform src="images/smilies/blush.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Blush" title="Blush" /><br />
<br />
امیدوارم موفق باشید و به هدفای خوبتون برسید<img data-pagespeed-no-transform src="images/smilies/blush.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Blush" title="Blush" /><br /><!-- start: postbit_attachments_attachment -->
<a href="attachment-20302/tozie Mozooee_Computer.pdf" target="_blank">	
<table class="newattach" id="table2" width="95%" align="center" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0" style="background-image: url(images/manesht/ext/pdf.png);">
                <tr>
			<td colspan="2" class="attachtitle" width="80%" align="center" style="padding-right: 8%;"><b>
			tozie Mozooee_Computer.pdf</b></td>
			<td rowspan="2" width="10%" align="center">

			<img src="images/download.png " alt="" border="0">
			</td>
		</tr>

		<tr>
			<td colspan="2" width="80%" align="center" style="padding-right: 8%;"><span class="genmed" > اندازه فایل: </span><span class="genmed">190.16 KB</span></td>
		</tr>
	</table>
</a>
<!-- end: postbit_attachments_attachment -->]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[تجربیات من از کنکور ارشد 95]]></title>
			<link>/forum/thread-34193.html</link>
			<pubDate>Fri, 20 May 2016 05:05:04 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">/forum/thread-34193.html</guid>
			<description><![CDATA[سلام و درود بر شما.<img data-pagespeed-no-transform src="images/smilies/heart.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Heart" title="Heart" /><br />
<br />
تجربیاتم رو از کنکور ارشد ۹۵ رو در اختیار شما دوستان گذاشتم<img data-pagespeed-no-transform src="images/smilies/blush.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Blush" title="Blush" /> امیدوارم که استفاده کنید.<br />
<br />
[/b]<span style="color: #000080;">ساعات مطالعه روزهای اول معمولا بین ۸-۹ ساعت بود ولی با مرور زمان ۱۰ ساعت و بالاتر رسید.<br />
خوندن کتاب مرجع در دوره مطالعه برای کنکور ارشد رو زیاد توصیه نمی کنم ولی در دوره تحصیل اگه بتونید بخونید خیلی عالیه. در ضمن خودم کتاب مرجع مطالع نکردم. ولی تمرینات کتاب مرجع رو بشدت توصیه میکنم. خیلی عالی هستند می تونید کتاب های نارنجی رو توصیه میکنم چون اکثرا سئوالات پایان فصل کتاب های مرجع است.</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[سلام و درود بر شما.<img data-pagespeed-no-transform src="images/smilies/heart.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Heart" title="Heart" /><br />
<br />
تجربیاتم رو از کنکور ارشد ۹۵ رو در اختیار شما دوستان گذاشتم<img data-pagespeed-no-transform src="images/smilies/blush.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Blush" title="Blush" /> امیدوارم که استفاده کنید.<br />
<br />
[/b]<span style="color: #000080;">ساعات مطالعه روزهای اول معمولا بین ۸-۹ ساعت بود ولی با مرور زمان ۱۰ ساعت و بالاتر رسید.<br />
خوندن کتاب مرجع در دوره مطالعه برای کنکور ارشد رو زیاد توصیه نمی کنم ولی در دوره تحصیل اگه بتونید بخونید خیلی عالیه. در ضمن خودم کتاب مرجع مطالع نکردم. ولی تمرینات کتاب مرجع رو بشدت توصیه میکنم. خیلی عالی هستند می تونید کتاب های نارنجی رو توصیه میکنم چون اکثرا سئوالات پایان فصل کتاب های مرجع است.</span>]]></content:encoded>
		</item>
	</channel>
</rss>